نوعروس - تشریفات عروسی - عکس و فیلم عروسی - آرایش عروس - تالار و باغ - لباس عروس - گل و ماشین عروس

بعد از عقد، پشیمان شده ام

بعد از ۳ هفته آشنایی سنتی عقد کردم و همان هفته اول بعد از عقد از انتخابم پشیمان شدم؛ خانواده ام مخالف جدایی هستند و من مانده ام چه کنم.

پرسش: من دختری 24 ساله هستم که چند ماه پیش به آقای 28 ساله ای معرفی شدم و خیلی سنتی بعد از 3 هفته نامزدی، عقد کردیم. من همون هفته اول بعد عقد متوجه شدم این آقا و خانواده اش اونی نبودند که من میخواستم. کم کم ناسازگاری های هردومون شروع شد و در عرض این 4 ماه عقد بیش از 4 دعوای بد داشتیم که بزرگترها وساطت کردند ایشون خیلی مغرورند و اصلا نمیخوان زن و عواطف زنونه رو درک کنند تنها چیزی که من فهمیدم و برای این آقا مهم بوده کار و پولش بوده گرچه هیچ خرجی هم در این مدت برای من نکردند و دائم گفتند دستم خالیه. مشکل دیگه اینکه این آقا در دوران نامزدی خوردند زمین و حس جنسیشون مشکل پیدا کرد که با دارو مشکلشون حل شد و نسبت به اوایل عقد سردیشون بهتر شده اما نه آنچنان که من از مردای تازه عقد کرده دیدم. این برای من جالبه که این آقا حتی برا نیاز جنسیشون هم حاضر نیست منو ببینه. من اگه بهشون بگم بیان منو ببینند یا ببرند خونشون میان اما اگه نگم نمیان. بحث و دعوا زیاد داریم. شبی نیست که به این فکر نکنم که چه انتخابهای بهتری میتونستم داشته باشم و انتخاب نکردم. هیچ وقت دوست نداشتم حسرت گذشته رو بخورم اما 4 ماهه کارم همینه بیش از اندازه لاغر و رنگ پریده شدم موهام در حال سفید شدنه. 1 ماه هم هست رفتم پیش متخصص اعصاب و قرص ضد افسردگی می خورم اما فرق خاصی نکردم. خانواده ام مخالف 100 درصد این هستند که من جدا بشم گرچه من همون هفته اول گفتم ما نمیسازیم باهم. الان ترسم اینه عروسی کنم و نتونم باهاش کنار بیام و اون موقعه جدایی خیلی بدتره. منکر اینم نمیشم که وقتی باهاشم کمتر غصه میخورم و یادم نمیاد که چقدر میتونستم بهتر انتخاب کنم اما موندم چیکار کنم کار هر شبم گریه است و با گریه خوابیدن. انتظارم از ازدواج چیز دیگه ای بود. شما راهنماییم کنید ادامه بدم یا نه؟
پاسخ

پاسخ: تنها نکته ای که می توانم به شما بگویم این است: باارزش ترین چیزی که ما در این دنیا داریم، عمر ماست. ثروتی که هر روز که می گذرد دارد از آن کم می شود و هرگز هم جایگزینی ندارد. در ازدواج، شما عمرتان را معامله می کنید. یعنی ازدواج مهم ترین قراردادی است که در زندگی می بندید. چطور وقتی می خواهید خانه یا ماشین بخرید هزار جور تحقیق میکنید. یا حتی وقتی می خواهید یک لباس بخرید. آنجا فقط برای خرج کردن مقداری پول که در مقایسه با عمرتان هیچ ارزشی ندارد و قابل جایگزینی هم هست، کلی وسواس به خرج میدهید و به حرف هیچ کس هم گوش نمی کنید و چیزی که خودتان دوست دارید را می خرید. حالا به نظر خود شما برای قراردادی مثل ازدواج چقدر باید وسواس به خرج داد؟ یا اگر اشتباهی در این قرارداد شده، برای جبرانش چقدر باید انرژی صرف کرد؟

وارد شوید یا ثبت‌نام کنید و نظربدهید
  • میهمان 2 خرداد 1396ساعت14:53

    اون خانمی که گفتین دوستم با سپاهی ازدواج کرده طلا جواهرات زیاد داره هرروز یک مدل لباس میپوشه ....یکی از دوستان منم اینطوری بود شوهرش سپاهی بود لباسای رنگارنگ طلاو جواهرات زیاد شوهرش عین پروانه دورش میچرخید اماخودش کفت ظاهرا خوشبختم و همه حسرت منو میکشن ولی عین یک سگ زندگی میکنم ....الانم طلاق گرفت تموم شد.... گول پول و جواهرات و لباس و مال و منال رو نخورین گول محبت شوهریکی به همسرشو نخورین همشون فیلمه به خدا فیلمه ...دیدم که میگم. .....میخواین باورکنین میخواین بشینبن غصه فیلم دیگرانو بخورین

  • میهمان 2 خرداد 1396ساعت14:48

    سلام ازدواج سنتی غلطه غلط. بیستر طلاق هارو برین بپرسین میگن سنتی ازدواج کردیم قبل از عقد باهم نبودیم فقط توی جلسات خواستگاری و تحقیقات آشنایی پیداکردیم آخرشم طلاق شد. پسرا لطفا هنگام ازدواج دروغ نگین...نگین فلان مقدارپول دارم اصلا شکاک و بددل نیستم همسرم بره ادامه تحصیل بده مانعی نداره اما بعد ازدواج همین پسرا میگن همه رو دروغ کفتیم میخواستیم زود ازدواج کنیم همین...... بعدش همه چی میشه طلاق .... اینه که زندگیا دوروز دوام داره ....

  • میهمان 12 اردیبهشت 1396ساعت10:31

    دخترا چرا اینطوری هستید. همیشه چیزی که تو واقعیت هست اون چیزی نبوده که تو ذهنتون ساختید. و از رویاپردازی هم بیاید بیرون. همه شما فکر میکنید که اگه بغیر از نامزدتون با کس دیگه ای بودید الان این حس پشیمونی نداشتید تعجب تر میشم از اینکه میگید شوهر من خیلی خوبه با محبته اما من مشکل دارم. پس وقتی مشکل از شمست روحیه و درونتون درست کنید فکر کنید این حس شما رو نامزدتون داشت چه حالی بهتون دست میداد. اول تا مجرد هستید میگید شوهر شوهر بعد که ازدواج کردید میگید ای کاش مجرد بودم. فقط بنظر من در یک صورت شما باید پشیمون باشید اونم اینه که نامزدتون بد اخلاق باشه و دست ب زن داشته باشه و بیکار باشه و معتاد به مواد مخدر.. در اینصورت هم پشیمون بشید هم میتونید به جدایی فکر بکنید

  • ٍساینا 11 اردیبهشت 1396ساعت10:20

    من نزدیک یک ماهه ازدواج کردم به صورت سنتی .شوهرم خیلی خجالتیه من فکر می کردم چون اوایلشه اینجوریه اما حالا میبینم کلا اینطوریه حتی خجالت میکشه تو دور همیا باشه اگه هم باشه انقد ساکته که همه معذب میشن منم حرص میخورم.احساس میکنم اشتباه کردم باهاش ازدواج کردم چون خودم خیلی دختر شاد و اجتماعی هستم.خیلی افسرده شدم همش پشیمونم با خودم میگم کاش دوستی بود ولی اینطوری نیس همش میگم من چکار کردم چرا ازدواج کردم ؟ دلم همش هوس دوران مجردی رو میکنه.خیلی داغونم .شوهرمم کم حرف و خجالتیه بدتر داغونم میکنه .یه جورایی سرده هم تو احساسات هم تو رابطه جنسی.واقعا نمی دونم چکار باید بکنم .به شدت حسرت مجردیمو میخورم .چکار کنم ؟

  • میهمان 6 اردیبهشت 1396ساعت15:29

    بهترین راه حل جداییه

  • salibrz 21 فروردین 1396ساعت03:50

    وقتی تو زندگی به یک دوراهی میرسید و لاجرم یک راهو انتخاب میکنید، وقتی راهی که انتخاب کردید پر پیچ و خم میشه فکر میکنید بیراهه اومدید و راه دوم درست بوده. این در حالیه که شما مسیر دومو ندیدید که چقدر سخته، شاید به بن بست برسه یا پرتگاه. درست نیست وضعیت حال حاضرتونو با اتفاقاتی که نیفتاده مقایسه کنید. قطعا اون لحظه ای که بله گفتید راه بهتری رو نمیدیدید.

  • میهمان 9 فروردین 1396ساعت17:17

    سلام .من دختر ۲۰ ساله هستم که ۲ ماه جهت آشنایی بو شوهرم حرف زدم بعد دوماه اومدن خواستگاری و عقد کردیم الان ۲هفته‌ایی از عقدمون میگدره به شدت پشیمونم نمیدونم چیکار کنم کمکم کنین من بعد اینکه عقد کردم خیلیا ندونسته بودن عقد کردم و با شرایط عالی اومدن خواستگاریم درحالی که الان شوهرم هیچی نداره فقط اخلاق درست که به شددددت پشیمانم که چرا عجله کردم توروخدا دارم دیونه میشم کمکم کنین

  • میهمان 22 اسفند 1395ساعت01:32

    بعضیا میگن ما دخترا پسرارو بدبخت کردیم. وقتی که مادر همسرت روز اول هنه چیزو به عهده بگیره بگه از یک قرون تا ۱۰۰ میلیون همه مخارج با من . وقتی همسرت قبل ازدواج عاشقو شیفتت باشه . بعد از عقدم باشه ها ولی کم بشه چرا چون چیزی ک خواسترو بدست اورده . وقتی مامان جونشون متلک بارت میکنن و تو مجبوری ساکت باشی . وقتی بعد از عقد بفهمی شوهرت یه ادم کینه ایه وحشتناکه ک حرفای صد سال پیشو میکشه دم به دیقه وسط حالا تو خدایی محبت کرده باشی و جبران کرده باشی . وقتی میفهمی شوهرت اصلا اون چیزایی نیست که قبل ازدواج ازش پرسیدی حتی به مشاوره هم ددوغ گفت . وقتی باز بعد عقد میری مشاوره برمیگرده میگه مشاوره چرتو پرت میگه و همش میخواد خانوادش تو زنوگیش و مسائل مالیش دخالت کنن. وقتی زنشو به جای اینکه ببینه داره چ محبتایی بهش میکنه روب روش میدونه و مادرشو کنار خودش. وقتی اوایل ازدواج از شور و دوق یه روز درمیون دلش تنگ میشد الان یه هفته هم نبینتت کیکش نمیگزه. وقتی بر میگرده میگه اگه منو دوست داشتی از خیر عروسی گرفتن میگذشتی خرج الکیه یعتی اصلا نمیفهمه تو دختری هزارها ارزو داری تمام زندگی خواب عروس شدنتو دیدی راحت دوست داشتنتو با گذشتن از همه ارزوت و زندگیت میبینه چی برای یه ادم میمونه .؟ معیار دوست داشتن چیه؟ عاشق شدن مال ماهاست اصلا یا تو قصه ها؟ دوست دادنشتنو با پول محک میزنن الان لابد فکر میکنید من دختر زیاده خواهیم نه اشتباه میکنید این اقا هیچی نداشت حتی شعلم نداشت به واسطه من شغل دولتی پیدا کرد به اصرار من پیگیر ادامه تحصیلش شد و خودم ارشد جفتمونو ثبت نام کردم همه جوره حمایتش کردم گفتم عروسیمونو ازدواج اسان کمک به کم درامد هاس میگیریم خونه اجاره میکنیم تو کرج سرویسو یه چیز ظریف بر میداریم و دو تیکه جهازی ک گردنته با مدرو مادم میریم بانه ارزون در بیاد بخریم. اینا خواسته های زیادی نبود ک این اقا بعد از ۱۰ ماه که عقد کردیم بیاد بگه عروسی نگیر. میشه ؟ من تمام ارزوم از ازدواج دیدن خودم تو لباس عروسی بود. حق من نیس یه عروسی ۵۰ نفره یا ۱۰۰ نفره تو یه تالار خیلی معمولی داشته باشم؟ اینم بگم من تک بچه خانواده ام مهندسم .قیافمم قد خودم خوبه قبل ازدواج ارتباط های نامشروع نداشتم تا جایی ک شد سعی کردم‌پاک زندگی کنم پدر مادر خوبی دارم تحصیل کرده ان بعد این اقا بچه ورامین . لیسانس حقوق زورکی کار پیدا کرد تو ۴ ماه ک حقوقشو دست من داد برنامه چیدم ۷ میلیون جمع کردم حقوقش ۱.۷۰۰ هست الان ۶ ماهه حقوقش دست مامان جونشه هنوز نتونسته ۲ میلیون جمع کنه پدر و مادرم چون پسر نداشتن عاشقش بودن هر کاری براش کردن از دکترای مختلف واسه معدشو حال بدشو زانوشو ... تا خرید لوازمو لباس و.. براش کادو تولد هر چی ب من دادن ب اون دادن ولی کو کسی ک قدر بدونه . وایمیسه تو صورتشون بی احترامی میکنخ هر چی بهش میگم میگه خودم میدونم دخالت نکن من چه کنم جدایی راه حله یا هست راه دیگه ای

  • میهمان 2 اسفند 1395ساعت10:13

    ازدواج سنتی اصلا درست نیست. من خودم ازدواج سنتی داشتم و از فردای عقد متوجه شدم اون خانوم اونی نیست که واقعا من میخواستم. از نظر قیافه و اخلاق مشکلی نداره ولی واقعا واقعا واقعا نمیدونم چرا اصلا به دلم نمیشینه و به قول خودمون اصلا نمیتونم ازش فاز بگیرم. نمیدونم چیکار باید بکنم. روزگاره سختیو دارم میگذرونم

  • میهمان 27 بهمن 1395ساعت09:38

    زندگی چیست خون دل خوردن.....بیخیال هر اتفاقی افتاد بگید این نیز بگذرد ....همه چی تموم میشه ی روز ..چ زندگی با عشق چ بی عشقو علاقه ..ی کم مشگل تو زندگی همه هست هر چی شد نگید طلاق طلاق

  • میهمان 21 بهمن 1395ساعت20:52

    دوستان عزیز نظراتتون خوندم واقعا متعجب شدم ک همه بعد از عقد بی دلیل پشیمون شدن.من یک هفته هست با پسر خالم عقد کردم.یکسال باهم دوست بودیم من چن ماه بعد از دوستیمون عاشقش شدم و بهش گفتم ک باشه باهات ازدواج میکنم.خانوادش خیلی استقبال کردن از اینکه پسرشون میخاس بامن ازدواج کنه.یکماه نامزدی بودیم من عاشقش بودم.اما از فردای عقد حس پشیمونی دارم و فکر میکنم ک دوران مجردیم خیلی بهتر بود ولی اون موقع هم ک مجرد بودم همش دلم میخاس زودتر ازدواج‌کنم و از تنهایی در بیام. انگار دیوونه شدم. خیلی بیش از حد بهم محبت میکنه از نظر ظاهری فوق العاده زیباست چیزی کم نداره ولی نمیدونم چرا این حس اومده سراغم وانگار زورکی بهش محبت میکنم و از ته دلم نیس.خدا کنه بتونم بازم عاشقش بشم‌.دلیل اومدنم تو این پیج اینه ک میخواستم ببینم این حسی ک الان دارم طبیعیه یا نه.من خاستگارای خیلی زیادی داشتم ولی همیشه میگفتم باید تو دلم باشه و با عشق ازدواج کنم.الانم ک مثلا با عشق ازدواج کردم بازم انگار ی چیزی کمه.اهنگای غمگین گوش میکنم.ولی نذاشتم ک اون بفهمه چون واقعا گناه داره و از جون و دل منو میخاد.خدایا کمکم کن مثل قبل عاشقش بشم.و این فکرای الکی نکنم....

  • میهمان 21 بهمن 1395ساعت20:45

    سلام

  • میهمان 16 بهمن 1395ساعت22:34

    مدت کمى بعد عقد کسى که ارزوشو داشتم بهم پیام داد که باور نمى کنم ازدواج کردى همش خودشو مقصر دونست و سرزنش کرد من گفتم زندگیمو دوست دارم و همه راهاهاى ارتباطشو قطع کردم اما واقعیت داغیه که به دلم مونده و زندگى که هر قدر سعى مى کنم دوسش داشته باشم نمى شه نمى تونم نامزدمو مرد زندگیم تصور کنم همه مى گن پسر خوبیه تا جایى که تونسته برام کم نذاشته اما سطح خونوادش پایینتر از خونوادمه و مى بینم که قدر اینکه با کى و چه خونواده اى وصلت کردن نمى دونن ...خبراى اون آقا هم کم و بیش بهم مىرسه و دارم دیوونه مى شم همش فک مى کنم حکمت این اتفاق چى بوده

  • میهمان 10 بهمن 1395ساعت21:11

    وای چرا اینقدر بی توکل از خدا حرف میزنین من الان ۵سال هست ازدواج کردم شوهر م هم دوست نداشتم چون تنوع طلبم ولی باید توی این جامعه دو راه انتخاب کرد یا ساختن زندگی که دوسش ندارین و بعد دوستش خواهین داشت یا دختر سن بالا شدن خونه باباهاتون مطمعن باشین ک که هیچ موقع به ایده ال تون نمیرسین پس شرایط و باب دلتون بسازین من که این کارو کردم و راضی ام همسرم خیلی زشته همه هم بهم میگفتن ولی الان توی زندگیمون اثری نداره خودتون باید با فکراتون کنار بیاین وگرنه به زندگی جهنمی قانع بشین چه با شوهر چه بی شهلا

  • میهمان 21 دی 1395ساعت23:52

    منم تونامزدی به این نتیجه رسیده بودم که اشتباه کردم اماازترس آبروریزی وسرزنش دیگران چیزی نگفتم تاعقدکردیم توعقددیگه هرچی خودموبه زمین زدم که غلط کردمواینونمیخام کسی قبول نکردومن الان 7سال که عروسی کردم اماهنوزنتونستم باانتخابم کناربیام هرچنددیگه به همسرم عادت کردم ولی هیچ وقت ازته دل راضی نمیشم واقعاهم بخاطاشتباهم خیلی چیزاروازدست دادم

  • میهمان 12 دی 1395ساعت12:24

    من یه دختر 25 ساله م 2 ماهه عقد کردم .شوهرم مرد خوبیه .هم تحصیلات خوبی داره هم خانواده ی خوب هم اخلاق خوب و تو کارش هم موفقه .ولی من دوستش ندارم .یه خواستگار داشتم از دوستای داداشم تو خارج از کشور .دو جلسه با هم حرف زدیم خیلی خیلی ازش خوشم اومده بود مرد رویاهام بود حتی خانوادمم باهاش مشکلی نداشتن اما بابام پاشوکرد تو یه کفش که زندگی تو غربت سخته و تو همینجا هم آدم موفقی هستی چرا بری اونجا کلی تلاش کنی و دوباره از صفر شروع کنی من راضی نیستم .خلاصه منم علیرغم میل باطنیم ردش کردم حتی خود اون آقا هم تعجب کرده بود که چرا ردش کردم چون طی دو جلسه ای که همو دیدیم و یک باری که بیرون رفتیم حسابی به تفاهم رسیدیم .حالا مثل سگ پشیمونم که به حرف بابام گوش کردم .همسرم آدم خوبیه ولی من دوستش ندارم .دست خودمم نیست .هیچ کسم درکم نمیکنه .شبا قبل خواب تمام عکسایی که کنار برادرم دارن رو میشینم نگاه میکنم و اشک میریزم .از خدا میخوام فردا صبح دیگه از خواب بیدار نشم بس که دنیا برام عذابه .دیگه حتی شوهرمم بو برده که دوستش ندارم میگه تو چرا برای خرید عروسی اصلا ذوق و شوق نداری چرا هر بار میریم بیرون همش میخوای زود تموم شه برگردی خونه .اون روز اومد دنبالم بریم کاغذ دیواری انتخاب کنیم در نهایت بی میلی و بی حوصلگی یه رنگ تیره و زشت پسندیدم .گفت ظاهرا قراره اونجا شام غریبان باشه نه خونه عروس داماد که اینقدر سیاه پسندیدی .دارم دیوونه میشم .آدم نمیدونه بلاخره به حرف پدر مادرش گوش کنه خوشبخت میشه یا بدبخت .من که خودمو بدبخت کردم با حرف شنوی از والدین .

  • میهمان 11 دی 1395ساعت17:08

    سلام .شادی شما مشکل منو دارید من فکر میکنم با گذر زمان این مشکل حل میشه .

  • میهمان 11 دی 1395ساعت17:01

    ۲۳ سالم و ۲ماه که عقد کردم مذهبی هستم عاشق همسرم بودم زیاد اونو ندیدم در حد یه شب اخلاقش زبان زده همه هست الان اونو میبینم نه از اندامش خوشم میاد ونه از قیافش بینیشون هم بزرگه چند بار هم حرفمون شد اختلاف سنی ۵ساله داریم الان هم تصمیم گرفتم که طلاقشون بدم موندم چی کار کنم فامیلمون هم هستن .

  • میهمان 8 دی 1395ساعت23:16

    وقتی چنین نظراتی رو میخونم از جامعه نا امید میشم.خواهرای من چرا قبل عقد دقت نمی کنید چرا با زندگی خود واین پسرای بدبخت بازی می کنید از خدا میخوام گیر دخترایی مثل شما نیفتم که واقع بین نیستن.دقت نمی کنن نمیدونم قبل عقد شما چکار میکردید چی بهم میگفتین واقعا دلم گرفت خدایا خودت رحم کن چه خبر تو جامعه ما.

  • M.K 5 دی 1395ساعت23:42

    چراکسی چیزی نمیگه لطفاکمک کنیدواقعانمیدونم چیکارکنم دیگه

  • میهمان 4 دی 1395ساعت12:19

    منم۴ماه عقدکردم شوهرم لاغرشده

  • میهمان 1 دی 1395ساعت13:51

    لطفاکمکم کنیدنمیخوام دوباره پشیمون شم یابازم بهش فرصت بدم ک دیگه دیرباشه خیلی پشیمونم چیکارکنم ک راضی ب جدایی شن الان حدود دوماهه ک کسی چیزی نگفته... ازاین بلاتکلیفی خسته شدم میخوام زودترجداشم کمک کنیدلطفا😔

  • میهمان 1 دی 1395ساعت13:47

    سلام من یک سال نامزدبودم،بعدسه ماه پشیمون شدم اما ب کسی نگفتم قبلانامزدموخیلی دوسش داشتم امابعداخیلیییی پشیمون شدم نمیدونستم چیکارکنم اطرافیان همه میگفتن عقدکنیدخوب میشه...دوران نامزدی هم ی دعوای بد داشتیم بین خودمون وخانواده هامون ک میخواستیم جداشیم امامن یه فرصت دیگ بهشون دادم...عقدم شدیم بیشتربهش بی حس شدم درحدی برام مهم نبودوعلاقه ای بهش نداشتم حتی نمیتونستم ازش متنفرم بشم کلابرام مثل ی غریبه بود،کنارش احساس خفگی میکردم تااینکه بعددوماه ازعقدمون بازبی احترامی های اون وخانواده ش شروع شد،ودعوامون شد،،الان من تصمیم ب جدایی گرفتم حاضرم بمیرم امابااون ازدواج نکنم گذشته ازعشق وعلاقه اصلا خانواده ی باشعوری نداره وخودش مشکل اخلاقی داره بااینکه فامیل هستیم،خانواده م مخالف جدایی هستن لطفاراهنمایی م کنیدچیکارکنم ک جداشم

  • میهمان 20 آبان 1395ساعت02:33

    خانوما که میگن ما پشیمانیم از این حرفا وقتی شماها دارید با جوان های مردم این جور بازی میکنید پس نگید چرا مردها مثلا خیانت میکنند چرا مردها بد اخلاق میشوند باعث تمام این مشکلات تو جامعه شما ها هستین که یک زندگی رابدون دلیل به نابودی میکشید شاید بگید پشیمانیدجرم که نکردید اما من میگم چرا شما هم جرم میکنید هم گناه کبیره خدا به انسان عقل داده اگه پشیمانی از نظر مالی دارید وقتی یک پسر میاد خواستگاری شما مگه زبان ندارید که بپرسید شرایط مالی شما چگونه است اگر از ظاهر پسر پشیمان میشوید قبل عقد که کور نیستید پسرا میبینید همان جا جواب نه بدهید اگر میگوید تحصیلات پاین دارد بازم قبل از عقد این موضوع را میتوانید بپرسید که چقدر تحصیلات وجواب رد بدهید موضوع اخلاق پسر بعد عقد هم بر میگردد به رفتار و کردار خود شما شما دخترها باعث اول بدبختی خودتان بعد هم پسرها میشوید

  • میهمان 20 آبان 1395ساعت02:19

    سلام من یک پسر بسیارخوش تیپ خوش اخلاق و دارای شغل ثابت هستم بیست پنج سالم هم هست من بایک دختر به پیشنهاد مادرم عقد کردم البته.شرایط مالیم یکم ضعیف بود خلاصه نامزد من دانشجو بود چهار ماه بعد عقد به من گفت پشیمانم و طلاق میخوام خدایش من خیلی دوستش داشتم و حاظر بودم همه کار واسش انجام بدم هرچند واقعا از نظر قیافه از من خیلی پاین تر بود از نظر خانواده و شرایط مالی هم خانواده ها مون در سطح هم بود این خانوم به من گفت من تحصیل کردم وتو پرسنل یک شرکت هستی ومن اگه طلاق بگیرم دکتر یا مهندس میاد من میگیره خلاصه من که اطلا راضی نبودم با کلی بحث طلاق گرفتیم و امروز بعد گذشت چند وقت اون از این کارش واقعا پشیمانه و به قول اقوام خودش هزار سال دیگه هم کسی مثل من پیدا نخواهد کرد دوتا خاستگارم بعد من داشته که یکیش پنجاه سه سالش بوده و یکیشم چهل پنج سال با سه تا بچه حالا من فقد از خدا میخوام خدا جواب همچین دخترایی که با احساس جوان های خوب پاک مردم بازی میکنند یک جور بده که فرق پشیمانی بعد عقد و پشیمانی بعد طلاق را خیلی زود پس بدن

  • F@tima 95 6 آبان 1395ساعت09:09

    تنهای عزیز منم مثه توام خسته شدم چشام درد میکنه ن میتونم ادامه بدم ن عقب برگردم کاش زندگی تموم شه همینجا ...از اخلاقش بریدم ی روز خیلی مهربون ی روز خیلی بد خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بریدم

  • میهمان 18 مهر 1395ساعت12:48

    سلام. من یه ساله عروسی کردم. از همون فردای بله برون یه جوری بودم و حس میکردم تو انتخابم جوگیر شدم اما بقیه میگفتن طبیعیه. فقط 4،5 ماه عقد بودیم و همه کارا بسرعت انجام شد. خانواده بهم گفتن اگه میخای به هم بزن ولی پشیمون میشی. شرایطش خوب بود، خونه و ماشین و استخدام. ولی من با ظاهرش کنار نیومده بودم و نیومدم. تیپ شخصیتیش هم که خیلی آدم کندی هستش بشدت اذیتم میکنه و سر همین مساله بارها دلخوری پیش اومده بینمون. روز عقد حس خوبی نداشتم، روز عروسی گریه میکردم و زمان هم چیزی رو حل نکرد. یه مدت پیش روانپزشک رفتم و دارو مصرف کردم .الان نمیدونم باید چکار کنم، خودش هم میدونه راضی نیستم، در حق خودش هم داره ظلم میشه. نه میتونم قضیه رو اینوری کنم و فقط به اینکه باهاش زندگی کنم فکر کنم و نه میتونم تصمیم قاطع بگیرم و تمومش کنم، خسته شدم ازبس فکر کردم و گریه کردم و غصه خوردم. شما میگین چیکار کنم؟

  • میهمان 12 مهر 1395ساعت18:16

    به نظر من تو مطالبی که خوندم 90 درصد وسواس فکری هست. خیلی از همین دوستان که الان پشیمون هستن و از ادامه زندگی با شریکشون میترسن اگر با کس دیگه هم بودن همین احساسارو داشتن.این خودش یه بیماری هست

  • میهمان 24 شهریور 1395ساعت20:09

    سلام من حدود یک ساله عقد کردم این افکار اولشه تو فکر ادم میاد نه بچه ها مقایسه نکنید خودتون رو با دیگران اینطوری خودتون اذیت میشید شما چی میدونید شاید اونی رو که تو زندگی حسرتشو میخورید تو چه وضعی زندگی مبکنه و صورتشو با سیلی سرخ نگه نداشته و چه بسا غبطه شما رو نخوره منسعی کنید بهم زیاد محبت کنید و خواهش میکنم مقایسه نکنید چ بسا موقعیت بهتری نصیبتان میشد باز میگفتید کاش اینو قبول نکرده بودم بخوام این همه تظاهر به خوشبختی کنم شاید بهتر بود از ی جنبه هایی ولی اخلاق نداشت پول و ثروت رو میشه بدست آورد دلی اخلاق رو نه

  • میهمان 11 شهریور 1395ساعت12:52

    تصمیم گرفتم رفتم خونمون اگه نساختم باهاش خودموبکشم راحت شم من عاشق کسی دیگ بودم چطور تا اخر عمر پیش یکی دیگ باشم کاش دوستی بود تموم میشد کاش صیغه بود کاش....

  • میهمان 11 شهریور 1395ساعت12:49

    ما دختریم و محدود هیچ غلطی نمیتونیم کنیم باید بسوزیم و بسازیم توهم یواش یواش روش کار من یدفه بگی جبهه میگیزه مردا ب نظر من لجبازترینن غیر بعضیا . منم پشیمونم ولی فایده نداره اخر ماه عروسیه و هر چی خاستم نشد

  • میهمان 11 شهریور 1395ساعت01:12

    یکی کمک کنه

  • میهمان 11 شهریور 1395ساعت01:07

    همش میگه اول تو بعد من همش میگه من همچیو واسه تو میخوام. میگم بخودت برس توجه نمیکنه. همه چی رو میره به خانوادش میگه. واقعا پشیمونم از انتخابم وقتی به مامانم میگم پشیمونم میگه انتخاب خودته درصورتی که خودشون انتخاب کردن هزاران باید و نباید جلو پام گذاشتن حالا که شده خودشو میکشه کنار هی میگه به خودش نمیرسه قدش کوتاه هست هزارتا عیب گذاشته روش واقعا خسته شدم دلم میخواد فرار کنم برم یه جای دور تنها زندگی کنم دارم دق میکنم

  • میهمان 11 شهریور 1395ساعت01:02

    منم مشکل شما رو دارم اصلا به خودش نمیرسه حرفمم رو هم گوش نمیده دارم دق میکنم

  • میهمان 3 شهریور 1395ساعت11:25

    اره واقعا نود درصد بخاطر بی پولیه طرفه مثلا خودم همش با دوستم مقاسه میکنم ک اون چقد طلا داره هر روز لباسای متنوع میپوشه...خونه داره پسره خودش سپاهی ...ولی من چی شغل ازاد بدون خ.نه و پول نمیدونم چطور شد انگار هلم دادن تو ازدواج نفمیدم چی شد اگ میشد برگشت از دوباره و...

  • server 2 شهریور 1395ساعت23:07

    دوستان اگه دقت کنید نود درصد پشیمونی بعد عقد برمیگرده به مشکلات اقتصادی. اینطور نیس؟؟؟ خب مثلا دخترا فکر میکنن چرا با یه پسر پولدارتر ازدواج نکردن و پسرام از اینکه پولی برای خرج کردن ندارن ناراحتن. مگه نه؟؟؟؟

  • میهمان 2 شهریور 1395ساعت11:57

    سلام . من از 4 سال پیش عاشق پسر عموم بودم اونم عاشق من بود بعد ی سری اتفاقا افتاد ک نشد ما بهم برسیم و بخاطر داداشم بود ک با پسرعموم دعوا کرد ب خار زنگ زدن ب من ...دو ماه بعد دعوا ی خاسگار اومد برام از شمال منم ج مثبت دادم اصلا نمید.نم چطور شد منکه از ته دل راضی نبودم چرا ج مثبت دادم ... همه میگن بخاطر فرار از خاطرات پسر عموت لج کردی رفتی ب ایت .الان عقد هستیم و من پشیمون خیلی زیاد خانوادم میگن برگرد ولی من

  • میهمان 25 مرداد 1395ساعت10:01

    من یه خانمی هستم که 17 ساله ازدواج کردم از اول بدون علاقه ازدواج کردم ولی الان همسرم رو خیلی دوست دارم . هیچ دقت کردید که همتون بعد از عقد احساس پشیمونی می کنید . این کاملا طبیعی که شما از یک دنیا وارد دنیای دیگه ای شدید نگران نباشید اینها کاملا زود گذره من بعد از عروسی احساسم بهتر شد طوری که همه هم و غمم پس انداز و خرید خونه و بچه و... شد به خدا توکل کنید و به همسرتون که هیچ گناهی نداره محبت کنید . به هیچ عنوان جدایی رو راه حل اول خود قرار ندید چون بعدش شرایط براتون خیلی بدتر میشه

  • میهمان 18 مرداد 1395ساعت22:20

    دوستان منم مشکل شما رو دارم الان 4 ماهه عقد کردم ولی پشیمونم. چرا پشیمونم؟؟؟ چون فکر میکنم یه پسر با وضعیت مالی بهتر گیرم میومد. از نظر قیافه و تحصیلات چیزی کم ندارم شدیدا افسرده شدم. آخه چرا وقتی میتونستم با یه پسر پولدار ازدواج کنم این آقا رو انتخاب کردم؟؟

  • میهمان 8 مرداد 1395ساعت13:27

    سلام من ازدواجم کاملا سنتی بود و اول که هنوز عقد نکرده بودیم میگفتم که من هیچ علاقه ای بهش ندارم ولی همه میگفتن که علاقه بعد عقد بوجود میاد الان شش ماهه که عقد کردیم ولی همش فکرم درگیره یه روز خوبم یه روز بد اصلا دلم نمیخاد که ببینمش وقتی که میبینمش ناخودآگاه اخلاقم بد میشه دوس ندارم بیاد خونمون و من برم اونجا از بودن باهاش لذت نمیبرم نمیدونم چیکار کنم بخدا راهنماییم کنید همسرم هم واقعا خوبه ولی نمیدونم چیکار کنم واقعا خسته شدم

  • میهمان 4 مرداد 1395ساعت16:48

    سلام. من و شوهرم شش سال با هم دوست بودیم الان نزدیک دو ماهه با وجود اینکه به لحاظ مالی و واری فعلا شرایط ازدواج رو نداشتیم به اصرار خانواده ها ازدواج کردیم و دو ماهه از عقدمون میگذره و هیچ مشکلی با همسرم ندارم دقیقا همون کسی هست که تصورشو میکردم و حتی از زمان دوستیمون هم بهتر شده ولی به شدت من افسرده شدم چون هر دوی ما با وجود تحصبلاتی که داریم هر جا که برای کار اقدام میکنیم ناامید شدیم وفکر به مشکلات مالی همیت اول ازدواج خوره زندگیمون شده و جفتمون احساس میکنیم زندگیمون راکد شده بدون هیچ پیشرفتی یا حتی یه اتفاق خوب و این احساس ناامیدی رو هر دوی ما داریم و یکی دیگه از دلایل افسردگی من بی محلی خانواده شوهرم بمن هستش اونها از بعد عقد حتی یکبار هم من رو به خونشون دعوت نکردن و حتی به دیدن من نیومدن و این به من این احساس رو میده که حتما از من خوششون نمیاد میدونید حس میکنم بعد ازدواج هیچ فرقی نکردم و اصلا شبیه یه عروس نیستم هیچ اتفاق تازه ای نیفتاده و تنها چیزی که هست و نیبت به دوستیمون فرق کرده اینه که شوهرم دیگه میتونه به خونه بابام بیاد و منو ببینه. لطفا کمکم کنید وافعا به شدت افسرده و پرخاشگر شدم و این احساسات حتی رو غریزه جنسی من هم تاثیر گذاشته و بعد عقد من حتی یکبار هم به لحاظ جنسی تحریک نشدم هر چند از این نظر نذاشتم شوهرم چیری بفهمع ولی آخه تا کی میتونم نقش بازی کنم

  • میهمان 28 تیر 1395ساعت15:54

    منم قبل از عقد دلم میخواست سریعتر باهم ازدواج کنیم ولی به محض عقد کردن پشیمون شدم الانم که یک سال گذشته هروز بدتر شدم هیچ حسی به شوهرم ندارم هیچیشو دوست ندارم دوست ندارم زیاد بیاد پیشم. از طرفی دلمم واسش میسوزه اون همش دوست داره پیش من باشه ولی من نه. مسافرتم که باهاش میرم بهم خوش نمیگذره وقتی نیستش بیشتر خوشحالم. ما از لحاظ فرهنگی و مذهبی بهم نمیخوردیم عجله کردم. واقعا نمیدونم باید چیکار کنم

  • میهمان 15 تیر 1395ساعت05:10

    یعنی این طبیعیه که بعد عقد همه پشیمون میشن؟من ١ماهه عقد کردم روزو شب کارم شده فکرو خیال و گریه فقط هم به خاطر بابام تحمل میکنم اگه جداشم سکته میکنه.من یکی دیگرودوست داشتم اوایل فکرمیکردم شوهرمودارم با اون مقایسه میکنم ولی واقعا این جوری نیست.یعنی میشه یه روز دیگه پشیمون نباشیم؟

  • میهمان 6 تیر 1395ساعت17:24

    سلام منم تقریبا ١ ماهه عقد کردم از روز بعد از عقد مشکلاتمون شروع شده ولی دوران قبل عقد خوب بود خوب پیش میرفت ولی متاسفاته پشیمونم احساس میکنم اگه ازدواجم سنتی نبود بهتر بود بیشتر میشناختمش ولی تمام زندگیش شده کارشو خانوادش اصلا براش مهم نیستم

  • mina 31 خرداد 1395ساعت22:49

    اتنا جون ما هم بعد ده سال مشکل تو رو پیدا میکنیم

  • پگاه 31 خرداد 1395ساعت07:51

    سلام خوبین من چی بگم که بعد ده سال زندگی بادوتابچه هنوزم از ازدواجم پشیمونم چو هنوز با چهره شوهرم کنار نیومدم من دختری بودم که هیچچی کم نداشتم فقط عجله کردم تو ازدواج فک کردم قحطی شوهر اومده شوهرم هیچچیش از من سر نیس که بهش دلم خوش باشه فقط خوش اخلاقه همین ولی من بعد ده سال نتونستم قبولش کنم و هنو ناراحت و پشیمونم نمیدونم چکار کنم اصلن دوسش ندارم

  • پگاه 31 خرداد 1395ساعت00:07

    سلام منم همین مشکل شماها رو دارم دیگه الان به خدا توکل کردم و همه ی امیدم به اونه چون خدا خودش میگه در نا امیدی بسی امید است

  • میهمان 8 خرداد 1395ساعت16:02

    سلام من 3 ماهه عقد کردم به روش خیلی سنتی .فقط یه هفته اول حالم خوب بود از اون به بعد حالم خیلی بده اصلا نامزدمو دوست ندارم .اون اصلا به فکر من نیس حتی بهم زنگم نمیزنه واقعا پشیمونم خانوادمم بهم اصلا توجهی ندارن دلم میخاد جدا بشم چون ازش متنفرم

  • میهمان 7 خرداد 1395ساعت02:34

    بهتره مردها و زنها بیشتر از دنیایه خودشون و طرفشون مطلع بشن تا دچار سوتفاهماتی زودگذر نشن

  • میهمان 5 خرداد 1395ساعت19:23

    منم یک ماهه ازدواج کردم ولی الان پشیمونم نمیدونم چیکارکنم

  • میهمان 29 اردیبهشت 1395ساعت22:14

    سلام منم عقد کردم و پشیمونم ، طوری که از شدت غصه خوردن قلبم درد گرفته، واقعا نمیدونم چیکار کنم، راه برگشتم ندارم

  • میهمان 26 اردیبهشت 1395ساعت10:55

    سلام به همگی من مدت 5 سال با شخصی دوست بودم تا تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم با وجود اینکه میدونستم اختلاف هایی بین خانواده ها هست در واقع تفاوت هایی هست تا اینکه اومد خواستگاریم و کلا خانوادم پسر رو قبول کردند و خداییش پسز خیلی خوبیه این مدت 5 سال حتی کوچکترین رفتار بدی ندیدم و هم چنین مشغول دکترا خوندن هست الان عقد کردم ولی ی مقدار پشیمانم چون احساس میکنم بهتر هم میشد ازدواج کنم واقعا گیر افتادم چکار کنم

  • میهمان 23 اردیبهشت 1395ساعت03:00

    منم خیلی ناراحتم ولی میسازم .. چون من واقعا نمیتونستم یکیو با شرایط ایده آل خودم پیدا کنم. شوهر من بعد 4 ماه عقد 3 بار شده که یه مسئله رو خیلی بزرگ کرد ولی من خیلی مدارا کردم باهاش خیلی حرف زدم تا آرومش کنم و اعصابش خورد نباشه اما وقتی تلفنو قطع میکردیم من خودم خیلی گریه میکردم و احساس بدی داشتم..

  • میهمان 19 اردیبهشت 1395ساعت09:31

    سلام انشاله قراره سه روز دیگه عقد کنم،واسم دعا کنید دلم آروم بشه با مه امتحانهایی که ازش گرفتم دوباره دلهره دارم.بخاطر اینکه چندبار همدیگر رو دیدیم با بعضی کارهاش کنارنمیومدم میترسم ردش کنم چون خانواده و محیط زندگیمون بد برداشت می کنند،قبول نکرد صیغه کنیم میگه عقد بهتره ،اما با همه سختگیری های من دوباره پام وایساده و این یعنی چیزی که خیلی واسم انجام ندادن به نظرتون دلهره ام عادی؟؟؟ یا نه؟؟ چیکنم به قطعیت برسم؟

  • میهمان 25 فروردین 1395ساعت19:21

    سلام مطلبها رو که خوندم دقیقا منم همین طورم ده روزه عقد کردم این قدر پشیمونم که نگو دوست دارم اصلا تو این دنیا نباشم فک میکنم بزرگترین اشتباه زندگیم و کردم و راه جلران ندارم فک میکنم اگه جدا بشم حتی جامعه هم من و محکوم میکنه

  • میهمان 7 اسفند 1394ساعت19:34

    سلام دوستان من ده ماه پیش یعنی در سن 24سالگی ازطریق یکی از دوستانمون با آقایی 28ساله آشنا شدم ایشون اصلا شرایط مالی خوبی نداشت و دانشجوی دکتری هست و خانواده اش شهرستان و خودش در خوابگاه هست. ما بعد از سه هفته آشنایی باهم عقد کردیم اما من بعد از عقد پشیمان شدم و احساس میکردم انتخابم کاملا اشتباه بوده اصلا نمیتونستم ارتباط خوبی با ایشون برقرار کنم و خیلی افسرده و در شرایط روحی بسیار سختی بودم درضمنایشون هم آدم سرد و بسیار مغرور است..یکبار بعد از سه ماه که خانواده اش ما را به منزلشان دعوت کردند رفتار بسیار بدی با خانواده ام کرد طوریکه سه ماه قهر بودیم و بعد با وأسطه آشتی کردیم.الان هم دوماه است که بدون هیچ دلیلی قهر کرده به من پیام داد که تو منع پیشرفت من هستی و بهتره یه مدت باهم صحبتی نداشته باشیم و بعد از دوماه با من تماس گرفت و گفت این زندگی فایده نداره بهتره توافقی جدا بشیم.به نظر شما من باید چکار کنم؟یعنی من مقصر بودم؟؟

  • میهمان 3 اسفند 1394ساعت01:32

    سلام من 8ماه عقد کردم خانمم اولش خیلی عاشقم بود ولی الان بدون هیچ علتی میخاد جدا شه هر چیم میخام علتو بدونم چیزی دستگیرم نمیشه وساطت ام فایده نداره لطفا کمک کنید

  • میهمان 16 بهمن 1394ساعت13:49

    منم دقیقا همین مشکلو دارم اما از یه روز تصمیم گرفتم که خودمو با اون تطبیق کنم و من به اون محبت کنم اما بیش از حد نه، متعادل و رو حساب کتاب و وقتی در خرید کردن خسیسی میکرد و کوچکترین چیزی هم که خرج میکرد حتا کرایه ماشین، بهش میگفتم بیا مسیرو پیاده بریم تا کمتر پولمون خرج بشه و خلاصه به این طریق بهش نشون دادم باهاش هم عقیده ام و عاشقانه میخامش تا اینکه الان همه ثروتش زیر دستمه و میگه هر چی تو بگی

  • میهمان 17 دی 1394ساعت15:48

    سلام به همه. به نظر من هیچ آدم بدی وجود ندارا و همه خوبن. ما باید بدونیم که هر آدمی توی یه شرایط متفاوتی بزرگ شده و تربیت شده پس نباید توقع داشته باشیم که توی یه مدت چند ماهه یا حتی دو سه ساله با همسرمون مچ بشیم و هیچ مشکلی نداشته باشیم و فقط باید مثل یه هنرمند بتونیم زندگیمونو بسازیم با شناخت صحیح و کامل طرف مقابلمون. باید توجه داشته باشیم که چون ما همسرمون رو خیلی دوست داریم پس از درون و ناخودآگاه توقعمون ازش بالا میره و باعث میشه سر بعضی موضوعات به مشکل بخوریم ولی از افراد معمولیه دیگه هیچوقت این توقع رو نداریم پس با دیگران مشکلی پیدا نمیکنیم پس همیشه سعی کنید سطح توقع تون رو از همسرتون پایین بیارید تا خودتون بیشتر به آرامش برسید. راستی و محبت بینهایت توی زندگی تمام مشکلات رو از بین میبره و غرورو لجبازی هم ویرانگره. دوباره میگم زندگی کردن کار هرکسی نیست و باید مثل یه هنرمند ماهر عمل کنید پس به خودتون افتخار کنید اگر بتونید مشکلاتتون رو رفع کنید وگرنه خراب کردن زندگی که کاری نداره. شاد باشید....

  • h_h 10 دی 1394ساعت22:34

    سبک زندگی عوض شده باید واقعه گرا باشید شما خانوما از تخیل بیاید بیرون و تو رویا سیر نکنید با داشته هاتون کنار بیاین

  • h_h 10 دی 1394ساعت22:32

    مهسا شناخت ربطی به مدت آشنای نداره مرد یه خصوصیات زنم یه خصوصیات داره اینا با مطالعه بدست میاد چنتا کتاب بخون و میفهمی این چیزا خصوصیات یه مرده

  • h_h 10 دی 1394ساعت22:30

    اشنا کار خاصی نکن زندگی کن

  • h_h 10 دی 1394ساعت22:28

    قبل عقد باید چشماتونو باز کنین و انتخاب کنید بعد عقد چشماتونو ببندید و سعی کنید به خواسته های هم احترام بگذارید

  • میهمان 6 آذر 1394ساعت23:46

    سلام من ۲۰سالمه مهر امسال ازدواج کردم سریع بعد عقدم پشیمون شدم نمیدونم چیکا کنم....

  • زهرا 12 آبان 1394ساعت16:42

    سلام من یک ماهه عقد کردم وقبل از ازدواج خودم با شوهرم اشنا شدم وبعد از یک ماه اومد خاستگاری و ما نزدیک یک سال ونیم رفت و امد کردیم والان عقد کردیم ولی شوهره من خیلی بی محبته و خشن و من احساساسی و از این نظر با ایشون مشکل دارم و از نظرات دیگه که به هم نمیخوریم خیلی دارم اذیت میشم

  • زهرا 12 آبان 1394ساعت16:38

    سلام

  • میهمان 15 مهر 1394ساعت16:18

    منم اینجوریم کهههههه.خندم گرفت واسه شماهارو خوندم.فکر میکردم فقط من دیوونه و بدبختم.اما شوهر منم خیلی پسره خوبیه.منم چند هفتست عقد کردم 3روزه دیوونه شدم دایما یواشکی همه گریه میکنم و پشیمونم.میگم کاش سنتی ازدواج نکرده بودم.کاش اول محرمیت میخوندم و الان به همش زده بودم.کاش با عشق ازدواج میکردم نه منطق. منم میترسم که به امید بهبودی ادامه بدم اما عروسی کنمو بازم دوسش نداسته باشم و اوضاعم خیلییییی بدتر شه. پیشنهاد میکنم بریم پیش مشاور هممون.و به خودمون انرژی منفی ندیم.به همسرامون فرصت بدیم تا مارو یاد بگیرند و مارو عاشق کنند.چون حس میکنیم راه برگشت نداریم انقدر حالمون بده..حس میکنیم محدود و منع شدیم حس میکنیم تو زندانیم و حبس ابد.اما شاید داریم تند میریم.برای همتون دعا میکنم برام دعا کنید

  • پری 11 خرداد 1394ساعت12:56

    حال من از همه ی شماها بدتره من با عشقم ازدواج کردم نمیگم دوسش ندارم واقعا عاشقانه دوسش دارم ی تار موش کم شه بخدا میمیرم حاضرم کل زندگیمو فداش کنم تا غم نبینه اما اما اما بعد از عقد پشیمون بودم حس میکنم اونی ک تو رویاهام ساختم این نبوده یکی دیگه بوده بخدا اینقد پسر خوبیه ک نگو مشکل از منه ک یجور دیگه تصورش میکردم و یجور دیگه از آب دراومد واقعا هم پشیمونم اما نمیتونمم جدا شم خیلی حس بدیه

  • زینب 12 اردیبهشت 1394ساعت00:34

    شما خانوم ها اصلا معنی زندگی را می فهمین؟

  • yac 15 فروردین 1394ساعت00:08

    واه. شماها چرا اینطوری هستین آخه. زندگی رو سخت نگیرین. دلزده شدن و... مقطعیه, روزای قشنگ زندگی رو به کام خودتون تلخ نکنید.

  • میهمان 17 دی 1393ساعت16:18

    منم دقیقا مث شماهام دارم دیوونه میشم شوهرم خیلی خوبه همه ازش تعریف میکنن ولی من ازش خوشم نمیاد دلزده شدم نمیدونمم باید چیکارکنم ؟

  • میهمان 19 تیر 1393ساعت12:21

    کمکم کنید.خیلی روزای سختی رو میگذرونم.انقد خسته و افسرده ام که حتی موقع خواب هم دلشوره دارم و فکر و خیال دست از سرم نمیداره.دلم میخواد ازاین فکر و خیال خلاص بشم به هر قیمتی حتی جدا شدن.میترسم که بعد از یک سال عروسی کنم و ببینم واقعا نمیتونم ادامه بدم.اون موقع دیگه جبرانش برای من خیلی گرون تموم میشه.

  • میهمان 19 تیر 1393ساعت12:15

    با سلام.منم دقیقا همین مشکل و دارم.من الان یک ماه عقد کردم.اوایل همه چیز خیلی خوب بود.همسر من پسر خیلی خوبیه و مشکلی نداره و من دیدم چیزایی که میخوام و داره اما بعد از گذشت چند هفته حس میکردم دیگه اون حس قبل و ندارم,احساس میکنم دوس ندارم زیاد باهاش حرف بزنم,دوس ندارم زیاد برم خودشون و الان نزدیک یک هفته اس که واقعا حس میکنم ازش بدم اومده,دوس ندارم حتی ببینمش و فقط به این فک میکنم که 3 هفته نامزدی کم بود.حس میکنم عشقم سطحی بوده و عمق نداشته

  • میهمان 14 بهمن 1392ساعت16:09

    عزیزم شرایطت دقیقا مثل اوایل ازدواج خودمه اما صبرکردم بیشتر به خودم رسیدم با اینکه خیلی لاغر و افسرده شده بودم بعد من سمت شوهرم رفتم ما هر ماه قهر میکردیم اما اصلا عجله نکنین اوایل ازدواج تا دو طرف بفهمن چطور میشه طرفین رو خوشبخت کرد طول میکشه چون هردو توقع هایی ازهم توذهن دارن که اون یکی خبر نداره واین باعث نارضایتی میشه اما نه باید فرار کرد نه غمگین فقط روابط رو بسازید به دور از غرغر و تحقیر وگله...طول میکشه همش هم احساس پشیمونی نکنید نه اینکه خودم این احساسو نداشتم اتفاقا دوسال عقد بودم اما وقتی اومدیم سر زندگی یه چند وقتی هم ناملایمی پیش میومد تا اینکه الان تبدیل به دوتا عاشق و دوست شدیم فقط صبرکنید بهش عشق بورزید مثبت باشید و بهش انرزی بدین به خودتون برسید وبا کسانی که بهتون انرزی میدن باشیدفقط عجله نکنید و صبر کنید تا زندگیتون و اخلاقای همسرتون دستتون بیادشما شروع کنید چیزی باشید که یه مرد میخاد وقتی عاشقش کنید بعد اون شروع میکنه وبه خاسته های شما جواب میده فقط باید عاشقش کنید هیچ مردی از زن غمگین و غرغرو که که به خودش نمیرسه خوشش نمیادو تحریکش نمیکنه حتی اگه بخاد انگارمجبورش کردن پس این رفتاراشو توخودت کشف کن و درستشون کن همش به رفتار زن بستگی داره زن باید شاد مثبت پرانرزی و همیشه زیبا باشه ایناست که مرد روجذب میکنه و عاشق..... وقتی پیش هم هستید فقط خوش بگذرونید و غرغرنکنید حتی اگه خیلی چیزا تو دلتونه البته ببخشید من پرحرفی کردم چون دقیقا تجربه ی 4سال پیشم بود و من نتیجه گرفتم خاستم در اختیارتون بزارم البته امیدوارم به دستشون برسه

  • میهمان 9 بهمن 1392ساعت20:32

    به نظرم باهم بشینین راجع به خواسته هاتون صحبت کنین یا اگه به نتیجه ای نرسیدیدبه یه مشاوره خوب مراجعه کنید.درضمن شماکه با خواستگارای دیگتون زیریه سقف نرفتیدچه بسابااونهاهم به مشگل برمیخوردیدپس به گذشته فکرنکنیدو بازندگی کنارهمسرتون لذت ببرید

پروموشن

تعبیر خواب عروسی؛ هر آنچه باید بدانید
5 ترکیب رنگ مو برای پاییز و زمستان
مینوسا، پربازدیدترین آتلیه در هفته چهارم مهر 96

otherthinkwhat

آتلیه عکس و فیلم افسون
با سلام خدمت دوستان من می خواستم بگم که من با گروه آقای افشار ...

دیروز

شوهرم پول خرجم نمی‌کند!
به نظرم شما برخلاف چیزی که فکر میکنید کاملا مادیاتی هستید، این...

پریروز

میکاپ آرتیست رزا متین
من ۲ ابان فرمالیتم پیش رزا جون رفتم واقعا از همه چیم راضی بودم...

3 روز قبل
مراسم عروسی؛ 10 نکته که هیچکس به شما نخواهد گفت

مراسم عروسی؛ 10 نکته که هیچکس به شما نخواهد گفت

از هر کسی که ازدواج کرده در مورد روز عروسی شان بپرسید به شما می گوید که این روز مثل برق و باد می گذرد. این 10 نکته در مورد روز عروسی را بخوانید....

بعد ازدواج با دوستان دوره مجردی چه کنیم؟

بعد ازدواج با دوستان دوره مجردی چه کنیم؟

وقتی به همسرتان «بله» می گویید، روابط تان با دوستانی که در دوره مجردی داشتید، حتی با صمیمی ترین دوست تان تغییر می کند بدون اینکه بخواهید یا متوجه باشی...

قبل از ازدواج تست اچ آی وی بدهیم؟

قبل از ازدواج تست اچ آی وی بدهیم؟

انجام تست اچ آی وی قبل از ازدواج از اهمیت زیادی برخوردار است. برخلاف تصور عموم تنها راه انتقال ویروس اچ آی وی تماس جنسی مشکوک و روابط نامشروع نیست....

مشاوره

عروسی یعنی خداحافظی با فضای مجازی؟!

حریم شخصی بعد از ازدواج کجاست؟ آیا بعد از ازدواج مانند قبل از ازدواج می توان در فضای مجازی حضور داشت و فعالیت کرد یا بایستی حد و حدودی برای حضور در شبکه های اجتماعی قائل شد؟

آزمایش ژنتیک

همه چیز در مورد آزمایش های ژنتیک

آزمایش پیش از ازدواج در دسته آزمایش های عمومی هستند و نمی توانند برای ابتلا یا عدم ابتلای فرزندتان در آینده به بیماری به شما کمک کنند.با ماهیت آزمایش های ژنتیک آشنا شوید و ببینید آیا به آن نیاز دارید؟

مشاوره

ازدواج با مرد مطلقه؛ بله یا نه؟

ازدواج با مرد مطلقه شاید در نظر بسیاری از افراد کاری ناپسند باشد. مردی که به هر دلیل از همسر قبلی اش جدا شده. اگر وارد چنین رابطه ای شده اید یا خواستگاری با این ویژگی ها دارید حتما این مطلب را بخوانید

مشاوره

در ازدواج واقع بین باشید

دسته ای از خانم ها و آقایان پیش از ازدواج در فکر این هستند که با ازدواج میتوانند خصوصیات اخلاقی، رفتاری و حتی فکری همسر آینده شان را تغییر دهند، غافل از اینکه چنین چیزی شدنی نیست.

ثبت‌نام
فرم را تکمیل و به ما بپیوندید
ثبت نام
من حساب کاربری دارم، ورود
ورود

  ادامه
از نو  
من حساب کاربری ندارم؛ ثبت‌نام