ازدواج اجباری با پسرخاله ای که دوستش ندارم

پرسش: نیاز شدیدی به مشاوره دارم. دختری 23 ام. 4 سال پیش در دانشگاه یکی از همکلاسیام به من ابراز علاقه کرد که من ابتدا جوابم منفی بود ولی بعد از کلی تلاشش بعد از 1سال باهم دوست شدیم. پسر خوبیه و اهل نماز و ایمانه. ابتدا به خاطر اینکه با پسرای دور و برم فرق داشت هم از لحاظ ظاهر که مردانه است و هم فکری که دنبال سیگار و قلیون و تفریحات مخرب نبود و اصلا به دخترهای دیگه نگاهم نمیکرد جذبش شدم. رابطه مان کم کم گرم شد. از اولم قصدش آینده بود. روزای خیلی خوبی باهم داشتیم . من قبل آشنایی با اون دوست داشتن وعشق رو قبول نداشتم و واسم خنده دار بود ولی بعد اشنایی نظرم به کلی عوض شد. یک سال اول کم کم با هم اشنا شدیم. ادمی بود که اگه 500 تومان پول تو جیبش بود همونم خرج من می کرد. تمام تلاششو می کرد تا خوشحالم کنه. یه آدم فوق العاده مهربونیه. همه چیز رویایی پیش میرفت که تو سال دوم فهمیدم وضع مالی خوبی ندارن. پدرش تو چاپخونه کار میکنه ومادرش خونه دار و در شرق تهران در یک منزل اجاره ای زندگی میکنن. از خودشون هیچی ندارند. این واسم مشکوک بود که بعد این همه سال پدرش از خودش هیچ چیز نداره. اونقدر پیگیر شدم تا فهمیدم که مادرش یه ساله که فهمیده پدرش معتاده. کمکش کردند تا ترک کنه. دلیل شرایط مالیشونم همینه. مادر و پدرش سر این موضوع باهم اختلاف داشتن و یه مدت که مادرش به خاطر 2 تا بچش آشتی کرد. میگه که بابام ترک کرده ولی خدا میدونه. خودشم امسال درسش تموم شد ولی به خاطر من 2 سال که به طور جدی مشغول کار شده. شرایطش نسبت به روز اول خیلی بهتر شده .الان مدیر فروش یه شرکته و داره تمام تلاششو میکنه که پس انداز کنه. شرایطشو درست کنه بیاد جلو. خودش خیلی خوبه زمین تا اسمون با پدرش فرق داره. از پدرش بدش میاد به خاطر اعتیاد. منم 8 ماهه که به مادرم گفتم همچین ادمی تو زندگیمه کامل شرایط خودشو خانوادشو گفتم بجز اعتیاد باباش. مادرمم مشکوکه که چرا هیچی از خودشون ندارن. ولی مشکل اصلی من ومامانم سر پسر خالمه. یه پسر خاله دارم 30 سالشه که خالم 5-6 ساله که سالی یه بار منو خواستگاری میکنن منم به بهانه درس خوندن عقب انداختم. مامان و بابام با پسرخالم موافقن . اونم همچین شرایط خوبی نداره یه جا مشغول کاره. یه پراید داره و دیپلمه که اوایل بهونم اختلاف تحصیلاتمون بود که خالم با زور فرستادش دانشگاه. خود پسر خالم رو من نظر خاصی نداره حتی یه بارم باهم صحبت نکردیم. فقط در حد سلام جلو همه. خاله ام خیلی زورش میکنه و اصرار رو ازدواج فامیلی داره. ولی من نه از قیافش خوشم میاد نه هیکلش نه طرز زندگیش. ادمیه که هرچی شد شد. من از آدمای تحصیل کرده و فهمیده که راجع به همه چی اطلاعات دارن و معاشرتی هستن خوشم میاد. همین که تو دانشگاه باهاش دوست شدم همه این مشخصاتو داره.از همه مهمتر خیلی زیاد منو دوس داره. ولی مامانم میگه: «من دختر به ادمی که مادر پدرشو نشناسم نمیدم. چون خانوادش ندارن حمایتت نمیکنن بدبخت میشی. پسر آینده اش شبیه باباشه بهتر نمیشه. پسرخالت به این خوبی.» تازه خالم پارسال واسه اون یکی پسرشم خواستگاری کرد. نمیفهمم که چه اصراریه. اگه این پسرش نه پس اون یکی پسرش بشه. این کار درست نیست. دارم دیونه میشم از یه طرف تمام آینده مو کنار اون پسر میبینم. تمام انگیزم واسه زندگی بودن اون کنارمه. اونم همینطور . صبح تا شب استرس داره که شرایطشو درست کنه. ولی هزارتا مشکل سرراهمونه. نداری خانوادش. پسر اول بودن. سربازیش. پول شروع زندگی و... با اینکه انقد زرنگ و کاریه که مطمئنم اینده خوبی داره ولی زمان میبره و منم بچه اول خانواده ام.3 تا دختریم که خواهرم 3 سال با من فاصله داره. خانوادم ازین سنتی ها هستن که باید زود شوهرم بدن. دارم میمیرم از استرس. زندگیم شده فکر و خیال. دارم واسه ارشد میخونم که به بهانش ازدواجمو عقب بندازم. ولی فکرم به درسم نمیره. ما همو خیلی دوس داریم. کاملا تفاهم داریم تو همه چیز. عیباشم میدونم و میبینم. ولی ازین میسوزم که بعده این همه مدت یه نفرو پیدا کردم که همونه که همیشه ایده ال مرد ایندم بود ولی خانوادش و باباش بزرگترین عیبشن. ازاونور دیگه به مرد دیگه ای نمیتونم فک کنم و خالم ول نمیکنه. خانواده منم راضی هستن ولی من از پسر خالم بدم میاد. از یه طرف میترسم یه روز پشیمون شم. من طاقت بدبخت شدن ندارم.
پاسخ

پاسخ: شما با دو مساله رو به رویی که به نظر من باید به ترتیب سراغ اونها بری و حلشون کنی. حل هم زمان هردوی اونها به نظرم خیلی مشکل تره و شاید بعدها عوارض زیادی برات ایجاد کنه. یک مشکل اینه که شما در معرض یک ازدواج تحمیلی هستی و مساله دیگه اینه که تکلیفتو با درگیری عاطفی ای که الان داری روشن کنی.
به نظر من اول باید مساله خواستگاری پسر خاله رو حل و فصل کنی و تا وقتی اون حل نشده، موضوع خواستگار دیگه هم کلاسی تو اصلا مطرح نکنی. هم زمانی اینها باعث میشه خانواده شما فکر کنن این دو موضوه رابطه علت و معلولی دارن و اون وقت کار خیلی سخت میشه. اول از همه شما باید شجاعانه، قاطعانه، حتی جسورانه و البته کاملا محترمانه نظرتو در مورد خواستگاری پسرخاله ات به همه اعلام کنی. این جا جایی نیست که کسی به شما حق نده. شما در مورد انتخاب همسر آینده ات باید آزادی کامل داشته باشی و هیچ کس نمی تونه شما رو از این بابت تحت فشار قرار بده. اول از همه با مادر و پدر و بعد حتی با بزرگان فامیل موضوعو مطرح کن. با همین شفافیت که برای من توضیح دادی بگو که نظرت درباره پسر خاله ات چیه و بگو که اذیت میشی وقتی این همه از طرف مادر و خاله ات تحت فشاری. بگذار بقیه هم از تو دفاع کنن. نهایت ماجرا اینه که خاله شما دلخور میشه و روابط خانواده شما و خاله تون تا یه مدتی شکرآب میشه. این مساله ای نیست که به خاطرش بترسی و زندگی تو قربانی کنی. به نظرم تو حل این مساله شما مهم ترین ابزاری که لازم داری شجاعته. تصور کن این یه موقعیته برای خودآزمایی. برای اینکه بعدها هم تو زندگیت خیلی مسائل پیش میاد که دیگران فشار میارن برای انجام کاری که مطمئنی درست نیست. تو این جور موارد تا آخر عمر شما چطور برخورد می کنی؟
حل این مساله که گفتم چند ماه زمان می بره و تو این مدت بقیه باید فکر کنن که شما هیچ نظر خاصی درباره هیچ کسی نداری اما پسر خاله ات هم انتخاب شما نیست. بعد از این مدت و حتی چند ماه بعد از اینکه این پرونده بسته شد، میشه پرونده خواستگار همکلاسی رو باز کرد. به نظرم این مدت حداقل یک سال طول میکشه. تو این مدت شما فرصت بیشتری خواهی داشت برای ارزیابی بیشتر خواستگار همکلاسی و فرصتی هم برای اینکه اون آقا آماده تر بشه. می خوام تاکید کنم اینکه شما عجله داشته باشین برای اینکه هر چه سریع تر وارد فضای خواستگاری و نامزدی رسمی بشین، نه ممکنه و نه اصلا به صلاحه. باید صبر داشته باشین و طبیعتا فرصت تحصیل در کارشناسی ارشد می تونه ایده آل باشه. دلیلی واسه استرس وجود نداره وقتی شما برنامه دارین و می دونین که قدم به قدم می خواین چه نقشه ای رو اجرا کنین. موفق باشین.

لطفا کمی صبر کنید...