خواستگاری ایرانی

خواستگاری ایرانی

فاصله سنی خواستگارم با من زیاد است

پرسش : 26 ساله هستم و تحصیلاتم لیسانس.با آقایی 44ساله به قصد ازدواج آشنا شدم.ایشون تمام معیارهای منو داشتن و به ایده آل من خیلی نزدیکن. ایشون به خاطر شغلشون دور بودن تا الان نتونستن ازدواج کنن و از شهریور به خاطر تغییر مکان شغل تصمیم به ازدواج گرفتن.از لحاظ ظاهری مثل یه آدم 30ساله هستن. فقط سر مسأله سن و اینکه پدر مادرشون طی یه تصادف به رحمت خدا رفتن دودل هستم.از طرفی ازدواج با پسر زیر 30سال واسم جذاب نبوده و اینکه واقعا نتونستم. الان واقعا موندم چه تصمیمی بگیرم. این آقا واقعا از لحاظ رفتاری بهم نزدیکه.ازتون میخوام راهنماییم کنین.

خواستگاری ایرانی

خودش پسر خوبیه. با فامیلاش چیکار کنم؟

حقیقتش یه مشکلی برام پیش اومده که واقعا نیاز به کمک دارم و در حال حاضر نمیتونم حضوری پیش مشاور برم. میخواستم از شما کمک بگیرم من مربی مهدکودک هستم و تقریبا 3 ماه پیش دایی یکی از شاگردام به خواستگاری من اومد، ولی من گفتم قصد ازدواج ندارم اما مادر و خواهرش خیلی اصرار کردن که حالا همدیگه رو ببینین شاید از هم خوشتون اومد. با اجازه مامانم اونا پسرشونو آوردن مهد و ما همدیگرو دیدیم،خیلی پسر سربه زیری بود،فقط در حین ورود خیلی گذری یه نگاه به من انداخت، ولی یه دل نه صد دل عاشق من شده بود، خواهرش هرروز میومد مهد و با من حرف میزد که منو راضی کنه ولی چون من یه خواهر از خودم بزرگتر دارم میگفتم نه. خلاصه اینکه انقدر اصرار کردن تا اینکه مامان و بابام قبول کردن که بیان خونمون و ببیننش. حقیقتش وقتی که اومدن مامان و بابام خیلی ناراضی نبودن، پسر خوبیه، تو یه شرکت کار میکنه، تقریبا حقوق خوبی داره، خونه، ماشین داره ولی تحصیلاتش دیپلمه و من لیسانس. این برای من اهمیتی نداره چون به نظر من شخصیت انسانها توی مدرکشون نیست. خلاصه اینکه بعد از اینکه اومدن بابام اینا رفتن تحقیق کردن. پسره خودش هیچ مشکلی نداره و خیلی پسر خوب و سربه زیریه. پدرشم مشکلی نداره ولی چندتا عموی ناتنی داره که همه معتاد و قاچاقچی هستن. ولی واقعا خودش هیچ مشکلی نداره،ولی این شده دلیلی که خانوادم مخالفت میکنن،آخه خانواده مادری من خیلی خانواده بزرگ و سرشناسی هستن ما تو یه شهر کوچیک زندگی میکنیم که همه پدربزرگ منو میشناسن چون یه آدم خیر و سرشناس و پولدار بوده،ولی الان مامانم اینا میگن که این خانواده به درد ما نمیخورن و ما خیلی از اونا سرتریم البته اینم بگم که بعد از مراسم خواستگاری تقریبا یه هفته بعدش پسره شماره منو از خواهرش گرفته بود به خیال اینکه جواب ما مثبته و پیام داد میخواست باهم آشنا بشیم،حقیقتش منم همین تصور رو داشتم و جوابشو دادم،الان یه ماهه که ما باهمیم و واقعا پسر خوبیه، سرش به کاره خودشه و با اینکه سن زیادی نداره(27 سالشه) ولی خودش کلی تلاش میکنه و زحمت میکشه که دستش تو جیب خودش باشه،ولی خانوادم به این وصلت راضی نیستن،من به مامانم گفتم که ما باهم در ارتباطیم،ولی گفت که کار اشتباهی کردی و خانواده اونا اصلا به ما نمیخورن، از کارش، از تحصیلاتش، از خانوادش از همه چی ایراد میگیرن و میگن موقعیت تو خیلی خوبه هم از لحاظ خانواده، زیبایی، موقعیت اجتماعی میتونی با خیلی از این بهتر ازدواج کنی؛ از طرف دیگه ما واقعا به هم وابسته شدیم و نمیتونیم از هم دل بکنیم، ناراحتی من از اینه که خودش پسر خوب و با شخصیتیه و داره قربانی کارای عموهاش میشه، من بهش گفتم که بیخیال من بشه و بره دنبال زندگیش ولی قبول نکرد، ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنید که بتونم درست تصمیم بگیرم،واقعا کلافه شدم چون دیگه مغزم کار نمیکنه و نمیدونم باید چیکار کنم. لطفا راهنماییم کنید.

خواستگاری ایرانی

خواستگارم 50 سالشه و دو تا پسر بزرگ داره

پرسش : دختر سی ساله هستم الانم بیکارم نزدیک دوماهی بایه مردی اشنا شدم ۵۰سالشه میخواهد بیاد خواستگاری این اقا دوتا پسر داره که پسر بزرگش هم سن منه همسرشون هم سه ساله فوت شده وضع مالی خیلی خوبی داره خیلی هم مهربونه حس میکنم میتونه تکیگاه خوبی برام باشه ولی هنوز به خانواده ام نگفتم چون میدونم صددرصد مخالفت میکنند ایشون هم اصرار دارند به این زودیها بیان خواستگاری البته یه چیز دیگه ما تبریز زندگی میکنیم این اقا تهران زندگی میکنه استاد دانشگاه هستند لطفا کمکم کنید ایااین تصمیم مناسب من هست؟ درضمن من خانواده مو خصوصا پدرمو که ادم خیلی عصبی هست چطور راضی کنم؟

خواستگاری ایرانی

ازدواج با مردی که دوبار طلاق گرفته

پرسش: من دختری 30 ساله هستم. تحصیلات فوق لیسانس، شاغل و دارای موقعیت اجتماعی به نسبت خوب. خواستگارهای زیادی داشتم اما به دلیل محل سکونت ما (که منطقه فروش مواد مخدر و محله فقیری است) نتونستم تا حالا ازدواج کنم بچه آخر خونه هستم و دوخواهر و تنها برادر بزرگترم ازدواج کردن. حدود دو سال و نیم قبل اینترنتی با آقایی آشنا شدم هشت سال بزرگتر از خودم و اهل تسنن بودن. صحبت هایی بین ما هر از گاه انجام میشد که بیشترش مذهبی یا اجتماعی بود در ضمن ایشون متاهل بودن و به همین دلیلی صحبت های ما در اون زمان خیلی محدود و پیرامون مسائلی که گفتم بود. بعد از مدتی گفتن که همسرشون تقاضای طلاق کردن و حق طلاق هم با همسرشون بود. این دومین همسر ایشون بود. همسر اولشون به دلیل دخالتهای مادر ایشون و مسائل دیگه زمانی که ایشون به دلیل عمل جراحی در ناحیه هر دو زانو مجبور به ویلچر نشینی به مدت سه سال شدن ایشون رو ترک میکنن و دختری که داشتن رو هم با خودشون میبرن (ازدواج اولشون زمانی بوده که ایشون 16 سالشون بوده و به خواست خانواده ازدواج کردن)بعد از چند سال تنهایی یکی از آشنایان همسر دومشون رو معرفی میکنه همسرشون دانشجوی دکترای شیراز بودن و طبق گفته ایشون در کل مدت یک سالی که از ازدواجشون گذشته بوده کلا دو یا سه هفته رو توی خونه بودن و بقیش رو در خوابگاه شهر محل تحصیلشون بودن و از همسرشون هزینه های تحصیل و زندگی رو طلب میکردن فقط! تا اینکه ایشون درخواست طلاق میدن اما بعدش متوجه میشن که باردارن و با مخالفت شوهرش برای سقط بچه مواجه میشه و مدت 4 ماه آخر بارداری رو به اجبار به شهرش برمیگرده یک ماه بعد از تولد بچه وقتی میخواسته از رساله دکتراش دفاع کنه دانشگاه مبلغ چندین میلیون رو به دلیل سنوات درخواست میکنه که شوهرش قادر به تامین هزینه نشده و نتونسته از کسی هم قرض کنه.گفت که حتی کلیه هاشم برای فروش گذاشته بوده. خانم هم به همین بهانه بی خبر به همراه بچه خونه رو ترک میکنه و به خونه پدرش که در شهر دیگه ای بوده میره و درخواست طلاق رو به اجرا میذاره. ظاهرا این خانم بسیار بددهن هم بودن علیرغم داشتن مدرک دکترا! همسر اولشون در پی ازدواج مجدد قراره به همراه دخترش به خارج از ایران برن و مدارکشون الان در سفارت هست. همسر دومشون هم کلیه حقوق بچه از حضانت گرفته تا حق خروج از کشور رو از ایشون گرفتن. بعد از ترک همسرشون کمی ارتباط ما بیشتر شد. تا جاییکه بدون این که من از ایشون بخوام نزدیک هفت ماه پیش شیعه شدند و به دلیل مخالفت های اطرافیانشون با تشیع مجبور هستن تشیعشون رو از همه اطرافیان حتی دوستان نزدیک و اقوام هم مخفی نگه دارن و از طرفی به دلیل اذیت های مادرشون و دخالتهاشون تو زندگی ایشون نزدیک یک سال و نیمه که با خانوادشون قطع رابطه کردن (البته با فامیل رابطه دارن)ایشون چند ماه پیش از من خواستگاری کردن و من چندین بار جواب منفی دادم و همچنان ایشون اصرار کردن. من شرط گذاشتم که باید بیان در شهر ما ساکن بشن و ایشون پذیرفتن هر چند که به دلیل نوع شغلی که دارن مجبور میشن چندین بار در سال فاصله حدود ده ساعته شهر فعلی اقامتشون تا شهر ما رو رفت و آمد کنن. من خیلی نگرانم و میترسم که زندگی های قبلیشون تاثیر بذاره توی رفتارشون با من.

خواستگاری ایرانی

در انتخابم تردید دارم

پرسش : من حدود یک ماه پیش از طریق معرفی یکی از اقوام با یه آقا پسری آشنا شدم به قصد ازدواج، چند جلسه که با هم صحبت کردیم متوجه شدم که این آقا اکثر معیارهای من رو برای ازدواج دارن. یعنی از نظر ظاهر، خانواده، اخلاق و کار موجه هستن. ولی مسئله ای که هست اینه که احساس میکنم توی این یک ماه اونقدر که احساس ایشون نسبت به من قوی هست، احساس من نسبت به ایشون به اون اندازه قوی نیست. نمیدونم آیا این مسئله خیلی مهمه؟ آیا همینطور باقی می مونه؟ در زندگی آینده ام تاثیر میذاره آیا؟ یه مشکل دیگه ای هم که دارم اینه که دائما از لحاظ تیپ و ظاهر ایشون رو مقایسه میکنم تو ذهن خودم، البته خودم واقفم که این مقایسه ها خیلی بی ارزش هست. فقط ازتون یه راهنمایی میخوام که این مقایسه ها رو از بین ببرم.

خواستگاری ایرانی

آیا دارم درست انتخاب میکنم؟

پرسش: ٢ سال است با پسری که یک سال از من بزرگتر است و متولد ٦٧ است دوست هستم. خدا رو شکر همه چیز عالیه و الان در حال گشتن برای خانه هستیم، در این مدت من هیچ ارتباط جنسی با ایشون نداشتم کمی نگرانم که اگر بعدا لذت نبرم چه می شود؟ گاهی فکر می کنم با اینکه پسر خوبیه و من و پدر و مادر باهاش راحتیم اما بهتر نیست کمی بیشتر صبر کنم و مثل دوستانم با پسری که شرایط مالیش بهتره و اخلاقش هم مثل ایشون سازگار باشه ازدواج کنم؟ به عبارت دیگر گاهی با خودم می گویم الان باید بهترین تصمیم رو بگیرم که بعد از ازدواج نگم کاش با فلان شخص ازدواج می کردم. مادی نیستم اما زندگی دوستانم رو می بینم می گم درست انتخاب کنم بعدا حسرت نخورم.

خواستگاری ایرانی

بهم همه چی رو دروغ گفته، چه کنم؟

پرسش: یک دختر 28 ساله هستم که حدود 8 ماه پیش با آقایی آشنا شدم رابطه مون خیلی خوب بود با هم صمیمی بودیم تقریبا داشتیم با هم به ازدواج فکر میکردیم که این آقا فرمودند که شما باید چادر سر کنید در صورتی که بخوایین با من ازدواج کنید من هم مقاومت نشون دادم و گفتم اصلا پس بهتره با هم قطع رابطه کنیم هر بار بعد قطع رابطه خودشون دوباره تماس میگرفتن و از من فرصت می خواستن که خودشون رو تغییر بدن و من این فرصت رو بهشون می دادم چون بهشون علاقمند شده بودم. البته ایشون گفته بودند که 39 سال دارن و در ابتدای رابطه همه چیز رو به من دروغ گفته بودن حتی اسمشون رو یا محل زندگیشون رو که کم کم تمام دروغ هاشون رو شد. تا اینکه دو روز پیش من با این آقا بیرون قرار گذاشتم و متوجه شدم که ایشون تاریخ تولدشون رو هم دروغ گفتن و 44 سالشونه من دیگه از این موضوع نتونستم بگذرم و گفتم که خیلی ناراحتم و باید این رابطه هر چه سریعتر تموم شه ولی فرداش دوباره با من تماس گرفتن و فرمودند من نمیتونم من تورو دوست دارم و میخوام باهات ازدواج کنم بهش گفتم امکان نداره میگه پس با هام دوست معمولی باش. من واقعا نمیدونم ادامه این رابطه با این آقا درسته یا نه تو رو خدا کمکم کنید.

خواستگاری ایرانی

چه سوال هایی در دوره آشنایی بپرسیم؟

پرسش: خواستگاری دارم که شرایط مالی خوبی دارد اما ظاهرش سنتی هستش من قبلا یک نامزدی ناموفق داشتم که قیافه پسر رو دوست نداشتم به اجبار خانواده نامزد کردم اما علی رغم قیافه اخلاق این فرد هم بسیار بد از آب دراومدحالا چشم من از اونجا ترسیده حالا نمی دونم چیکار کنم نمی خوام هم عجله ای ردش کنم قراره یک چند جلسه با این آقا بریم بیرون برای آشنایی فقط نمیدونم چه سوالاتی ازش بکنم میشه یک لیست از سوالهای مهم که بشه فهمید چه جوره اخلاقش رو بهم بگین؟ سوالهای اولیه که در مورد حقوق و مذهب و اینا نه اینکه شخصیتش چه جوریه خیلی ممنون.

خواستگاری ایرانی

برای ازدواج ظاهرش برام خیلی مهمه!

پرسش: پسری 29 ساله و فوق لیسانس و خیلی سخت پسند که سرم تو درس و کارگری بود و احساس نیاز به تشکیل خانواده داشتم ولی همش عقب مینداختم، تا اینکه با پیشنهاد مادرم به خواستگاری دختری رفتیم که از ظاهر او خوشم نیومد با اینکه دختر خوب و بااخلاقی بود رودربایستی بودم که خدایا چیکار کنم البته از خدام بود زنگ بزنن جواب رد بدن که فرداش خانوادش زنگ زدن جواب رد دادن منم سبک شدم. برای بار دوم به خواستگاری دختر دیگری با پیشنهاد مادرم رفتیم با اینکه دختر خوب و با اخلاقی بود و از ظاهر این دخترهم خوشم نیومد. برای بار سوم با پیشنهاد مادرم به خواستگاری دختری رفتیم و در عرض دو هفته صیغه عقد خواندیم ولی الان با اینکه دختر خوب و با اخلاقی هست ولی معیارهای من مثل قد بلند و سفید بودن را ندارد و هر دختری رو می بینم میگم کاش مثل اینو انتخاب میکردم. شبا به سختی به خواب میرم بعضی موقع عذاب وجدان دارم میگم دختر معصوم با اخلاقی هست ولی قدش بلند و سفید نیست. میگم خدایا فردا بعد ازدواج هوس زن دیگری به سرم نزنه خیلی هم بدم میاد. نمیدونم بهم بزنم.لطف کنید به صورت ایمیل یا حضوری راهنماییم کنید.

خواستگاری ایرانی

فاصله سنی زن و شوهر برای ازدواج

پرسش: یک ازدواج ناموفق داشتم و الان ۲۹ سالمه،اقوام و پدر و مادرم یه خانمی رو پیشنهاد کردن که دختر خوبیه و ۶ سال بزرگتره، شرایط مالی خاصی هم نداره، درحد خودمونه، همه از نظر سلامت رفتاری تاییدش میکنن، نظرتون چیه؟

خواستگاری ایرانی

شب بله برونم خانواده ام پشیمون شدن

پرسش: دختری ٢٤ ساله هستم که حدودا دو ساله با پسری که همسن خودمه آشنا شدم و تصمیم به ازدواج گرفتیم. حدودا سه ماهه پیش با خانواده به خواستگاری من اومدن و پدرم خیلی از این آقا خوششون اومد و جواب مثبت داد و ما بله برون گرفتیم اما دقیقا شب بله برون همه خانواده یکباره پشیمون شدن و گفتن این آدم به درد تو نمیخوره و همه چیو بعد از اون شب براشون پس فرستادن، اون پسر با مشکلات زیادی بزرگ شده ٧ سالش بوده که پدر و مادرش به دلیل اعتیاد پدرش از هم جدا شدن و مادرش با آقایی ازدواج کرده و به دلیل مشکلات دوباره از اون آقا هم جدا شده، الان با مادرش زندگی میکنن ولی مادرش از لحاظ مالی تقریبا مستقله و احتیاج چندانی به پسرش نداره الان پدرش هم دیگه اعتیاد نداره و داره تنهایی زندگی میکنه اما خودش پسریه که از ١٣ سالگی کار کرده و الان که ٢٤ سالشه وضعیتش از همسنهای خودش بهتره واقعا پسره سالم و خوبیه جوری که هیچکس نتونست هیچ ایرادی از خودش بگیره هنوزم بعداز سه ماه همه میگن پسره خوب بود اما خانواده اش ...، بر عکس اونا من تو یه خانواده آروم و کم تنش بزرگ شدم و وضع مالی پدرم خوبه، بچه سومم و دختر دوم خانواده ام اما پدرم خیلی خیلی روی ماها حساسه جوری که من به خاطر اینکه فردای بله برون گریه پدرم رو از ترس اینکه اونا منو بدبخت کنن دیدم بهشون گفتم باشه همه چیو پس بدین، اما از اون روز من و اون آقا جفتمون مریض شدیم و داریم میمیریم، من واقعا با کس دیگه ای نمیتونم ازدواج کنم اونم همه جوره پام وایساده، اونم دنبال آرامشه واسه همین منو انتخاب کرده میخواد با وجود من و خانواده ام تنشهایی که قبلا داشته رو فراموش کنه و یه خانواده خوب داشته باشه، الان سه ماهه که ما پنهانی باهم رابطه داریم و همه فک میکنن ما داریم همو فراموش میکنیم اما واقعا ما همدیگرو دوست داریم و من واقعا دارم افسردگی میگیرم.خواهش میکنم کمکم کنید خیلی احتیاج به کمک دارم نمیدونم چیکار کنم دیگه تحمل این وضعیت برامون سخته.

خواستگاری ایرانی

میترسم به دختر مورد علاقه ام پیشنهاد ازدواج بدم

پرسش: پسری هستم 18 ساله که از سه سال پیش یکی از دخترای فامیل رو به طور اتفاقی دیدم و ازش خوشم اومد ولی هیچوقت جرات نکردم نزدیک بشم و حرف دلمو بهش بگم از خانواده ام فقط خواهرزاده و برادرزادم این جریانو میدونن و به خواهرزادم نشونش دادم ولی اون مخالفت کرد و دلایلش هم این بود که خیلی چاقه و قیافش خوب نیست و این چیزا دلایل منم واسه نزدیک نشدن بهش یکیش این بود که شاید از اون عشق های زودگذره و اگه بهش فکر نکنم از چشمم میوفته و یادم میره ولی تو این سه سال دیدم اصلا اینطور نیست و از طرفی هم میترسیدم یه وقت قبول نکنه و به خانوادش بگه که اونوقت هم باعث آبروریزی میشد. از طرف خانوادمون هم میدونم که مامانم راضیه ولی نمیدونم چجوری به خودش پیشنهاد بدم.

خواستگاری ایرانی

خانواده ام میگن فقط باید با هم سطح خودت ازدواج کنی ...

پرسش: دختر ٢٩ ساله هستم .از ٨ سال قبل با پسری که همسن خودم هست آشنا شدم، ایشون پسر سالم با شخصیت و با شعور و فهمیده ای هستن، من بعد از یک سال که با ایشون رابطه داشتم تصمیم گرفتم ازدواج کنم، اون موقع من در رشته پزشکی درس میخوندم و ایشون در رشته کشاورزی،در حال حاضر که من فارغ التحصیل شدم و ایشون هم فوق لیسانس گرفتن و سرباز هستن این تصمیمم رو از ٢ سال قبل با پدر و مادرم در میون گذاشتم و با مخالفت شدید خانواده مواجه شدم،خانوادم با ایشون شدیدا مخالف هستن چون مدرک تحصیلیمون با هم فرق داره و میگن که اون خیلی پایینتر از منه و خجالت میکشن جلوی فامیل که همچین ازدواجی صورت بگیره و اینکه ایشون هنوز سرباز هستن و توی یه اداره امریه دارن که تو یه شهرستان کوچیکه، میگن کارش واسه بعد سربازی مشخص نیست ممکنه سربازیش که تموم بشه بیکار بشه ومن مجبور باشم که برای در آوردن خرج زندگی تنهایی کار کنم، در حالیکه از شناختی که من از ایشون دارم آدم فعال و سالمی هستن و مطمئنم که حتما یه کاری پیدا میکنن به هر حال این موضوع باعث اختلاف و دعوای من و خانوادم شده و نه من میتونم اونا رو قانع کنم و نه اونا میتونن منو از انتخابم پشیمون کنن فقط دعوا و سر و صدا و قهر.لطفا راهنماییم کنید.

خواستگاری ایرانی

خانوادش مخالفن چیکار کنیم؟

پرسش: با پسری به قصد ازدواج تو دانشگاه hشنا شدم قرار بود بعد 2سال با خانوادش بیاد خواستگاری من 21و اون 22سالشه چند ماهه که همش این در اون در زدن به گفته خودش خواسته بیاد اما میگه خانوادش مخالفن به خاطر سن کم ولی نمیدونم چرا نمیتونم باورش کنم احساس میکنم دروغ میگه به خاطر من 7ماهه که از خانوادش جدا شده ولی به اصرار من رفت باهاشون آشتی کنه که اونا آشتی نکردن گفتن ما همچین پسری نداریم و پیش عموش زندگی میکنه میگه ناراحتی قلبی هم داره و باید عمل شه همین امشب که احیا بود اشکمو درآورد گفت به باباش وکالت تام داده بود چند قطعه جا و ماشین که داشت باباش ازش گرفت الان هیچی نداره.

خواستگاری ایرانی

اول خودت را بشناس بعد همسرت

پرسش:من دختری 27 ساله هستم که با پسری 32 ساله و دیپلم به مدت یک ساله که آشنا شده‌ام. ایشون پسری خیلی خوب با اخلاق و مهربونه که منو خیلی دوس داره. به نظر شما این اختلاف تحصیلی مشکل ایجاد نمیکنه؟ من از لحاظ اخلاقی خیلی زود رنج و‌عصبی هستم ولی ایشون خیلی مراعات منو میکنه. این‌ها مشکل نیستن؟

بیشتر

آخرین بحث ها و نظرات

چرا بارداری اتفاق نمی افتد؟
خانم دکتر من دوران مجردیم عمل کردم ولی میخوام باردار بشم ولی ا...

1 ساعت قبل

فوت فتیش یا مازوخیسم جنسی؟
این ارزوی منو براورده میکنی لذت برده بودنو بچشم ...

2 ساعت قبل

اسم عشقتون رو توی گوشی اتون چی سیو کردید ؟
من اسم همسرمو پرنسم سیو کردم،همسرمم اسم منو خانومم سیو کرده...

پریروز
لطفا کمی صبر کنید...