روانشناسی زناشویی

روانشناسی زناشویی

رابطه ما دوستی است یا ازدواج؟!

پرسش: مدت 2 ساله بایه آقاپسرآشناشدم. اون خیلی آدم خوب وباشخصتیه. اول فقط باهم دوست بودیم بعدچند ماه باهاش حرف زدم که رابطمون دوستیه یا نه ازدواج؟ بهم گفت ما آینده مون خواه ناخواه بهم گره خورده ولی فعلا بخاطرشرایطش نمیتونه اقدام کنه. دیگه بعدش چیزی نگفت تا چند ماه دیگه یه مورد خواستگاری داشتم بازبهش گفتم. باز بهم گفت منتظربمون. تومدت این دوسال هرچند هفته ای یکبار همو می بینیم. بخاطر شرایط کاری اون و شرایط من زود زود همو نمی بینیم ولی باهم سکس داشتیم. الان نمیدونم چیکارکنم این رابطه واقعا برام سخت شده تکلیفمو نمیدونم دیگه. منتظر اونم که حرف بزنه ولی چیزی نمیگه. دیگه واقعا بهم برمیخوره بازخودم بحث رو پیش بکشم. الان نمیدونم این رابطه روتموم کنم یا نه چون ازلحاظ عاطفی روز به روز وابسته ترمیشم. البته ناگفته م نمونه اون کلا آدم خونسرد و آهسته ای هست برای کل موارد زندگیش. لطفا راهنماییم کنید.

روانشناسی زناشویی

حس میکنم جذابیت جنسی برای همسرم ندارم

٣٠ ساله هستم و شوهرم ٢٧ ساله. مدت ٦ سال از آشنایی ما میگذره و از سال اول آشنایی رابطه جنسی داشتیم و اوایل رابطه جنسی ما خوب بود. الان چند ماهه که عقد کردیم و زمانهای بیشتری را کنار هم هستیم ولی حس میکنم برای شوهرم جذابیت ندارم. اول اینکه میلش کم شده و خیلی دیر به دیر رابطه برقرار میکنه و بعضی وقتها که من سراغش میرم منو پس میزنه. به بهونه خسته ام، باشه فردا، چقدر زیاد دیشب با هم بودیم و ... منو پس میزنه و فقط وقتی که خودش دلش می خواد سراغ من میاد و باهام رابطه برقرار میکنه. من واقعا احساس ناراحتی دارم. واقعا برام غیر قابل تحمل شده این حس پس زده شدن. بعد از آخرین بار تصمیم گرفتم دیگه سمتش نرم ولی وقتی بعد از مدتها سمتش رفتم و بازم منو پس زد و گفت خسته اس و من دیگه عصبانی شدم و باهاش قهر کردم. پشیمون شد و معذرت خواهی کرد ولی بهش گفتم نمی خوام راجع بهش حرف بزنم دیگه. موضوع دیگه اینکه میدونم واقعا دوسم داره و از روی اجبار باهام ازدواج نکرده ولی واقعا نمی دونم باید چه کار کنم لطفا راهنماییم کنید.

روانشناسی زناشویی

هووی اینترنتی‌ دارم!

پرسش: من و همسرم 1.5 ساله که عقدیم. دی ماه پارسال خیلی اتفاقی متوجه ارتباط اینترنتی ش با یه دختر شدم و بهش گفتم اونم کلی خواهش و التماس و ببخشید گفت که بعد یک هفته من پذیرفتمش. اما تو ایام عید دیدم باز همون ارتباط وجود داره و این بار بیشتر از قبل دست رو قرآن گذاشت و قسم و آیه که تعریف من از ارتباط اینترنتی اشتباه بوده و من عوض میشم و این حرفا. الان نمیدونم چیکارکنم. نمیخام به جدایی فکر کنم از طرفیم فکرش بدجور آزارم میده و هر لحظه بهش شک دارم.

روانشناسی زناشویی

شوهرم پول خرجم نمی‌کند!

پرسش: 27 سال سن دارم و 1 ماه است که با آقایی نامزدم کردم و طریقه ازدواج ما سنتی بوده. ایشون تک فرزند هستند. من کلاً دختری هستم که مادیات اهمیت زیادی نمیدم نسبت به دخترهایی که اطرافم هستم و از روز اول هم گفتم 110 عدد مهریه باشه چون دوست ندارم تو جلسه مطرح بشه و از چونه زدن خوشم نمیاد. ایشون هم قبول کردن ولی مادر ایشون گفتن ما بیشتر از 14 عدد رسم نداریم و با این حال من پذیرفتم و خود همسرم هم بدون اینکه مادر و پدرشون بدونن 3 دانگ از منزل خودش رو به نام من کرده. البته ایشون با مادرشون خیلی در مورد مهریه جنگ و دعوا داشتن ولی با این حال مادرشون پیروز شدند. براتون بگم از روز زن که اون برای هرکدوم از مادرها سکه پارسیان 1 گرمی به همراه روسری خرید و برایه من سکه پارسیان 700 گرمی و این برام قابل باور نبود. به خدا آدم پولکی نیستم ولی دیگه وقتی خودمو با بقیه مقایسه میکنم می بینم برای من هیچ کاری نمیکنه. ما تو خانواده رسم داریم عیدها به داماد و عروس عیدی میدیم ولی مادر ایشون فقط یه عید نوروز به من هدیه دادن و تمام. در صورتیکه میگفتن 14 سکه مهرشه ولی هر عید از سر تا پاشو طلا میکنیم. همسرم خیلی به من محبت میکنه و از لحاظ محبت و مراقبت چیزی برام کم نمیذاره ولی این کارها منو خیلی اذیت میکنه. حتی باهاش صحبت کردم و گفتم از مرد خسیس و اقتصادی خوشم نمیاد و نمیتونم باهاش زندگی کنم و اون هم گفتش که خودمو تغییر میدم و میشم همونی که تو میخوای. من میخواستم هدیه رو پس بدم ولی خانواده نمی گذارند و میگن تو هم روز پدر چیزی نخر یا همون سکه رو بهش بده، من چون پول برام بی اهمیته خیلی راحت خرج میکنم حتی تو هدیه خریدن دوست دارم چیزهای خوب بخرم حتی برای محمد و الان خانوادم دعوام میکنن که چرا انقدر براش خرج میکنی. من از 21 سالگی سر کار میرم و دختر مستقلی هستم. نمیدونم چطور با ایشون رفتار کنم؟

روانشناسی زناشویی

بچه‌دار شدن از مرد سرد مزاج

پرسش : خانومی 24 ساله هستم و همسرم 30 ساله است. 2 سال نامزد بودیم و الان یک ساله عروسی کردیم. از نظر رابطه زناشویی همسرم تقریبا سرده و من اصلا لذت نمیبرم و همسرم زیاد روش نمیشه در این مورد صحبت کنه. الان همسرم دوست داره بچه دار بشیم چون میگه هم سنش بالا میره هم سابقه دیربچه دار نشدن دارن میترسه. ولی من احساس میکنم هنوز آمادگی مادر شدن ندارم. از لحاظ وضع مالی هم خوب هستیم. لطفا راهنمایی کنید نظر شما چیه با این شرایط؟

روانشناسی زناشویی

پیش از عروسی فهمیدم شوهرم خیانتکار است اما ...

پرسش: حدود 1 سال و 2 ماه عقد بودم. هفته قبل مراسم عروسیم بود. همسرم تک فرزند خانواده است. خواهرش 2 سال پیش فوت کرده. ولی عوض اینکه مادرش علاقه بیشتری بهم داشته باشه، همش دشمنی و کینه داره. خیلی اذیتم کردن خیلی. ولی همه چیزو بخاطر رفتار صبور و خوب همسرم تحمل میکردم تا اینکه یک هفته قبل از عروسی فهمیدم به من خیانت میکنه. اونم همزمان با 3 تا دختر! من مجبورشدم تابرگزاری مراسم حرف نزنم ولی الان ازش بیزارم. حالم ازش بهم میخوره. بنظرشما من بایدچیکارکنم؟ ازین زندگی بیزارم هیچ امیدی ندارم.

روانشناسی زناشویی

پدرم از نامزدم خوشش نمی‌آید

پرسش: من و نامزدم بعد از هفت سال دوستی با مخالفت‌های پدر من و خانواده نامزدم (البته منطقی هم بود) نامزد کردیم؛ این وسط خیلی مشکلات داشتیم ولی ما واقعاً همدیگرو دوست داشتیم. یکی از دلایل مخالفت خانواده‌ها این بود که من لیسانسم و او دیپلمه و عکاس. ولی من دیدم که هوشش و مهارت‌هاش از یه فوق لیسانس هم بالاتره حتما که نباید آدم درس بخونه... حالا به خاطر این شرط پدرم شرایطی برای ازدواج گذاشته از این قرار: یه خونه ای باید بخره به ارزش 100 میلیون تومان و باید به نام من بزنه. البته قرار شده بخشی از پولش رو پدرم بده. البته با 5 سکه مهریه... پدرم اوایل این شرایط را گذاشت اما از اونجایی که بدبینه حالا پشیمون شده و فکر میکنه سرش کلاه رفته که راضی به این مهریه شده. قابل ذکره که مادر من فوت شده و نفوذ از سمت فامیل پدرم صورتم میگیره. حالا می‌ترسم سر برون و عقد دوباره همه چی به هم بخوره، نمیدونم چکار کنم... اونها هم به مهریه بالا راضی نمیشن چون نظرشون اینه که باید چیزی باشه که همین الان بتونن بدن.

روانشناسی زناشویی

آیا ممکن است مشغله کاری باعث سردی روابط شود؟

پرسش: 26 ساله هستم و همسرم 27 ساله و اهل یک شهر دیگه. یک ساله که عقد کردیم. همسرم دانشجوی دکتریه و در یک شهر دیگه درس میخونه. هنوز شرایط جور نشده تا عروسی بگیریم و این دوری خیلی منو اذیت میکنه. به طوری که ماهی دو روز همدیگرو میبینیم و اون دو روز هم من همش به این فکر میکنم که قراره دوباره از هم جدا شیم و من به شهرم برگردم. در ضمن همسرم علاوه بر درس خوندن، کار هم میکنه و طرح سربازی هم میگذرونه. خلاصه کارش خیلی سنگینه. من هم تا به حال هیچ فشاری بهش نیاوردم که عروسی بگیریم و خانواده اش هم هیچ ساپورت مالی نمیتونن بکنن که ما عروسی بگیریم با این حال من کاملا درکش میکنم و هیچ وقت بهش نگفتم ولی من میترسم که این مشغله های کاری اون باعث سردی روابطمون بشه. و تا حدی هم شده و خیلی توجه ها به من کم شده. و من هم کاملا آدم احساسی هستم و خیلی همسرم رو دوست دارم. واقعا نمیدونم چیکار باید کنم. لطفا من رو راهنمایی کنم که چطور کنار بیام با این شرایط. آیا باید به طور جدی باهاش در مورد تاریخ عروسی صحبت کنم؟ یا اینکه باز هم صبر کنم و چیزی نگم؟

روانشناسی زناشویی

خانواده ام قد و قواره اش را نپسندیده اند!

پرسش: دانشجوی کارشناسی هستم 29 ساله. از اسفند یعنی 4ماه پیش شدیدا به فکر ازدواج افتادم تا جایی که حتی به همکلاسی هام هم گفتم اگه شخص مناسبی میشناسن بهم معرفی کنن. بعد ازچند روز به یکی از همکلاس هام که 26 ساله است و دختر زرنگ و پرجنب و جوش و ریزه میزه ای بود در خواست آشنایی دادم. اولش قبول نکرد وچند تا دلیل آورد. من هم پذیرفتم ولی دوباره بعد از چند روز بهم گفت که چرا تلاش نکردی که رضایت منو جلب کنی. من هم همه تلاشم رو کردم و تا جایی که تونستم خواسته هاش رو پذیرفتم و از خواسته های خودم کوتاه اومدم. بعد بحث آشنایی خانواده ها پیش اومد. ایشون پدرش و برادر بزرگش فوت کردن و از من خواست که جلسه اول زنانه برگزار بشه. منم خواهر بزرگم و زن داداشم رو فرستادم خونه شون. مادرم خیلی پیر و زمین گیر شده وپدرم 76 ساله و بداخلاقه و زیاد باهم حرف نمیزنیم. متاسفانه خواهر طرف با سوال های زیاد و تکراری از خواهر و خانواده ما، حسابی خواهرم رو کلافه کرده بود تا جایی که به شدت مخالف این ازدواج شد. از طرفی هم از قیافه دختره اصلا خوشش نیومد. منم برای بار دوم مادرم رو با خواهش و التماس به خونه دختره بردم ولی مادرم هم از قیافه و هیکل دختره اصلا خوشش نیومد. من هم به دختره همه چیزو گفتم ولی روابط ما همچنان ادامه داره. متاسفانه به شدت به هم وابسته شدیم و هر دو نمیتونیم از هم دل بکنیم و در این مدت خواهر و مادرم خیلی از وزن 45کیلو وقد 155سانتی دختره ایراد گرفتن تا جایی که من هم دودل شدم و میترسم اگه با این دختر ازدواج کنم بعدا دچار مشکل شم و نمیتونم حرف و حدیث فامیل و آشنا رو تحمل کنم. من هم قدم173 و وزنم 75 هست. لطفا راهنماییم کنید.

روانشناسی زناشویی

با همسر پرتوقع چه کنم؟

پرسش : 10 ماهه ازدواج کردیم. همسرم خیلی خوب و صبور و عاطفیه فقط چیزی که اذیتم می کنه حرفای خاله زنکیه که می زنه. چرا فلانی احترام نذاشت؟ چرا فلانی کادو نداد چرا؟... بعضیاشو به خودم فشار میارم و زیاد ناراحت نمی شم اما به خانوادم که می رسه از ترسی که این کار عادتش بشه، به پرخاشگری و مقابل به مثل می رسم. آخه چیزی که بیشتر لجمو در میاره اینکه ما از نظر خانوادگی خیلی شباهت به هم داریم. تازه اگه به برتری بشه ما برتریم و اون دقیقا میگه که پس چرا کارخاصی نمی کنند؟ چرا؟چرا؟ چرا؟ بعضی وقتا بهش حق میدم. وقتایی که خودمو جای اون می ذارم. اما توقعم هم ازش اینکه مثل من که چیزی نمی گم اونم لاپوشونی کنه. بعدشم این چیزا که تقصیر من نیست. جالب اینه که میگه من برای تو ناراحتم. چراتو اینقدر باید مظلوم باشی؟ نمی دونم موقع این حرفا چه کار کنم! سکوت و منطقی بودن؟ اما دلم می خواد توقع اونم برطرف کنم تا به خودش و من افتخار هم بکنه نه اینکه احساس حسرت داشته باشه! اصلا نمی دونم چرا این رفتارو می کنه چیزی که کم نداریم! مشکل دیگم اینکه من هیچ وقت زیاد به بینی و... فکر نمی کردم اما بعد از ازدواج می خوام بهترینا برای همسرم باشه. هر زن زیبایی می بینم می گم کاش اون شکلی بودم یا کاش بمیرم که همسرم یه زن زیبا داشته باشه. فکر کنم اعتماد به نفسم پایینه اما چه کار کنم؟ با اینکه مستقیم چیزی به من نمی گه! تو مهمونیا خیلی خسته می شم از نظر روحی چون همه اش با اصرار اون برای زیبا بودن و شدن رو به رو هستم و این مضطربم می کنه. بهش گفتم اما زیاد فایده ای نداشته! ممنون میشم بفرمایید موقع حرفایی که توقع ندارم از یه مرد بشنوم چه کار کنم و اینکه با این حس و اعتماد به نفس چه کنم؟

روانشناسی زناشویی

با شوهر نخبه و نازپرورده چه کنم؟!

پرسش: 22 سالمه و 7 ماهه که با یکی از اقوام که 23 سال داره و تحصیلکرده است عقد کردم. ایشون به شدت به من علاقه داره و حتی زمانی رو هم که میخوام با دوستم یا خواهرم بگذرونم حسودی میکنه و میخواد حتی تو اون زمانها بهش زنگ بزنم و ابراز علاقه کنم. پدرش رو سوم راهنمایی از دست داده و مادرش مثل یک بچه دو ساله نازش میکنه و حتی نمیذاره بره نونوایی نون بخره. متوجه شدم که خیلی زود جوش میاره و وقتی عصبی میشه بامن بد صحبت میکنه. میخوام ازش جدا شم چون از لحاظ فرهنگی هم باهاش تفاهم ندارم. وقتی عصبانیه ازش میخوام آروم شه بعد صحبت کنیم ولی اصلا گوش نمیده. حتی یک بار 110 بار پشت هم بهم زنگ زد و صبر نکرد آروم بشه. متاسفانه با من نزدیکی داشته یک بار و الان برای جدایی مرددم و میترسم به خانوادم بگم که دوشیزه نیستم. باید بسوزم و بسازم؟ چطور به خانوادم این مساله رو بگم؟ همسرم نخبه است و من شنیدم اونایی که نخبه هستن و خیلی درس خونن دچار مشکلات عصبی میشن. درسته؟

روانشناسی زناشویی

نامزدم به قرارهایمان پای بند نیست

پرسش: ٤ ماهه که نامزد کردم و قبل از اینکه بخوام جواب مثبت بدم درباره خصوصیات اخلاقی و شرایطم با نامزدم صحبت کردم و ایشون هم قبول کردن. قرار شد ما بدون هم به هیچ مراسمی نریم و من به ایشون گفته بودم که زیاد اهل رفت و آمد و شلوغی نیستم. نامزدم هم قبول کردن که هرجایی من راحت نیستم نریم و تصمیم با من باشه. درضمن خانواده من تا زمانی که عقد نکنیم اجازه نمیدن تنها جایی برم و این موضوع رو به خانواده نامزدم هم گفتیم ولی اصلا درک نمیکنن و هر زمان که من نمیتونم برم میگن بی‌احترامی کرده. الان سر هر مهمونی رفتن و مراسمی با من دعوا میکنه و وقتی بهش میگم تو قول دادی و ما قبلا به توافق رسیدیم میگه من نمیتونم خانواده مو ناراحت کنم. بارها به خاطر خانواده ش با من دعوا کرده و من احساس میکنم برای اون خانواده ش تو اولویت هستن نه من. نمیدونم شاید هم نمیتونه رو حرف خانوادش حرف بزنه. پدر و مادر نامزدم با هم لج بازی میکنن و اگه مادرشوهرم خواهرشو دعوت کنه فرداش پدر شوهرم خواهرشو دعوت میکنه و ما هم اگه پیش خاله بریم باید پیش عمه هم بریم یا اگه من نتونم نامزدم تنها میره. الان دوره نامزدی هستش اما بعد از ازدواج احساس نمیکنم بتونم با این موضوع کنار بیام که شوهرم توافقمون رو نادیده بگیره. خواهش میکنم کمکم کنین.

روانشناسی زناشویی

بهترین راه های شناسایی مردها

«زنان ونوسی و مردان مریخی» جان گری را خوانده‌اید؟ همان کتابی که به تفاوت‌های دنیای مرد و زن می‌پردازد! اگر نخوانده‌اید، خوب است قبل از ازدواج با دنیای متفاوت مریخی‌ها یا همان مردان بیشتر آشنا شوید.

روانشناسی زناشویی

شوهرم سرد مزاج است!

پرسش: یک سال است که ازدواج کردم. متوجه شدم که شوهرم در مسایل جنسی سرد مزاجه و من فوق العاده دختر گرمی هستم. به طور مثال روند منظمی بین ما وجود نداره. رابطه جنسی بین ما بعضی وقتها به خاطر رفتار من (یعنی وقتی حس میکند من تمایل دارم) هرروز یا دو روز یک باره ولی بعضی وقتها چهار پنج روز یکبار یا حتی هفته ای یکبار اتفاق میفته. الان بیشترین ناراحتی من اینجاست که حدود 12 روزه دکتر زنان به دلیل عفونتی که گرفتم ازم خواسته تا داروهام تموم نشده نزدیکی نداشته باشیم و ایشان در این 12 روز نسبت به من و این قضیه بی تفاوته و تا الان کوچکترین درخواستی از من نداشته. این برام عجیبه و مرا نگران کرده. در این مدت زندگی به این نتیجه رسیدم که من باهیچ لباس وهیچ نوع آرایشی نمیتونم ایشان را تحریک کنم. البته تا مرز تحریک پیش می روند ولی خیلی وقت ها به حد ارضا نمیرسه و درحد همان تحریک باقی می مونه. خیلی ناراحتم آقای دکتر و این موضوع در شرایطیه که ما فوق العاده همدیگرو دوست داریم. تا اونجایی که ازارتباط زناشویی دوستان و آشنایان شنیدم فکر می کنم ایشان غیرطبیعیه.

روانشناسی زناشویی

آیا 15 سال اختلاف سنی بین زن و شوهر مانع خوشبختی است؟

پرسش: دختر 18ساله هستم و باپسری اشناشدم که15سال ازمن بزرگتره، در ضمن من ساکن اصفهان هستم و اون گیلان زندگی می کنه. من و این پسر بهم علاقه داریم. پدرشم 2بارزنگ زده و از من خواستگاری کرده ولی خانوادم جواب رد دادن. من دختریم که نمیتونم با پسری ازدواج کنم که سنش کم باشه. این اختلاف سنی برای من و اون هیچ اهمیتی نداره چون در هر شرایط همدیگرو درک میکنیم. درضمن بعد از ماه رمضان می خوان برای خواستگاری بیاین خونه ما. به نظر شما این اختلاف سنی خیلی مهمه و می تونه در آینده باعث ایجاد مشکلات برامون بشه؟

بیشتر

آخرین بحث ها و نظرات

شوهرم سرد مزاج است!
خانم من که اصلا هیچ میلی نداره شاید ماهی یه بار اونم به زور ا...

دیروز

راه های فرار از خانه
نمیدونم اومدی چت یا نه ولی واقعا باید منو ببخشی من نتونستم بیا...

دیروز

آتلیه عکس سیمای تهران
باسلام من با آتلیه سیمای تهران قرارداد بستم... شاکی ام ازشون ....

دیروز
لطفا کمی صبر کنید...