همسرم بیش از حد به مادرش وابسته است

پرسش: من 9ماه هست که عقد کردم. هم من و هم شوهرم پدرانمان فوت کردن وچون شوهرم پسر بزرگ خانواده است، خانواده اش به او وابسته هستند و توقعاتشان از او زیاد است. به عنوان مثال زمانی که پیش من می آید مدام به او میگویند از وقتی ازدواج کردی ما رو فراموش کردی. همسر من هیچ وقت اعتراضی به آنها نمی کند اما مادرشوهرم وقتی شوهرم منزل ماست به هربهانه ای زنگ می زند. من حس می کنم هیچ نقشی تو زندگی خودم ندارم و شوهرم تحت نفوذ مادرشوهرم است و به خاطر اینکه آنها ناراحت نباشند کمتر من را میبیند و جلوی آنها به من محبت نمی کند تا ناراحت نشوند. من خیلی از این بابت ناراحتم.
پاسخ

پاسخ: نه ماه مدت زمان زیادی نیست مخصوصأ به نظر می رسد هنوز با هم زندگی نمی کنید. برخی مواقع برای جاافتادن در زندگی و پذیرفته شدن باید صبر کرد. این مسئولیت همسر شماست که بین شما و مادرشان تعادل برقرار کنند. اگر ایشان نتوانند و شما مداخله کنید و نتوانید کاری بکنید به احتمال زیاد بر زندگی تان تأثیر بسیار منفی بر جای می گذارد بنابراین اجازه دهید خودش ورود کند.
اگر شوهر شما تحت تأیر مادرشان باشند ابتدا باید وابستگی ایشان کمتر شده و به یک حد معقولی برسد، شاید این اتفاق به راحتی رخ ندهد پس به آرامی این کار را انجام دهید.اگر عجله کنید ممکن است همسرتان موفق نشود نقش جدید را درک کرده و تغییر کند.تلاش کنید برای تأثیر گذرای بر همسرتان از روش حمله به مادر ایشان استفاده نکنید فراموش نکنید همسرتان باید تغییر کند نه مادرشان.

تا 70% تخفیف از برندهای لوازم آرایشی در بلک فرایدی خانومی !!

لطفا کمی صبر کنید...