آداب خواستگاری

آداب خواستگاری

فاصله سنی خواستگارم با من زیاد است

پرسش : 26 ساله هستم و تحصیلاتم لیسانس.با آقایی 44ساله به قصد ازدواج آشنا شدم.ایشون تمام معیارهای منو داشتن و به ایده آل من خیلی نزدیکن. ایشون به خاطر شغلشون دور بودن تا الان نتونستن ازدواج کنن و از شهریور به خاطر تغییر مکان شغل تصمیم به ازدواج گرفتن.از لحاظ ظاهری مثل یه آدم 30ساله هستن. فقط سر مسأله سن و اینکه پدر مادرشون طی یه تصادف به رحمت خدا رفتن دودل هستم.از طرفی ازدواج با پسر زیر 30سال واسم جذاب نبوده و اینکه واقعا نتونستم. الان واقعا موندم چه تصمیمی بگیرم. این آقا واقعا از لحاظ رفتاری بهم نزدیکه.ازتون میخوام راهنماییم کنین.

آداب خواستگاری

خودش پسر خوبیه. با فامیلاش چیکار کنم؟

حقیقتش یه مشکلی برام پیش اومده که واقعا نیاز به کمک دارم و در حال حاضر نمیتونم حضوری پیش مشاور برم. میخواستم از شما کمک بگیرم من مربی مهدکودک هستم و تقریبا 3 ماه پیش دایی یکی از شاگردام به خواستگاری من اومد، ولی من گفتم قصد ازدواج ندارم اما مادر و خواهرش خیلی اصرار کردن که حالا همدیگه رو ببینین شاید از هم خوشتون اومد. با اجازه مامانم اونا پسرشونو آوردن مهد و ما همدیگرو دیدیم،خیلی پسر سربه زیری بود،فقط در حین ورود خیلی گذری یه نگاه به من انداخت، ولی یه دل نه صد دل عاشق من شده بود، خواهرش هرروز میومد مهد و با من حرف میزد که منو راضی کنه ولی چون من یه خواهر از خودم بزرگتر دارم میگفتم نه. خلاصه اینکه انقدر اصرار کردن تا اینکه مامان و بابام قبول کردن که بیان خونمون و ببیننش. حقیقتش وقتی که اومدن مامان و بابام خیلی ناراضی نبودن، پسر خوبیه، تو یه شرکت کار میکنه، تقریبا حقوق خوبی داره، خونه، ماشین داره ولی تحصیلاتش دیپلمه و من لیسانس. این برای من اهمیتی نداره چون به نظر من شخصیت انسانها توی مدرکشون نیست. خلاصه اینکه بعد از اینکه اومدن بابام اینا رفتن تحقیق کردن. پسره خودش هیچ مشکلی نداره و خیلی پسر خوب و سربه زیریه. پدرشم مشکلی نداره ولی چندتا عموی ناتنی داره که همه معتاد و قاچاقچی هستن. ولی واقعا خودش هیچ مشکلی نداره،ولی این شده دلیلی که خانوادم مخالفت میکنن،آخه خانواده مادری من خیلی خانواده بزرگ و سرشناسی هستن ما تو یه شهر کوچیک زندگی میکنیم که همه پدربزرگ منو میشناسن چون یه آدم خیر و سرشناس و پولدار بوده،ولی الان مامانم اینا میگن که این خانواده به درد ما نمیخورن و ما خیلی از اونا سرتریم البته اینم بگم که بعد از مراسم خواستگاری تقریبا یه هفته بعدش پسره شماره منو از خواهرش گرفته بود به خیال اینکه جواب ما مثبته و پیام داد میخواست باهم آشنا بشیم،حقیقتش منم همین تصور رو داشتم و جوابشو دادم،الان یه ماهه که ما باهمیم و واقعا پسر خوبیه، سرش به کاره خودشه و با اینکه سن زیادی نداره(27 سالشه) ولی خودش کلی تلاش میکنه و زحمت میکشه که دستش تو جیب خودش باشه،ولی خانوادم به این وصلت راضی نیستن،من به مامانم گفتم که ما باهم در ارتباطیم،ولی گفت که کار اشتباهی کردی و خانواده اونا اصلا به ما نمیخورن، از کارش، از تحصیلاتش، از خانوادش از همه چی ایراد میگیرن و میگن موقعیت تو خیلی خوبه هم از لحاظ خانواده، زیبایی، موقعیت اجتماعی میتونی با خیلی از این بهتر ازدواج کنی؛ از طرف دیگه ما واقعا به هم وابسته شدیم و نمیتونیم از هم دل بکنیم، ناراحتی من از اینه که خودش پسر خوب و با شخصیتیه و داره قربانی کارای عموهاش میشه، من بهش گفتم که بیخیال من بشه و بره دنبال زندگیش ولی قبول نکرد، ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنید که بتونم درست تصمیم بگیرم،واقعا کلافه شدم چون دیگه مغزم کار نمیکنه و نمیدونم باید چیکار کنم. لطفا راهنماییم کنید.

آداب خواستگاری

وقتی خواستگار 4 سال کوچکتر است

پرسش: من دختری هستم که ازدواج کردم و بعد از یک سال جدا شدم. به دلیل رفتارها و مشکلاتی که با همسرم داشتم. الان حدود یک سال و نیم است که با پسری آشنا شدم (مجرد است) در این مدت کامل همدیگر را کامل شناختیم و عاشقانه همدیگر را دوست داریم. او با خوانوادش به خواستگاری من آمد و قبول کردند و مشکلی ندارند که من قبلا ازدواج کردم. فقط مشکلی که اینجا هست این است که او 4 سال از من کوچکتر است. میخواهم بدانم مشکلی پیش نمیاد؟ ما خیلی زیاد همدیگر را دوست داریم و قراره چند ماه دیگر عقد کنیم.

آداب خواستگاری

خواستگاری دختر از پسر چگونه است؟

اگر دختر هستید و قرار است به خواستگاری پسری بروید اول از همه حواستان باشید که دل نازک نباشید ؛ چون ممکن است جواب رد بشنوید.خواستگاری دختر از پسر هر چند چندان متداول نیست اما دانستن این نکته ها مسیر را برایتان روشن میکند.

آداب خواستگاری

خواستگارم 50 سالشه و دو تا پسر بزرگ داره

پرسش : دختر سی ساله هستم الانم بیکارم نزدیک دوماهی بایه مردی اشنا شدم ۵۰سالشه میخواهد بیاد خواستگاری این اقا دوتا پسر داره که پسر بزرگش هم سن منه همسرشون هم سه ساله فوت شده وضع مالی خیلی خوبی داره خیلی هم مهربونه حس میکنم میتونه تکیگاه خوبی برام باشه ولی هنوز به خانواده ام نگفتم چون میدونم صددرصد مخالفت میکنند ایشون هم اصرار دارند به این زودیها بیان خواستگاری البته یه چیز دیگه ما تبریز زندگی میکنیم این اقا تهران زندگی میکنه استاد دانشگاه هستند لطفا کمکم کنید ایااین تصمیم مناسب من هست؟ درضمن من خانواده مو خصوصا پدرمو که ادم خیلی عصبی هست چطور راضی کنم؟

آداب خواستگاری

ازدواج با مردی که دوبار طلاق گرفته

پرسش: من دختری 30 ساله هستم. تحصیلات فوق لیسانس، شاغل و دارای موقعیت اجتماعی به نسبت خوب. خواستگارهای زیادی داشتم اما به دلیل محل سکونت ما (که منطقه فروش مواد مخدر و محله فقیری است) نتونستم تا حالا ازدواج کنم بچه آخر خونه هستم و دوخواهر و تنها برادر بزرگترم ازدواج کردن. حدود دو سال و نیم قبل اینترنتی با آقایی آشنا شدم هشت سال بزرگتر از خودم و اهل تسنن بودن. صحبت هایی بین ما هر از گاه انجام میشد که بیشترش مذهبی یا اجتماعی بود در ضمن ایشون متاهل بودن و به همین دلیلی صحبت های ما در اون زمان خیلی محدود و پیرامون مسائلی که گفتم بود. بعد از مدتی گفتن که همسرشون تقاضای طلاق کردن و حق طلاق هم با همسرشون بود. این دومین همسر ایشون بود. همسر اولشون به دلیل دخالتهای مادر ایشون و مسائل دیگه زمانی که ایشون به دلیل عمل جراحی در ناحیه هر دو زانو مجبور به ویلچر نشینی به مدت سه سال شدن ایشون رو ترک میکنن و دختری که داشتن رو هم با خودشون میبرن (ازدواج اولشون زمانی بوده که ایشون 16 سالشون بوده و به خواست خانواده ازدواج کردن)بعد از چند سال تنهایی یکی از آشنایان همسر دومشون رو معرفی میکنه همسرشون دانشجوی دکترای شیراز بودن و طبق گفته ایشون در کل مدت یک سالی که از ازدواجشون گذشته بوده کلا دو یا سه هفته رو توی خونه بودن و بقیش رو در خوابگاه شهر محل تحصیلشون بودن و از همسرشون هزینه های تحصیل و زندگی رو طلب میکردن فقط! تا اینکه ایشون درخواست طلاق میدن اما بعدش متوجه میشن که باردارن و با مخالفت شوهرش برای سقط بچه مواجه میشه و مدت 4 ماه آخر بارداری رو به اجبار به شهرش برمیگرده یک ماه بعد از تولد بچه وقتی میخواسته از رساله دکتراش دفاع کنه دانشگاه مبلغ چندین میلیون رو به دلیل سنوات درخواست میکنه که شوهرش قادر به تامین هزینه نشده و نتونسته از کسی هم قرض کنه.گفت که حتی کلیه هاشم برای فروش گذاشته بوده. خانم هم به همین بهانه بی خبر به همراه بچه خونه رو ترک میکنه و به خونه پدرش که در شهر دیگه ای بوده میره و درخواست طلاق رو به اجرا میذاره. ظاهرا این خانم بسیار بددهن هم بودن علیرغم داشتن مدرک دکترا! همسر اولشون در پی ازدواج مجدد قراره به همراه دخترش به خارج از ایران برن و مدارکشون الان در سفارت هست. همسر دومشون هم کلیه حقوق بچه از حضانت گرفته تا حق خروج از کشور رو از ایشون گرفتن. بعد از ترک همسرشون کمی ارتباط ما بیشتر شد. تا جاییکه بدون این که من از ایشون بخوام نزدیک هفت ماه پیش شیعه شدند و به دلیل مخالفت های اطرافیانشون با تشیع مجبور هستن تشیعشون رو از همه اطرافیان حتی دوستان نزدیک و اقوام هم مخفی نگه دارن و از طرفی به دلیل اذیت های مادرشون و دخالتهاشون تو زندگی ایشون نزدیک یک سال و نیمه که با خانوادشون قطع رابطه کردن (البته با فامیل رابطه دارن)ایشون چند ماه پیش از من خواستگاری کردن و من چندین بار جواب منفی دادم و همچنان ایشون اصرار کردن. من شرط گذاشتم که باید بیان در شهر ما ساکن بشن و ایشون پذیرفتن هر چند که به دلیل نوع شغلی که دارن مجبور میشن چندین بار در سال فاصله حدود ده ساعته شهر فعلی اقامتشون تا شهر ما رو رفت و آمد کنن. من خیلی نگرانم و میترسم که زندگی های قبلیشون تاثیر بذاره توی رفتارشون با من.

آداب خواستگاری

باید با فرد تحصیل کرده ازدواج کنم یا نه؟

پرسش : من دختری 27 ساله هستم با تحصیلات فوق لیسانس اما خواستگارانی که دارم تحصیلاتشان در حد دیپلم یا حتی پایینتر است و شغلشان آزاد است و این همیشه من را در انتخاب مردد میکند میخواستم بپرسم از نظر شما من باید با فردی که تحصیل کرده است ازدواج کنم یانه؟ و این ازدواج میتواند موفق باشد؟

آداب خواستگاری

آیا برای خواستگاری کردن آماده اید؟

تا به حال از خودتان پرسیده اید که برای ازدواج آمده هستید یا آماده اید که از طرف مقابل تان خواستگاری کنید یا نه؟ اگر پاسخ تان مثبت است این نشانه ها را با دقت بخوانید و آنها را در رابطه خود شناسایی کنید.

آداب خواستگاری

حق با خانواده امه؟

پرسش: دختری 23 ساله هستم از شهرستان جدیدا با پسری 30 ساله آشنا شدم که ایشون بسیار با شخصیت و مودب هستن و مستقیما پیشنهاد ازدواج به بنده دادن و ساکن تهران هستن اما از اونجایی که من لیسانس مهندسی دارم و میخوام واسه ارشد بخونم ولی ایشون درس خودشو به دلایلی رها کرده (مهندسی میخونده) و الان داره کار میکنه و مدرکش دیپلم هست خانواده ام مخالفن ولی این آقا میگه من مدرکمو به خاطر عشقم به تو میگیرم و میام خانواده اتو راضی میکنم. یه مساله دیگه اینه که ما زیاد مذهبی نیستیم ولی خانواده اون آقا مذهبین و وقتی بهش گفتیم میگه اشکالی نداره و تو باید فقط بعد ازدواج یه سری مسایل مث روسری و نرقصیدن توی جمع مختلط و رعایت کنی نه اینکه چادری بشی و اینکه 6 تا بچه ان ولی ما 3 تا. میخواستم بدونم من چیکار کنم؟ از نظر شما حق با خانواده امه؟ یا این پسر ارزش صبر کردنو داره؟ خانواده ام میگن تو چون تک دختری و شرایطت خوبه لایق بهترینی ولی از نظر من این آقا منو خوشبخت میکنه. ممنون میشم راهنماییم کنید خیلی سردرگمم.

آداب خواستگاری

به حرفش اعتماد داشته باشم؟

پرسش: دختری هستم 28 ساله. پارسال شهریور ماه در مسابقه ای عکاسی میکردم آقا پسری از من تقاضای آشنایی کرد با خانواده ام مشورت کردم و پاسخ مثبت دادم. به علت ترس بیش از حد من قرار شد مدتی قبل از خواستگاری آشنا بشیم. زیر نظر خانواده ها ایشون شیرازی هستن و من ساکن تهران بعد از یک ماه تلفنی صحبت کردن قرار شد بیان تهران برای مراسم خواستگاری که مادربزرگشون بیمارستان بستری شد مشکلاتی پیش آمد که حتی خانواده ایشون تماسی مبنی بر آشنایی با خانواده من نگرفتن. بعد از کلی مدت صبر فقط ایشون برای آشنای با خانواده من به تهران اومدن و مادر و برادرم ایشون رو دیدن و شرایط زندگی رو که میخواستم اعم از ساکن تهران بودن شغلشون رو برادرم و مادرم وخودم بهشون گفتیم. قرار شد تا آخر بهمن با خانواده بیان ولی بازهم بهانه های واهی که مادرم عمل داره پدرم کار داره و هزار و یک بهانه. باز هم صبر کردم و ایشون به خانواده من گفتن 2 اردیبهشت بیان تهران خودشون رو معرفی کنن 2اردیبهشت ایشون نیومدن و اواخر اردیبهشت به من گفتن در ماموریت به سر میبرم که اول خرداد متوجه شدم رفتن مدافع حرم شدن. از روزی که رفتن 7بهمن تا امروز 193 روز شده که منتظرم خانواده ام همان بهمن ماه گفتن باید فراموش کنی ولی بازهم به خاطر اینکه آدم خوبی بودن تقاضای صبر کردم ولی دیگر خسته شدم و تحملم به سر آمده. مانده ام چگونه به این رابطه بی پایه و اساس پایان بدهم ؟پایان بدم یا کماکان صبر کنم از زمانیکه رفتن همش میگن این هفته میام هفته دیگه و به تازگی قول23 مراد را دادن چه کنم شما بگید.

آداب خواستگاری

شب بله برونم خانواده ام پشیمون شدن

پرسش: دختری ٢٤ ساله هستم که حدودا دو ساله با پسری که همسن خودمه آشنا شدم و تصمیم به ازدواج گرفتیم. حدودا سه ماهه پیش با خانواده به خواستگاری من اومدن و پدرم خیلی از این آقا خوششون اومد و جواب مثبت داد و ما بله برون گرفتیم اما دقیقا شب بله برون همه خانواده یکباره پشیمون شدن و گفتن این آدم به درد تو نمیخوره و همه چیو بعد از اون شب براشون پس فرستادن، اون پسر با مشکلات زیادی بزرگ شده ٧ سالش بوده که پدر و مادرش به دلیل اعتیاد پدرش از هم جدا شدن و مادرش با آقایی ازدواج کرده و به دلیل مشکلات دوباره از اون آقا هم جدا شده، الان با مادرش زندگی میکنن ولی مادرش از لحاظ مالی تقریبا مستقله و احتیاج چندانی به پسرش نداره الان پدرش هم دیگه اعتیاد نداره و داره تنهایی زندگی میکنه اما خودش پسریه که از ١٣ سالگی کار کرده و الان که ٢٤ سالشه وضعیتش از همسنهای خودش بهتره واقعا پسره سالم و خوبیه جوری که هیچکس نتونست هیچ ایرادی از خودش بگیره هنوزم بعداز سه ماه همه میگن پسره خوب بود اما خانواده اش ...، بر عکس اونا من تو یه خانواده آروم و کم تنش بزرگ شدم و وضع مالی پدرم خوبه، بچه سومم و دختر دوم خانواده ام اما پدرم خیلی خیلی روی ماها حساسه جوری که من به خاطر اینکه فردای بله برون گریه پدرم رو از ترس اینکه اونا منو بدبخت کنن دیدم بهشون گفتم باشه همه چیو پس بدین، اما از اون روز من و اون آقا جفتمون مریض شدیم و داریم میمیریم، من واقعا با کس دیگه ای نمیتونم ازدواج کنم اونم همه جوره پام وایساده، اونم دنبال آرامشه واسه همین منو انتخاب کرده میخواد با وجود من و خانواده ام تنشهایی که قبلا داشته رو فراموش کنه و یه خانواده خوب داشته باشه، الان سه ماهه که ما پنهانی باهم رابطه داریم و همه فک میکنن ما داریم همو فراموش میکنیم اما واقعا ما همدیگرو دوست داریم و من واقعا دارم افسردگی میگیرم.خواهش میکنم کمکم کنید خیلی احتیاج به کمک دارم نمیدونم چیکار کنم دیگه تحمل این وضعیت برامون سخته.

آداب خواستگاری

خانواده ام میگن فقط باید با هم سطح خودت ازدواج کنی ...

پرسش: دختر ٢٩ ساله هستم .از ٨ سال قبل با پسری که همسن خودم هست آشنا شدم، ایشون پسر سالم با شخصیت و با شعور و فهمیده ای هستن، من بعد از یک سال که با ایشون رابطه داشتم تصمیم گرفتم ازدواج کنم، اون موقع من در رشته پزشکی درس میخوندم و ایشون در رشته کشاورزی،در حال حاضر که من فارغ التحصیل شدم و ایشون هم فوق لیسانس گرفتن و سرباز هستن این تصمیمم رو از ٢ سال قبل با پدر و مادرم در میون گذاشتم و با مخالفت شدید خانواده مواجه شدم،خانوادم با ایشون شدیدا مخالف هستن چون مدرک تحصیلیمون با هم فرق داره و میگن که اون خیلی پایینتر از منه و خجالت میکشن جلوی فامیل که همچین ازدواجی صورت بگیره و اینکه ایشون هنوز سرباز هستن و توی یه اداره امریه دارن که تو یه شهرستان کوچیکه، میگن کارش واسه بعد سربازی مشخص نیست ممکنه سربازیش که تموم بشه بیکار بشه ومن مجبور باشم که برای در آوردن خرج زندگی تنهایی کار کنم، در حالیکه از شناختی که من از ایشون دارم آدم فعال و سالمی هستن و مطمئنم که حتما یه کاری پیدا میکنن به هر حال این موضوع باعث اختلاف و دعوای من و خانوادم شده و نه من میتونم اونا رو قانع کنم و نه اونا میتونن منو از انتخابم پشیمون کنن فقط دعوا و سر و صدا و قهر.لطفا راهنماییم کنید.

آداب خواستگاری

خانوادش مخالفن چیکار کنیم؟

پرسش: با پسری به قصد ازدواج تو دانشگاه hشنا شدم قرار بود بعد 2سال با خانوادش بیاد خواستگاری من 21و اون 22سالشه چند ماهه که همش این در اون در زدن به گفته خودش خواسته بیاد اما میگه خانوادش مخالفن به خاطر سن کم ولی نمیدونم چرا نمیتونم باورش کنم احساس میکنم دروغ میگه به خاطر من 7ماهه که از خانوادش جدا شده ولی به اصرار من رفت باهاشون آشتی کنه که اونا آشتی نکردن گفتن ما همچین پسری نداریم و پیش عموش زندگی میکنه میگه ناراحتی قلبی هم داره و باید عمل شه همین امشب که احیا بود اشکمو درآورد گفت به باباش وکالت تام داده بود چند قطعه جا و ماشین که داشت باباش ازش گرفت الان هیچی نداره.

آداب خواستگاری

اگر مرا دوست دارد، چرا از من خواستگاری نمی کند؟

پرسش : 23 سالمه و تا به حال با پسری دوست نبودم، یعنی فقط در محل کار و درمورد کار با آقایون رابطه داشتم. دختر خیلی اجتماعی و بجوشی هستم ولی خیلی هم مغرور و آدم سختی هستم. من به اتفاق خانواده ام حدود 5 سالیه که به یک رستوران میریم که صاحب رستوران خیلی بهم نگاه میکنه. یک پسر 35-36 ساله است... ازش خوشم میاد ولی نگاهش گاهی اوقات اذیتم میکنه یعنی من زمانی که دیگران خیلی بهم نگاه میکنند عصبی و کلافه میشم. علت خوش آمدنم از این آقا این نیست که رستوران داره بلکه از شخصیت و نوع برخودش خیلی خوشم میاد. میتونم بگم که مدیریت داخلی و کنترلی رستوران از زمانی که ما وارد میشیم به رستوران تا آخر حواسشون به ما هست حتی چند بار متوجه شدم که اومدن ما رو به ایشون اطلاع میدن. من دختری نیستم که به قولی بخوام آمار و پا و ... بدم یا همان چراغ سبز، که بیاد جلو. عقیده و نظر من اینه که شخصی که از من خوشش میاد باید بیاد جلو و حرفش رو بزنه نه اینکه منتظر آمار دادن من باشه. حالا نمیدونم که باید چیکار کنم از طرفی از ایشون خوشم میاد و از طرفی هم نمیدونم که ایشونم از من خوشش میاد یا نه. مثلا زمانی که ما میریم اونجا اگر میز ما طوری نباشه که ایشون دید داشته باشن، تغییر جا میدن و یا پا میشن در مقابل ما میشینن. چندین بار این اتفاق افتاده. لطفا راهنماییم کنید.

آداب خواستگاری

اصرار کردم به خواستگاری بیاید

پرسش: من دختری 27 ساله هستم با آقایی وارد رابطه شدم که 30 سالش است از قبل آشنایی مختصری از هم داشتیم الان 6 ماه از ارتباط ما میگذرد. مشکل اینجاست که او تا اینجا کاملا هم مسیر با من همراهی میکرد ولی هر قدم که ارتباط جدی تر میشد دچار بحران میشد عصبی میشد بهانه میگرفت و من باید کلی انرژی صرف میکردم تا از ازدواج منصرف نشود. این موضوع ادامه داشت تا الان که 2 روز به روز خواستگاری مانده و ایشون میگوید تو مرا مجبور کردی به این کارها من آمادگی ازدواج و اصلا قصد ازدواج نداشتم البته جوری هم برخورد میکند که احساسش به من تغییری نکرده و به من خیلی علاقمند لطفا من را راهنمایی کنید من باید چه برخوردی داشته باشم؟

آداب خواستگاری

شما هم در ازدواجتان وسواسی هستید؟

پرسش: من 27 سالمه و نامزدم 30 ساله هر دو وکیل دادگستری هستیم 3 سال پیش در محل کار با هم آشنا شدیم و از ابتدا قرار گذاشتیم که بعد از شناخت کامل در مورد ازدواج تصمیم بگیریم. بعد از 3 سال که هردو سعی در شناخت هم داشتیم و این شناخت حاصل شد رسما نامزد کردیم و الان 2 ماه هست که نامزد کردیم نامزدم پسر خیلی خوب و موقری هست و من مشکلی با ایشون ندارم و حتی خانواده خوب و آرومی هم دارند. تنها موردی که هست اینه که خانواده همسرم از نظر سطح فرهنگی و همینطور ظواهر زندگی از ما پایین تر هستند همینطور اقوامشون با فامیلهای من فرق دارند این مساله کمی برام آزار دهندس چون همش این تصویر تو ذهنمه که توی مراسم عروسیمون این اختلاف خیلی به چشم بیاد و برام باعث شرمندگی تو فامیل باشه. مساله دیگه اینکه نامزدم برادری داره که از ایشون کوچکتره و کاملا نقطه مقابل نامزدم هست من رو حساس کرده و از اینکه همچین فردی توی خانواده همسر آیندم باشه ناراحتم میکنه.

آداب خواستگاری

راه و رسم خواستگاری در دنیای جدید

تمام خانم های محله جمع می شدند در حیاط یکی از همسایه ها، مادرها دست دخترهای جوانشان را می گرفتند، جعبه های گوجه نیمی از حیاط را پر کرده بود، دخترهای جوان زیر نگاه بعضی خانم ها سرخ و سفید می شدند، یک هفته بعد گذشته بود یا نگذشته بود، پیغام و قرار خواستگاری و ... از آن طرف پدر در حجره بازاری اش کم کم سر صحبت را با پسر باز می کرد و از دختری حرف می زد که مادر پسر در مراسم رب درست کردن در خانه یکی از همسایه ها برای پسرش زیر نظر گرفته بود. خواستگاری های سنتی هرچه بود این اطمینان را به طرف مقابل می داد که دختر یا پسر موردنظر در چه خانواده ای با چه عقایدی و با چه پیشینه ای رشد کرده است. اما حالا همسایه ات را نمی شناسی، با خاله، عمه، عمو و دایی گاهی ۲ یا ۳ بار بیشتر در سال رفت و آمد نداری که دختر و پسرش را بشناسی و اخلاقشان دستت بیاید.

بیشتر

آخرین بحث ها و نظرات

همسرم درخواست جنسی غیرمتعارف دارد
سلام چطور میشه پیام هایی که اینجا گذاشتیم رو پاک کنیم...

10 دقیقه قبل

همسرم از نفر سوم در رابطه صحبت می کند
Man adam ghbele atminani hastam aghe bekhayin...

3 ساعت قبل

دیدار اول خواستگار، چطور مجذوبش کنید؟
سلام.من مردی 31 ساله هستم و قبلا یک بار ازدواج کردم و چند سالی...

دیروز
لطفا کمی صبر کنید...