خانواده و زوج درمانی

خانواده و زوج درمانی

قرار گرفتن بر سر دوراهی ازدواج

پرسش: دختری هستم۳۲ ساله، ۶ ماه پیش در یک سفری که همراه خانواده بودم با آقایی ۲۵ ساله آشنا شدم. از رفتار و تیپ و قیافه اش خوشم اومد. ایشون هم جذب من شدن. ظاهرا اصلا مشخص نیست که بزرگتر هستم. از نظر خانوادگی و فرهنگی تقریبا مثل هم هستیم. خانواده اش شهرستان زندگی میکنن و خودش از دوران دبیرستان ساکن تهران است. اینطور که از گفته هایش متوجه شدم قبلا به قول خودش همه کار کرده و مدت ۲ سال گل میکشیده و تا حدودی هم شکاک و حساسه نسبت بمن. هنوز تحصیلات دانشگاهی تموم نکرده. من خیلی بهش علاقه دارم ولی میخوام بدونم با توجه به اینکه ۷ سال از من کوچکتره و چیزایی که درموردش گفتم ادامه رابطه ودر نهایت ازدواج با ایشون به نفع من هست یا خیر.

خانواده و زوج درمانی

وابستگی والدین به فرزندان بعد از ازدواج

پرسش: من خانمی هستم که حدودا 9ماهه ازدواج کردم. مادرم به من و برادرام وابسته است و این وابستگی داره تو زندگیمون تاثیر میذاره مخصوصا من الان که ازدواج کردم هم مادرم مدام منو چک میکنه که رسیدی سر کار، رسیدی خونه، نهار یا شام چی پختی، کجا میری، الان کجایی، دیر نخوابی، روزه ای تشنه ات نشه، شوهرت راجع به فلان موضوع چی میگه.... و خیلی چیزای دیگه که البته همه اینها با پیامک رد و بدل میشه تا جاییکه همسرم شاکی میشه که چقدر پیامک میزنی!

خانواده و زوج درمانی

بهانه برای فرار از ازدواج

پرسش: 2 سال با هم دانشگاهیم حرف زدم و بهم گفته بود قصدش ازدواجه بعد با مخالفتهای خانوادش روبرو شدیم و حس کردم پسره داره بهونه میاره الان رابطمون بهم خورده و بهم میگه بهش پیام ندم و نزنگم منم خواستگار دارم و نمیدونم. واقعا از ته دلش گفت بهش اس ندم؟

خانواده و زوج درمانی

دلسردی در دوران نامزدی

پرسش: 34 ساله هستم و مدت 5 ماه است که با پسری که 4 سال از خودم کوچکتر است و مدت 4 سال است او را می شناسم ، وارد رابطه شناخت قبل از ازدواج شده ام. طی این مدت با اعضای خانواده و فامیل طرفین از دور یا نزدیک آشنا شده و مراحل شناخت عمیق تر را تجربه می کنیم. منتها مدت یک ماه است که به صورت حاد دچار بحران در رابطه شده ایم. بدون اینکه مشکل جدی وجود داشته باشد تمایل به تنها بودن در پارتنرم وجود دارد، تمایل به چند روز بی خبری، و طی صحبتهای انجام شده هم می گوید ربطی به شخص من ندارد، بخاطر بحران کار و پروژه است و اظهار ناراضی بودن از خودش دارد و می گوید اصلا خوشحال نیست. در این مورد تصمیم گرفتیم که کمی دنیای درون خودش را آرام کند با این حال لطفا پیشنهاد ها و راهکارهای خودتان را بفرمایید.

خانواده و زوج درمانی

در مقابل خیانت شوهر چه کنم؟

پرسش: خانم 35 ساله ای هستم که یه دختر 13 ساله دارم و الان 15 ساله که ازدواج کردم و چند روزی هست که با یه مشکلی رو به رو شدم که کلی من رو داغون کرده. در گوشی همسرم چند روز پیش متوجه شدم که با خانمی در ارتباط بوده و مثل اینکه اینجور از پیامهاشون مشخص بود دارن از هم جدا میشن من با دیدن پیامها کلا انگار آتیش گرفتم و ناراحت شدم. اصلا فکرش رو هم نمیکردم همسرم به من خیانت کرده باشه. الان موندم تو دو راهی چیکار کنم. بهش بگم متوجه شدم یا نه. از اینور هم چطور قهر کنم برم خونه مادرم چون به تازگی الان 45 روزه پدرم رو از دست دادم و مادرم رو ناراحت کنم واقعا موندم چیکار کنم از این طرف هم هر کاری میکنم کار همسرم رو نمیتونم هضم کنم. چطور این خیانتش رو ندید بگیرم و یا چطور بهش بگم تو رو خدا دکتر شما کمکم کنید و یه راه حل خوب جلو پام بذارید سپاسگزارم.

خانواده و زوج درمانی

آشنایی با قصد ازدواج؛ چگونه حرفم را بزنم؟

پرسش: سلام. من حدود دو ماه هست که با یه خانمی آشنا شدم. الان چند تا مسئله هست که تو رابطه مون متوجه شدم و برام مهمه که بهش یه طوری بگم که برنخوره چون حس میکنم زود بهش برمیخوره وقتی در مورد مسایل مهم باهم حرف میزنیم! ایشون ارشد دانشگاه اصفهان قبول شده بود و من بهش گفتم زیاد دوست ندارم توی یک شهر دیگه درس بخونی. سرنوشت رابطمون چطور میشه اگه تو بخوای اصفهان باشی و من تهران؟! البته خوشبختانه رفت واسه ثبت نام و بهش گفتن که نیازی نیست اصفهان بمونی و میتونی غیرحضوری بخونی! و الان هم داره غیرحضوری میخونه. امروز بعد دو سه هفته بهم گفت من بخاطر تو نرفتم اصفهان درس بخونم!!!! حس کردم داره منت میزاره سرم!! انگار مثلا خودش دوست داشته اونجا بخونه و من نذاشتم بخونه. در صورتیکه حتی اگه میخواست اونجا هم بخونه با اینکه من زیاد راضی نبودم و لی کلا و 100 درصد مانعش نمیشدم! فقط میخواستم آزمایش کنم! مسئله دوم اینکه چند روز پیش ازش پرسیدم اگه الان برات خواستگار بیاد چیکار میکنی؟ گفت: اولویت با توئه. بهت میگم! توی دلم گفتم فقط همین؟!؟! خب معلومه اولویت با منه چون الان بیشتر از دو ماهه با هم هستیم و بهش هم گفتم که قصدم از رابطه صرفا فقط دوستی نیست! انتظار داشتم جواب بهتری بده با توجه به اینکه انقدر بهم ابراز علاقه میکنه !!!! حالا این 2 مسئله بهم برخورده یه جورایی! نمیدونم چطوری باهاش مطرح کنم این مسائل رو که هم حرفم رو گفته باشم و هم بهش برنخوره!؟

خانواده و زوج درمانی

تفاوت سنی در ازدواج مهم است؟

پرسش: سوال من در مورد این هست که آیا برای ازدواج وقتی یک آقا 37 و یک خانوم 23 باشه این تفاوت سنی 14 ساله ایجاد مشکل میکنه؟ البته این موضوع هم هست که آقا شرایط خیلی مناسبی دارن! کار و زندگی و تحصیل خارج از کشور دارن! و اینکه طرح مسئله به صورت سنتی بوده یعنی از قبل با هم در ارتباط نبودیم. تا جایی هم که من میدونم اخلاق خیلی خوبی دارن و من از موقعیتی هم که دارن خیلی خوشم اومده دیگه اینکه از نظر ظاهری هم خوبن. ممنون میشم راهنماییم کنید.

خانواده و زوج درمانی

با همسرم سردم

پرسش: من به مدت 5 ماه هست که ازدواج کردم. من 31 سالمه و قبل از ازدواجم با چنتا دختر دوست بودم و با یکیشون رابطه خیلی نزدیکی داشتم تا این حد که با هم زندگی می کردیم و مسافرت می رفتیم. به هر دلیلی اون ازدواج کرد و من دچار شکست عشقی شدم که البته در این جریان من بیشتر مقصر بودم. برای همین در زندگیم بعد از اون اتفاق دچار خلا بزرگی شدم چون مامانم سه سال بود که فوت کرده بود و من شدیدا بهش وابسته بودم و بابام بعدش ازدواج کرد و من واقعا تنها شدم. برا همین تصمیم به ازدواج گرفتم و چند جا رسما خواستگاری رفتم ولی از هر کدوم یه بهونه داشتم و رد می کردم تا اینکه با یه دختر آشنا شدم که از هم خوشمون اومد و طی یک هفته آشنایی با هم عقد کردیم ولی ده روز نشد که من پشیمون شدم ولی چون عقد کردیم راه برگشتی نداشتم. دختره هیچ مشکلی نداره و من و واقعا دوس داره ولی من نمیتونم باهاش ارتباط برقرا رکنم چون اون از یه خانواده مذهبی و محدود بود ولی من آزاد برای خودم زندگی می کردم. درضمن اختلاف سنی ما 12 سال بود . الانم من اصلا نمیتونم با خانواده اش ارتباط برقرار کنم و هر دفعه سر رفتن مهمونی به خونه ایشون و فامیلاشون بحث دارم و همین باعث شده که من ازش دور بشم. البته خانواده اونا اصلا با من کاری ندارند و بی احترامی هم نمیکنن. من نمیتونم به سبک زندگی اونا بسازم و واقعا عصبی می شم وقتی میرم خونه اونا. از وقتی هم که ازدواج کردم مشکلات فکری چندین برابر قبل ازدواج شد در صورتی که من به خاطر تنهایی و سر و سامون گرفتن زندگیم ازدواج کردم اما الان احساس آرامش و خوشبختی نمیکنم و از اینکه زندگی یه نفر دیگه رو هم خراب کردم خیلی اعصابم خرد شده چون اون واقعا بی گناه هستش و جونیش رو برای من گذاشته. در صورتی که من اصلا از ازدواجم راضی نیستم و انگار دنیا رو سرم خراب شده. چندین بار برای خانمم کادو های گرون قیمت خریدم ولی حسم بهش عوض نشد. من حتی به اندازه 20% در مقایسه با دوست دخترم اشتیاق بهش ندارم و همیشه فکر میکنم دیگه بقیه عمرم باید همینطور سرد زندگی کنم. درضمن من به رابطه جنسی واقعا علاقه مندم و برای من مهمترین چیز در زندگیم بود و هیچ چیزی رو به رابطه ترجیح نمیدادم ولی بعد از ازدواج تمایل به رابطه به 10درصد نسبت به قبل رسید. درضمن این پنج ماه بعد از ازدواجم شاید صد بار به فکر طلاق افتادم فقط به خاطر دختره تحمل کردم.خواهش میکنم کمکم کنید.

خانواده و زوج درمانی

با مصرف مشروب توسط شوهرم مشکل دارم

پرسش: با سلام. بزرگترین مشکلی که تا الان باهاش مواجه هستم و اصلا برام عادی نشده عرق و مشروب خوردن شوهرم و خونواده ش هستش.توی جمع خونواده جلوی زن و بچه ها میخورن سر سفره میارن و هرروز نه ولی هفته ای یکبار یا دو هفته یکبار با مناسبت یا بدون مناسبت میخورن.

خانواده و زوج درمانی

تغییر رفتار همسر پس از ازدواج

پرسش: ما با عشق ازدواج کردیم. همو دوس داشتیم و خانواده هامونو راضی کردیم. ولی الان چند وقته شوهرم همش ازم ایراد میگیره. از هیکلم از قیافم از لباس پوشیدنم. چندین بار که خیلیم ازش ناراحت بودم رک بهم گف دوستم نداره. بعدا گفت ببخشید ولی بارها ازش خواستم که چی میشه بهم بگی دوسم داری اگه واقعا دوسم داری؟ حداقل به خاطر دل... من ولی نگفت. دید که دارم داغون میشم ولی نگفت. بارها هم گفته میدونم بگم دوست دارم باورت نمیشه ولی نمیخوام زندگیمونو خراب کنم. سر همین مسائل ظاهری و علاقه و موارد اینجوری رابطه زناشوییمونم کم شده. شوهرم که آدم گرمی بود و خودمم همینطور الان خیلی سرد شده و میگه تو منو نمیتونی تحریک کنی. ظاهرتو هیکلت منو تحریک نمیکنه و این حرفا منو داغون کرده جوری که همش دلم میخواد یه گوشه بشینمو گریه کنم. صد باااار گفتم بریم مشاوره مشکلمونو حل کنیم ولی به هیچ وجه قبول نمیکنه. گفتم پس من برم ولی دعوا راه میندازه که حق نداری بری. واقعا نمیدونم چیکار کنم. بارها به طلاق فکر کردم ولی پشیمون شدم. تو رو خدا اگه میشه راهنماییم کنید. ممنون.

خانواده و زوج درمانی

صحبت در مورد مسایل جنسی قبل از ازدواج

پرسش: مدتی قرار شد طبق توافق خانواده ها با خواستگارم معاشرت داشته باشیم برای آشنایی بیشتر. مدتی گذشت و هر دو نظر مثبت داشتیم. کم کم صمیمی شدیم و محبت ایجاد شد. تو این دوره پیام هایی که تو تلگرام بهم میداد کم کم به سمت مسائل جنسی رفت (از موارد جزئی تا همه چیز) منم با این که راحت نبودم چون فکر میکردم گناه داره چون محرم نیستیم ولی باهاش همراه شده بودم. چند بار گفتم دیگه فعلا در موردش صحبت نکنیم ولی یا ناراحت میشد یا نهایتا یک روز تحمل میکرد. میخواستم بدونم میشه برداشت بدی راجع به این موضوع داشت و این رو نشونه مشکلی در طرف برداشت کرد؟

خانواده و زوج درمانی

در دوره نامزدی حقیقت را بگویم؟

من 28 سالمه و الان 10 ماهه نامزد دارم. من یک بار هم در سن19 سالگی به اجبار نامزد کردم و جدا شدم و اینکه نامزد فعلیم هم قبلا یه نامزدی ناموفق داشته. سوال من اینه که نامزد فعلی م فکر میکنه من و نامزد قبلی م رابطه جنسی نداشتیم. اون خودش رابطه جنسی داشته اما فکر میکنم الان بهش بگم من با اون نامزد قبلی م رابطه داشتم، ناراحت میشه خیلی. من نمی دونم که باید بهش بگم یا نه؟

خانواده و زوج درمانی

اختلاف سنی زیاد در ازدواج مشکلی ایجاد می کند؟

سلام زنی ۲۷ ساله هستم که در سن ۱۶ سالگی به اجبار پدرم ازدواج کردم و ۳ سال هست که جدا شدم. فرزندی هم ندارم، در حال حاضر خواستگاری دارم که تقریبا ۲۰ سال از من بزرگتره و تا کنون ازدواج نکرده. به شدت دچار تردید هستم واسه انتخاب کردن یا نکردن با این اختلاف سنی زیاد. نمیخوام دوباره ازدواجی ناموفق داشته باشم، لطفا راهنمایی کنید.

خانواده و زوج درمانی

مشروب خوردن همسرم و خونوادش برام عادی نمیشه

با سلام.بزرگترین مشکلی که تا الان باهاش مواجه هستم و اصلا برام عادی نشده عرق و مشروب خوردن شوهرم و خونواده ش هستش.توی جمع خونواده جلوی زن و بچه ها میخورن سر سفره میارن و هرروز نه ولی هفته ای یکبار یا دو هفته یکبار با مناسبت یا بدون مناسبت میخورن.

خانواده و زوج درمانی

حضور مادر همسرم برای عقد لزومی داره؟

سلام دختری هستم که ۲ ماهه با پسری که ۳ سال باهم دوست بودیم و خیلی هم عاشق هم بودیم نامزد کردم میخواستیم تاریخ عقد رو مشخص کنیم که مادر داماد داره بهانه میاره و بی دلیل داره مخالفت میکنه ..به نظرتون اگر من خانوادم راضی کنم که بدون حضور مادر داماد عقد کنیم مشکلی داره?ضمن این ک پسر از لخاظ مالی متکی به خودشه و واقعا منو دوست داره و نمیخوایم بهم بخوره

خانواده و زوج درمانی

احساسم نسب به آدم ها داره سرد میشه.

با سلام، احساس میکنم نسبت به آدمها دارم سرد میشم، هر روز بیشتر! بعضی وقتها یکم حسم بهتر میشه ولی اغلب اوقات فقط از همه توقع دارم و عصبی هستم، نمیدونم چرا. وقتی هم که عصبی میشم انگار خون زیرپوستم میجوشه و یکم طول میکشه تا خودمو از درون اروم کنم. میترسم هر چی تو زندگیم ساختم از دست بدم، میخوام از زندگیم لذت ببرم ولی نمیتونم. کمکم کنید، راهنمایی کنید، کتاب معرفی کنید با سپاس

خانواده و زوج درمانی

حرفم رو چه طوری بزنم تا به طرفم برنخوره؟

سلام. من حدود دو ماه هست که با یه خانمی آشنا شدم. الان چند تا مسئله هست که تو رابطه مون متوجه شدم و برام مهمه که بهش یه طوری بگم که برنخوره چون حس میکنم زود بهش برمیخوره وقتی در مورد مسایل مهم باهم حرف میزنیم! ایشون ارشد دانشگاه اصفهان قبول شده بود و من بهش گفتم زیاد دوست ندارم توی یک شهر دیگه درس بخونی. سرنوشت رابطمون چطور میشه اگه تو بخوای اصفهان باشی و من تهران؟! البته خوشبختانه رفت واسه ثبت نام و بهش گفتن که نیازی نیست اصفهان بمونی و میتونی غیرحضوری بخونی! و الان هم داره غیرحضوری میخونه. امروز بعد دو سه هفته بهم گفت من بخاطر تو نرفتم اصفهان درس بخونم!!!! حس کردم داره منت میزاره سرم!! انگار مثلا خودش دوست داشته اونجا بخونه و من نذاشتم بخونه. در صورتیکه حتی اگه میخواست اونجا هم بخونه با اینکه من زیاد راضی نبودم و لی کلا و 100 درصد مانعش نمیشدم! فقط میخواستم آزمایش کنم! مسئله دوم اینکه چند روز پیش ازش پرسیدم اگه الان برات خواستگار بیاد چیکار میکنی؟ گفت: اولویت با توئه. بهت میگم! توی دلم گفتم فقط همین؟!؟! خب معلومه اولویت با منه چون الان بیشتر از دو ماهه با هم هستیم و بهش هم گفتم که قصدم از رابطه صرفا فقط دوستی نیست! انتظار داشتم جواب بهتری بده با توجه به اینکه انقدر بهم ابراز علاقه میکنه !!!! حالا این 2 مسئله بهم برخورده یه جورایی! نمیدونم چطوری باهاش مطرح کنم این مسائل رو که هم حرفم رو گفته باشم و هم بهش برنخوره!؟

خانواده و زوج درمانی

خانواده خواستگارم با ازدواج ما مخالفند

پرسش: من با آقا پسری در ارتباط هستم که قصدمون ازدواجه اخلاقمونم بهم میخوره هیچ مشکلی نداریم ولی خانواده اش بهونه میگیرن مخالفت میکنن از همون اول مخالف بودن میگفتن غریبه نه. ۷ ماه طول کشید تا راضی شدن بیان منو ببینن موقعی که اومدن خیلی بی میل بودن. بعدشم که بهونه گرفتن گفتن باید قید ما رو بزنی اگر اونو بخوای بگیری. ما همو واقعا میخوایم.

خانواده و زوج درمانی

رفتارهای خانواده همسرم آزار دهنده است

پرسش : 30 ساله ام و 3 ساله که عروس یک خانواده کم جمعیت هستم و همسرم تک پسر هست و با هم همکار بودیم و ازدواج کردیم و یک خواهر شوهر دارم که اصلا رابطه خوبی با ایشون ندارم خواهرشوهر من خودش هم ازدواج کرده ولی چون همسرش آدم سردی هست به رابطه من و همسرم که برادرش باشه حسادت میکنه و بسیار هم آدم رک و بی ادبی هست و البته من به روش خودم همیشه جوابش رو دادم ولی خب اون تمام تلاشش رو میکنه که من رو پیش پدر و مادرش بد جلوه بده .البته ایشون در درجه آخر برای من اهمیت داره و رفتاراش و کاراش برام مهم نیست و همیشه هم سعی میکنم ازش دوری کنم. بیشترین چیزی که من رو آزار میده رفتار پدر و مادر شوهرم هست چون خودشونم میدونن که من آدم آرومی هستم و دخترشون برعکس منه. هر زمان و در هر شرایطی هم بوده من احترامشون رو نگه داشتم و سکوت کردم ولی احساس میکنم خیلی درکشون پایین هست چون هروقت مشکلی پیش میاد و متوجه میشن بدون هیچ دلیل و منطقی از خواهرشوهرم طرفداری و حمایت میکنن و من احساس میکنم خیلی باید آدمای بی لیاقت و کم شعوری باشن که اینجوری قضاوت ناعادلانه میکنن در صورتی که ظاهرا خیلی ادعاشون میشه مومن و با ایمان هستن و این منو خیلی ناراحت میکنه .تنها چیزی که این وسط فقط به من آرامش میده و احساس امنیت میکنم همسرم هست.چون واقعا ما باهم مشکل مهمی نداریم و ایشون شخصیت من رو میشناسه و خیلی بهم علاقه داره و دوست داشتنش رو عملا ثابت میکنه و در تمام این قضایا از من حمایت میکنه و بهم دایم گوشزد میکنه که برات اهمیت نداشته باشه و ما داریم با هم زندگی میکنیم و خوش هستیم و همین که عاشق هم هستیم کافیه و بقیه مسایل آزار دهنده رو بذار کنار و دوری کن و خیالت راحت که در هر شرایطی من کنار تو هستم. و این قضیه برای من یک نعمت حساب میشه که همچین شوهری دارم. ولی به هر حال من از این دلم میسوزه با این که آدم حساس و زودرنجی هستم هر زمان این اتفاقات افتاده من جلوی پدر و مادر شوهرم سکوت کردم و احترام نگه داشتم و چرا باید انقدر قدرنشناس باشن و براشون بی اهمیت باشه که رفتارای منو نادیده بگیرن و در قبال دخترشون همیشه آدم بده من باشم.

خانواده و زوج درمانی

خیانت شوهر به همسرش

پرسش: خانم 35 ساله ای هستم که یه دختر 13 ساله دارم و الان 15 ساله که ازدواج کردم و چند روزی هست که با یه مشکلی رو به رو شدم که کلی من رو داغون کرده. در گوشی همسرم چند روز پیش متوجه شدم که با خانمی در ارتباط بوده و مثل اینکه اینجور از پیامهاشون مشخص بود دارن از هم جدا میشن من با دیدن پیامها کلا انگار آتیش گرفتم و ناراحت شدم. اصلا فکرش رو هم نمیکردم همسرم به من خیانت کرده باشه. الان موندم تو دو راهی چیکار کنم. بهش بگم متوجه شدم یا نه. از اینور هم چطور قهر کنم برم خونه مادرم چون به تازگی الان 45 روزه پدرم رو از دست دادم و مادرم رو ناراحت کنم واقعا موندم چیکار کنم از این طرف هم هر کاری میکنم کار همسرم رو نمیتونم هضم کنم. چطور این خیانتش رو ندید بگیرم و یا چطور بهش بگم تو رو خدا دکتر شما کمکم کنید و یه راه حل خوب جلو پام بذارید سپاسگزارم.

خانواده و زوج درمانی

شوهرم دست بزن دارد!

پرسش: بنده ده ساله ازدواج کردم ولی متاسفانه به خاطر مشکلات همسرم و خانوادش تقریبا هیچ روزی بدون مشکل سپری نکردم و فقط در تمام این سالها به امید روز خوب صبوری کردم ولی اخیرا از طرف همسر و خانوادش مورد آزار و اذیت بیشتری قرار گرفتم و همسرم بدترین فحش و ناسزای ممکن وجود داشته باشه به من و خانوادم میده و دست بزنشم بیشتر شده طوری که در حال حاضر تنها آرزوم اینه یه بار واسه همیشه از زندگیم بیرون بره. در ضمن باید بگم همسرم هشت سال بیکار و دچار بیماری اعصاب و جنسی هم هست ولی من با این شرایط ساختم ولی اینکه دوست داره با فحش و حرفهای زشت منو تحقیر کنه اونم فقط به خاطر مشکلات خانوادش و برادراش خیلی آزارم میده ،چرا مردها فکر میکنند حق زدن، اذیت و آزار و فحش دادن به همسر و خانواده همسرشون دارند ولی زن حق نداره حتی وقتی ناراحته صداشو ببره بالا. لطفا بگید با فحاشی همسر و خانوادش باید چه رفتاری کنم؟ اونقد ازش میترسم که وقتی میفهمم داره میاد خونه تمام وجودم میلرزه و دچار اضطراب شدید میشم.

خانواده و زوج درمانی

چطوری به مادرم کمک کنم؟

پرسش: میخواستم برای کمک به مادرم راهنماییم کنید.مادرم همیشه خودش رو ضعیف و بیمار و بیچاره میدونه و این رو تو بحثا عنوان میکنه البته پدرم نقش داشته تو این قضیه چون مثلا زمانی که میخواد اظهار نظر کنه بهش میگه توهیچی نمیدونی یا کی گفت تو که بلد نیستی سردرنمیاری حرف بزنی.بخاطر همین زمانی که میخواد اظهار نظر کنه حرفش هم حتی کاملا منطقی هم باشه اسم خودشو میبره و میگه من بی سواد من بیچاره من نادان فلان نظرو دارم و اینکه همیشه فک میکنه مریضه تا یه دکتر تو تلویزیون صحبت میکنه میگه فلان علائم داره میگه من اینطوریم. تا سرش درد میگیره میگه حتما چربی خونم بالاست و ازین دست موارد. تو یکی دو سال اخیر سه تا پدر بزرگ و مادربزرگ فوت کردن از جمله پدر مادرم و چون ازشون بیشتر از همه نگهداری کرد بهش از لحاظ بدنی و ذهنی فشار اومد و خیلی ضعیف شده مخصوصا ذهنی. حرفههای اطرافیان بهش اثر میکنه هیچ وقت آدمی نبود که جلوی توهین یا کنایه خانواده بایسته همیشه حرف خور بوده. خلاصه فک میکنم همه اینا تو دراز مدت روش اثر گذشته و الان بیشتر شبا نمیتونه بخوابه یعنی حتی بدنی هم خسته باشه بازم نمیتونه بخوابه. میخواستم بدونم چطور میتونیم بهش کمک کنیم که آروم تر بشه؟

خانواده و زوج درمانی

شوهرم منو سر دوراهی قرار داده

پرسش: تقریبا شش ماهه که ازدواج کردم داستان ما از اینجا شروع میشه که برای چهارشنبه سوری خانواده ام دعوت کردم متاسفانه پدرم اون شب نوشیدنی میخورن و از حالت طبیعی خودشون خارج میشن و خیلی رفتار های بدی انجام میدن. همسرم هم ناشایست رفتار کرد. مثلا با اینکه مهمون داشتم به جز خانواده خودم بهم فحاشی کرد ظرف شکوند. حالا بماند صبح پدرم بیدار شد و زمانی که توضیح دادیم دیشب چه اتفاقی افتاده به شدت ناراحت شد و تماس گرفت با همسرم که معذرت خواهی کنه ولی جواب نداد و منم تماس گرفتم و گفتم بابا میخواد صحبت کنه تلفنو قطع کرد بعدشم که تلفنی صحبت کردیم بهم میگه یا من یا بابات دیگه حق نداری ببینیش.تصمیم سختی هست و حرف های همسرم هم برام سنگینه. خانوداه ما چهار نفری هست و دلخوشی مادر و برادر و پدرم من هستم.دلم داره آتیش میگیره و نمیدونم چی کار کنم. شوهرم خیلی زود قضاوت میکنه بعضی موقع ها خیلی بد صحبت میکنه حرف کسی رو قبول نداره کلا دیکتاتور هست ولی آدم باید زندگی کنه. ازتون خواهش میکنم کمکم کنید من باید چی کار کنم. در ضمن من و همسرم ازدواج دومون هست من ۲۵ و همسرم ۳۵.

خانواده و زوج درمانی

در مورد گرفتن پول از شوهرم مشکل دارم

پرسش : همسر من از لحاظ مالی بسیار در وضعیت خوبی قرار دارد.خرید مایحتاج خانه و پوشاک و... هم به خوبی انجام می دهد و اصلا خسیس نیست اما مشکل اینجاست تا من از او درخواست پول نکنم به حسابم پول واریز نمی کند یا گاهی خیلی این کار را به تاخیر میندازد مثلا می گوید چک دارم درصورتی که مبلغ چک های ایشون به اندازه روزی 10 میلیون به بالاست اما برای واریز حتی صد تومن به حسابم بهونه میاره. یکبار با هم توافق کردیم سر ماه مبلغی که هر دو موافق بودیم را به حسابم واریز کند اما این کار مرا راضی نمی کند چون اگر من زمانی بیش از این مقدار را احتیاج داشته باشم به صراحت می گوید ماهیانه این ماه را واریز کرده ام.انگار هنوز برای من پول تو جیبی معین شده است و من اصلا حس نمی کنم من خانوم این خونه هستم نه بچه. الان دقیقا حس کودکی رو دارم که پول تو جیبی ماهیانه از پدرش می گیره و مهمتر از همه اینکه اصلا دوست ندارم برای گرفتن پول از شوهرم مدام بهش بگم برام پول واریز کن. نمی دانم مشکل باید چطور حل شود خواهش می کنم مرا راهنمایی کنید.

خانواده و زوج درمانی

از اختلاف همسرم با خانواده ام خسته شدم

پرسش: همسرم از دست پدرمادرم به خاطر موضوعی ناراحت شده و فکر میکنه که اونا از عمد قصد ناراحت کردنشو داشتن، اما واقعا اینطور نبوده و حتی پدر و مادرم عذرخواهی کردن و قبول دارن کارشون اشتباه بوده اما همسرم نمیپذیره ورفتارش ناراحتیشو نشون میده!من از این موضوع خیلی ناراحتم، لطفا بگید چه بکنم که همسرم متوجه از عمد نبودن کار پدر و مادرم بشه.

خانواده و زوج درمانی

این رابطه را ادامه بدهم یا نه؟

پرسش: دختری 22 ساله دانشجو که تو دانشگاه با پسری 24 ساله، سال پیش قرار ازدواج گذاشتیم و ایشون ساکن شهر دیگه ای هستند و الان در شهر من دانشجوند فاصله شهرای ما خیلی زیاده من اهل غرب ایران و اون اهل جنوب ایرانه ولی با توجه به اینکه هر دو از یک قومیت و مذهبیم و همچنین شباهتهای بسیاری داریم بهم خیلی علاقه مندیم و هردو سال پیش خانواده هامون رو در جریان رابطمون گذاشتیم.ولی متاسفانه ما قرار بود سال پیش باهم عقد کنیم و چند سال بعد که تمکن مالی پیدا کردیم عروسی کنیم ولی با توجه به کم درآمدی خانواده پسر حاضر نشدن سال پیش به خواستگاری به شهر من بیان و قرار شده تا پسره که سر کار رفت عقد کنیم و الان تا دوسال دیگه که ارشدمون تموم بشه باید منتظر بمونیم. حالا با این شرایط بی پولی که ایشون دارن و چند سال شاید طول بکشه تا سرکار برن با توجه به علاقه زیادمون به هم و دلبستگی من طوری که نمیتونم تصور کنم کس دیگه ای رو جای کسی که دوسش دارم. ولی خب از خانوادشونم میترسم چون نمیدونم منو به عنوان عروسی که پسرشون انتخاب کرده چطور قبول میکنن با خوشرویی یا اخم و بدرفتاری چون تو ی شهر کوچیک ساکنن. به نظرتون ادامه این رابطه برای من خوبه یا بد؟ همین طوری ادامه بدم و منتظر بمونم یا بهتره کات کنم و جریان زندگیمو دنبال کنم. نگرانم.

خانواده و زوج درمانی

مشکل من و مادر شوهرم چطور حل میشود؟

پرسش: من و همسرم نامزد هستیم و خیلی همدیگه رو دوس داریم همسر من بچه کوچیک خانواده هست. مامانش خیلی بهش وابسته است و همش میخواد ما کنار اون باشیم حتی مواقعی که با هم برا شام بعد کار میرم بیرون اعتراض میکنه که هر چی میخواین بیرون بخورین بیاین پیش من تا با هم باشیم. انقد کرده وقتی شوهرم بهش توجه میکنه من ناراحت میشم مادرشوهرم حتی بعضی مواقع تو روم میگه تو هووی من هستی و پسرم و گرفتی من هیچ وقت جوابش رو ندادم اما دیگه تحمل کاراش برام سخت شده من با شوهرم هیچ مشکلی ندارم اما سر ایشون دعوام میشه باهاش. اگه راهنماییم کنید ممنون میشم.

بیشتر

آخرین بحث ها و نظرات

راه های فرار از خانه
خواهشا یکی مثل خودم که تصمیمش جدیه بیاد ببینید من چند دفعه خوا...

25 دقیقه قبل

آتلیه عکس و فیلم مهتا
سلام ما ممنونیم که بهترین روز زندگیمنون رو به بهترینا ثبت کردی...

9 ساعت قبل

سالن آرایش عروس درین
من از کارشون خیلی راضی بودم میکاپاشون حرف نداره ماندگاری خوبی ...

دیروز
لطفا کمی صبر کنید...