راه های فرار از خانه

پرسش : 19سالمه میخواهم ازدواج کنم و سروسامان بگیرم ولی خانوادم خیلی مخالف ازدواج من هستند. جوری که انگار ازدواج یک موضوع خیلی زشت و زننده است. اگر حرف ازدواج پیش بیاد پدرم میگوید که من بچه ام. البته من قد و هیکل ریزه میزه ای دارم. بخاطرهمین چندین خواستگارمو به همین بهونه و بچه بودنم رد کرده. البته یک خواستگار دارم که دوسال است زنگ میزند و پدرم رد میکند. میخوام راهنماییم کنید که چیکارکنم بتونم ازدواج کنم؟ والبته بگم که من با پدر و مادرم دوست نیستم. من و پدرومادرم مثل غریبه ها می‌مونیم. یعنی من ازخواسته درونیم حرفی نمیتونم بهشون بزنم چون سرزنشم می کنند.
پاسخ

نمیدونم این چند جمله من می تونه تاثیری رو ذهنیت شما داشته باشه یا نه. ولی من به وظیفه ام عمل می کنم: شما به دلیل فرار از تنهایی و شرایط نامطلوب خونه اصرار داری به ازدواج. اما حواست به این نیست که ازدواج برای شما می تونه فرار از چاله به چاه باشه. بله. همیشه ممکنه معجزه بشه. ممکنه شما شانس بیاری و مردی شما رو به همسری بگیره که همه آنچه که لازمه برای رشد شما انجام بده و شما خوشبخت بشی. اما نمیشه زندگی رو به قضا و قدر سپرد. فرار از خانه و فرار از شرایط فعلی، یک ریسک بزرگ هست. تصور من اینه که شما تصور درستی از ازدواج نداری. فقط می خوای به قول خودت سر و سامون بگیری و درواقع از محیط خونه که توش اون قدر که باید راحت نیستی و آرامش نداری بیرون بری. اما هیچ معلوم نیست که بعد از ازدواج این آرامش رو به دست بیاری. حتی شاید همین آزادی عمل و آرامش کوچکی که تو خونه پدری داری رو هم از دست بدی. من درک می کنم نیاز تو رو به داشتن روابط عاطفی، نیاز به داد و ستد عشق، نیاز به داشتن یک پشتیبان و یک تکیه گاه، نیاز به داشتن یک چشم انداز امیدوارکننده در ادامه زندگی و... اما ازدواج لزوما همه اینها رو بهت نمیده. ازدواج شاید اون تصویر ایده آلی که تو تو ذهنت ترسیم کردی نباشه. راه مطمئن اینه که اون چیزهایی که به دنبالش هستی رو خودت برای خودت بسازی؛ نه اینکه از کس دیگری انتظار داشته باشی؛ حتی اگه اون کس، همسر آینده ات باشه.

اگر در خصوص راه های فرار از خانه، هنوز درگیری ذهنی دارییا کسی به شما پیشنهاد فرار از خانه رو داده و فکر میکنی راه درستی هست، حتما با یه مشاوره در میان بزار، تا از عواقبش مطلع بشی.