صحبت های خواستگاری

صحبت های خواستگاری

بحث سر رسم و رسومات

پرسش: 7 ماه است که عقد کردم.27 ساله هستم.خانواده همسرم موقع خواستگاری و قبل از عقد گفتند خرج و مخارج عروسی با آنهاست و همسرم تازه سر کار رفته و پس اندازی نداره. اما مادر همسرم گفت مخارج خرید بازار تا اندازه ای برعهده داماد است.از طرفی در هیچ یک از مراسم ها و مناسبت ها به جز نیمه شعبان، گردنبند و عید فطر، زنجیر طلا که اون هم همسرم با پول خود خرید چیزی بهم ندادند و خانواده من چیزی نگفتند فقط پدرم به من گفت که موقع هدیه دادن ما به خانواده داماد من هم خوب خرج نخواهم کرد.من خیلی تلاش کردم تا دید خانواده ام نسبت به همسر و خانواده ام منفی نشود اما تا حدی شده اما بی احترامی نکرده اند.چند بار با همسرم در این مورد صحبت کرده ام و تا حدی تلاش کرده.آیا باید درمورد رسم و رسوم هایمان واضح صحبت کنیم و من باید صحبت کنم یا خانواده ام؟درضمن باید بگم همسرم اخلاقش عالی است و بسیار منو دوست داره و من هم دوستش دارم.

صحبت های خواستگاری

فاصله سنی خواستگارم با من زیاد است

پرسش : 26 ساله هستم و تحصیلاتم لیسانس.با آقایی 44ساله به قصد ازدواج آشنا شدم.ایشون تمام معیارهای منو داشتن و به ایده آل من خیلی نزدیکن. ایشون به خاطر شغلشون دور بودن تا الان نتونستن ازدواج کنن و از شهریور به خاطر تغییر مکان شغل تصمیم به ازدواج گرفتن.از لحاظ ظاهری مثل یه آدم 30ساله هستن. فقط سر مسأله سن و اینکه پدر مادرشون طی یه تصادف به رحمت خدا رفتن دودل هستم.از طرفی ازدواج با پسر زیر 30سال واسم جذاب نبوده و اینکه واقعا نتونستم. الان واقعا موندم چه تصمیمی بگیرم. این آقا واقعا از لحاظ رفتاری بهم نزدیکه.ازتون میخوام راهنماییم کنین.

صحبت های خواستگاری

خودش پسر خوبیه. با فامیلاش چیکار کنم؟

حقیقتش یه مشکلی برام پیش اومده که واقعا نیاز به کمک دارم و در حال حاضر نمیتونم حضوری پیش مشاور برم. میخواستم از شما کمک بگیرم من مربی مهدکودک هستم و تقریبا 3 ماه پیش دایی یکی از شاگردام به خواستگاری من اومد، ولی من گفتم قصد ازدواج ندارم اما مادر و خواهرش خیلی اصرار کردن که حالا همدیگه رو ببینین شاید از هم خوشتون اومد. با اجازه مامانم اونا پسرشونو آوردن مهد و ما همدیگرو دیدیم،خیلی پسر سربه زیری بود،فقط در حین ورود خیلی گذری یه نگاه به من انداخت، ولی یه دل نه صد دل عاشق من شده بود، خواهرش هرروز میومد مهد و با من حرف میزد که منو راضی کنه ولی چون من یه خواهر از خودم بزرگتر دارم میگفتم نه. خلاصه اینکه انقدر اصرار کردن تا اینکه مامان و بابام قبول کردن که بیان خونمون و ببیننش. حقیقتش وقتی که اومدن مامان و بابام خیلی ناراضی نبودن، پسر خوبیه، تو یه شرکت کار میکنه، تقریبا حقوق خوبی داره، خونه، ماشین داره ولی تحصیلاتش دیپلمه و من لیسانس. این برای من اهمیتی نداره چون به نظر من شخصیت انسانها توی مدرکشون نیست. خلاصه اینکه بعد از اینکه اومدن بابام اینا رفتن تحقیق کردن. پسره خودش هیچ مشکلی نداره و خیلی پسر خوب و سربه زیریه. پدرشم مشکلی نداره ولی چندتا عموی ناتنی داره که همه معتاد و قاچاقچی هستن. ولی واقعا خودش هیچ مشکلی نداره،ولی این شده دلیلی که خانوادم مخالفت میکنن،آخه خانواده مادری من خیلی خانواده بزرگ و سرشناسی هستن ما تو یه شهر کوچیک زندگی میکنیم که همه پدربزرگ منو میشناسن چون یه آدم خیر و سرشناس و پولدار بوده،ولی الان مامانم اینا میگن که این خانواده به درد ما نمیخورن و ما خیلی از اونا سرتریم البته اینم بگم که بعد از مراسم خواستگاری تقریبا یه هفته بعدش پسره شماره منو از خواهرش گرفته بود به خیال اینکه جواب ما مثبته و پیام داد میخواست باهم آشنا بشیم،حقیقتش منم همین تصور رو داشتم و جوابشو دادم،الان یه ماهه که ما باهمیم و واقعا پسر خوبیه، سرش به کاره خودشه و با اینکه سن زیادی نداره(27 سالشه) ولی خودش کلی تلاش میکنه و زحمت میکشه که دستش تو جیب خودش باشه،ولی خانوادم به این وصلت راضی نیستن،من به مامانم گفتم که ما باهم در ارتباطیم،ولی گفت که کار اشتباهی کردی و خانواده اونا اصلا به ما نمیخورن، از کارش، از تحصیلاتش، از خانوادش از همه چی ایراد میگیرن و میگن موقعیت تو خیلی خوبه هم از لحاظ خانواده، زیبایی، موقعیت اجتماعی میتونی با خیلی از این بهتر ازدواج کنی؛ از طرف دیگه ما واقعا به هم وابسته شدیم و نمیتونیم از هم دل بکنیم، ناراحتی من از اینه که خودش پسر خوب و با شخصیتیه و داره قربانی کارای عموهاش میشه، من بهش گفتم که بیخیال من بشه و بره دنبال زندگیش ولی قبول نکرد، ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنید که بتونم درست تصمیم بگیرم،واقعا کلافه شدم چون دیگه مغزم کار نمیکنه و نمیدونم باید چیکار کنم. لطفا راهنماییم کنید.

صحبت های خواستگاری

خواستگاری دختر از پسر چگونه است؟

اگر دختر هستید و قرار است به خواستگاری پسری بروید اول از همه حواستان باشید که دل نازک نباشید ؛ چون ممکن است جواب رد بشنوید.خواستگاری دختر از پسر هر چند چندان متداول نیست اما دانستن این نکته ها مسیر را برایتان روشن میکند.

صحبت های خواستگاری

بهم همه چی رو دروغ گفته، چه کنم؟

پرسش: یک دختر 28 ساله هستم که حدود 8 ماه پیش با آقایی آشنا شدم رابطه مون خیلی خوب بود با هم صمیمی بودیم تقریبا داشتیم با هم به ازدواج فکر میکردیم که این آقا فرمودند که شما باید چادر سر کنید در صورتی که بخوایین با من ازدواج کنید من هم مقاومت نشون دادم و گفتم اصلا پس بهتره با هم قطع رابطه کنیم هر بار بعد قطع رابطه خودشون دوباره تماس میگرفتن و از من فرصت می خواستن که خودشون رو تغییر بدن و من این فرصت رو بهشون می دادم چون بهشون علاقمند شده بودم. البته ایشون گفته بودند که 39 سال دارن و در ابتدای رابطه همه چیز رو به من دروغ گفته بودن حتی اسمشون رو یا محل زندگیشون رو که کم کم تمام دروغ هاشون رو شد. تا اینکه دو روز پیش من با این آقا بیرون قرار گذاشتم و متوجه شدم که ایشون تاریخ تولدشون رو هم دروغ گفتن و 44 سالشونه من دیگه از این موضوع نتونستم بگذرم و گفتم که خیلی ناراحتم و باید این رابطه هر چه سریعتر تموم شه ولی فرداش دوباره با من تماس گرفتن و فرمودند من نمیتونم من تورو دوست دارم و میخوام باهات ازدواج کنم بهش گفتم امکان نداره میگه پس با هام دوست معمولی باش. من واقعا نمیدونم ادامه این رابطه با این آقا درسته یا نه تو رو خدا کمکم کنید.

صحبت های خواستگاری

برای ازدواج ظاهرش برام خیلی مهمه!

پرسش: پسری 29 ساله و فوق لیسانس و خیلی سخت پسند که سرم تو درس و کارگری بود و احساس نیاز به تشکیل خانواده داشتم ولی همش عقب مینداختم، تا اینکه با پیشنهاد مادرم به خواستگاری دختری رفتیم که از ظاهر او خوشم نیومد با اینکه دختر خوب و بااخلاقی بود رودربایستی بودم که خدایا چیکار کنم البته از خدام بود زنگ بزنن جواب رد بدن که فرداش خانوادش زنگ زدن جواب رد دادن منم سبک شدم. برای بار دوم به خواستگاری دختر دیگری با پیشنهاد مادرم رفتیم با اینکه دختر خوب و با اخلاقی بود و از ظاهر این دخترهم خوشم نیومد. برای بار سوم با پیشنهاد مادرم به خواستگاری دختری رفتیم و در عرض دو هفته صیغه عقد خواندیم ولی الان با اینکه دختر خوب و با اخلاقی هست ولی معیارهای من مثل قد بلند و سفید بودن را ندارد و هر دختری رو می بینم میگم کاش مثل اینو انتخاب میکردم. شبا به سختی به خواب میرم بعضی موقع عذاب وجدان دارم میگم دختر معصوم با اخلاقی هست ولی قدش بلند و سفید نیست. میگم خدایا فردا بعد ازدواج هوس زن دیگری به سرم نزنه خیلی هم بدم میاد. نمیدونم بهم بزنم.لطف کنید به صورت ایمیل یا حضوری راهنماییم کنید.

صحبت های خواستگاری

فاصله سنی زن و شوهر برای ازدواج

پرسش: یک ازدواج ناموفق داشتم و الان ۲۹ سالمه،اقوام و پدر و مادرم یه خانمی رو پیشنهاد کردن که دختر خوبیه و ۶ سال بزرگتره، شرایط مالی خاصی هم نداره، درحد خودمونه، همه از نظر سلامت رفتاری تاییدش میکنن، نظرتون چیه؟

صحبت های خواستگاری

حق با خانواده امه؟

پرسش: دختری 23 ساله هستم از شهرستان جدیدا با پسری 30 ساله آشنا شدم که ایشون بسیار با شخصیت و مودب هستن و مستقیما پیشنهاد ازدواج به بنده دادن و ساکن تهران هستن اما از اونجایی که من لیسانس مهندسی دارم و میخوام واسه ارشد بخونم ولی ایشون درس خودشو به دلایلی رها کرده (مهندسی میخونده) و الان داره کار میکنه و مدرکش دیپلم هست خانواده ام مخالفن ولی این آقا میگه من مدرکمو به خاطر عشقم به تو میگیرم و میام خانواده اتو راضی میکنم. یه مساله دیگه اینه که ما زیاد مذهبی نیستیم ولی خانواده اون آقا مذهبین و وقتی بهش گفتیم میگه اشکالی نداره و تو باید فقط بعد ازدواج یه سری مسایل مث روسری و نرقصیدن توی جمع مختلط و رعایت کنی نه اینکه چادری بشی و اینکه 6 تا بچه ان ولی ما 3 تا. میخواستم بدونم من چیکار کنم؟ از نظر شما حق با خانواده امه؟ یا این پسر ارزش صبر کردنو داره؟ خانواده ام میگن تو چون تک دختری و شرایطت خوبه لایق بهترینی ولی از نظر من این آقا منو خوشبخت میکنه. ممنون میشم راهنماییم کنید خیلی سردرگمم.

صحبت های خواستگاری

به حرفش اعتماد داشته باشم؟

پرسش: دختری هستم 28 ساله. پارسال شهریور ماه در مسابقه ای عکاسی میکردم آقا پسری از من تقاضای آشنایی کرد با خانواده ام مشورت کردم و پاسخ مثبت دادم. به علت ترس بیش از حد من قرار شد مدتی قبل از خواستگاری آشنا بشیم. زیر نظر خانواده ها ایشون شیرازی هستن و من ساکن تهران بعد از یک ماه تلفنی صحبت کردن قرار شد بیان تهران برای مراسم خواستگاری که مادربزرگشون بیمارستان بستری شد مشکلاتی پیش آمد که حتی خانواده ایشون تماسی مبنی بر آشنایی با خانواده من نگرفتن. بعد از کلی مدت صبر فقط ایشون برای آشنای با خانواده من به تهران اومدن و مادر و برادرم ایشون رو دیدن و شرایط زندگی رو که میخواستم اعم از ساکن تهران بودن شغلشون رو برادرم و مادرم وخودم بهشون گفتیم. قرار شد تا آخر بهمن با خانواده بیان ولی بازهم بهانه های واهی که مادرم عمل داره پدرم کار داره و هزار و یک بهانه. باز هم صبر کردم و ایشون به خانواده من گفتن 2 اردیبهشت بیان تهران خودشون رو معرفی کنن 2اردیبهشت ایشون نیومدن و اواخر اردیبهشت به من گفتن در ماموریت به سر میبرم که اول خرداد متوجه شدم رفتن مدافع حرم شدن. از روزی که رفتن 7بهمن تا امروز 193 روز شده که منتظرم خانواده ام همان بهمن ماه گفتن باید فراموش کنی ولی بازهم به خاطر اینکه آدم خوبی بودن تقاضای صبر کردم ولی دیگر خسته شدم و تحملم به سر آمده. مانده ام چگونه به این رابطه بی پایه و اساس پایان بدهم ؟پایان بدم یا کماکان صبر کنم از زمانیکه رفتن همش میگن این هفته میام هفته دیگه و به تازگی قول23 مراد را دادن چه کنم شما بگید.

صحبت های خواستگاری

میترسم به دختر مورد علاقه ام پیشنهاد ازدواج بدم

پرسش: پسری هستم 18 ساله که از سه سال پیش یکی از دخترای فامیل رو به طور اتفاقی دیدم و ازش خوشم اومد ولی هیچوقت جرات نکردم نزدیک بشم و حرف دلمو بهش بگم از خانواده ام فقط خواهرزاده و برادرزادم این جریانو میدونن و به خواهرزادم نشونش دادم ولی اون مخالفت کرد و دلایلش هم این بود که خیلی چاقه و قیافش خوب نیست و این چیزا دلایل منم واسه نزدیک نشدن بهش یکیش این بود که شاید از اون عشق های زودگذره و اگه بهش فکر نکنم از چشمم میوفته و یادم میره ولی تو این سه سال دیدم اصلا اینطور نیست و از طرفی هم میترسیدم یه وقت قبول نکنه و به خانوادش بگه که اونوقت هم باعث آبروریزی میشد. از طرف خانوادمون هم میدونم که مامانم راضیه ولی نمیدونم چجوری به خودش پیشنهاد بدم.

صحبت های خواستگاری

خانواده ام میگن فقط باید با هم سطح خودت ازدواج کنی ...

پرسش: دختر ٢٩ ساله هستم .از ٨ سال قبل با پسری که همسن خودم هست آشنا شدم، ایشون پسر سالم با شخصیت و با شعور و فهمیده ای هستن، من بعد از یک سال که با ایشون رابطه داشتم تصمیم گرفتم ازدواج کنم، اون موقع من در رشته پزشکی درس میخوندم و ایشون در رشته کشاورزی،در حال حاضر که من فارغ التحصیل شدم و ایشون هم فوق لیسانس گرفتن و سرباز هستن این تصمیمم رو از ٢ سال قبل با پدر و مادرم در میون گذاشتم و با مخالفت شدید خانواده مواجه شدم،خانوادم با ایشون شدیدا مخالف هستن چون مدرک تحصیلیمون با هم فرق داره و میگن که اون خیلی پایینتر از منه و خجالت میکشن جلوی فامیل که همچین ازدواجی صورت بگیره و اینکه ایشون هنوز سرباز هستن و توی یه اداره امریه دارن که تو یه شهرستان کوچیکه، میگن کارش واسه بعد سربازی مشخص نیست ممکنه سربازیش که تموم بشه بیکار بشه ومن مجبور باشم که برای در آوردن خرج زندگی تنهایی کار کنم، در حالیکه از شناختی که من از ایشون دارم آدم فعال و سالمی هستن و مطمئنم که حتما یه کاری پیدا میکنن به هر حال این موضوع باعث اختلاف و دعوای من و خانوادم شده و نه من میتونم اونا رو قانع کنم و نه اونا میتونن منو از انتخابم پشیمون کنن فقط دعوا و سر و صدا و قهر.لطفا راهنماییم کنید.

صحبت های خواستگاری

خانوادش مخالفن چیکار کنیم؟

پرسش: با پسری به قصد ازدواج تو دانشگاه hشنا شدم قرار بود بعد 2سال با خانوادش بیاد خواستگاری من 21و اون 22سالشه چند ماهه که همش این در اون در زدن به گفته خودش خواسته بیاد اما میگه خانوادش مخالفن به خاطر سن کم ولی نمیدونم چرا نمیتونم باورش کنم احساس میکنم دروغ میگه به خاطر من 7ماهه که از خانوادش جدا شده ولی به اصرار من رفت باهاشون آشتی کنه که اونا آشتی نکردن گفتن ما همچین پسری نداریم و پیش عموش زندگی میکنه میگه ناراحتی قلبی هم داره و باید عمل شه همین امشب که احیا بود اشکمو درآورد گفت به باباش وکالت تام داده بود چند قطعه جا و ماشین که داشت باباش ازش گرفت الان هیچی نداره.

صحبت های خواستگاری

اگر مرا دوست دارد، چرا از من خواستگاری نمی کند؟

پرسش : 23 سالمه و تا به حال با پسری دوست نبودم، یعنی فقط در محل کار و درمورد کار با آقایون رابطه داشتم. دختر خیلی اجتماعی و بجوشی هستم ولی خیلی هم مغرور و آدم سختی هستم. من به اتفاق خانواده ام حدود 5 سالیه که به یک رستوران میریم که صاحب رستوران خیلی بهم نگاه میکنه. یک پسر 35-36 ساله است... ازش خوشم میاد ولی نگاهش گاهی اوقات اذیتم میکنه یعنی من زمانی که دیگران خیلی بهم نگاه میکنند عصبی و کلافه میشم. علت خوش آمدنم از این آقا این نیست که رستوران داره بلکه از شخصیت و نوع برخودش خیلی خوشم میاد. میتونم بگم که مدیریت داخلی و کنترلی رستوران از زمانی که ما وارد میشیم به رستوران تا آخر حواسشون به ما هست حتی چند بار متوجه شدم که اومدن ما رو به ایشون اطلاع میدن. من دختری نیستم که به قولی بخوام آمار و پا و ... بدم یا همان چراغ سبز، که بیاد جلو. عقیده و نظر من اینه که شخصی که از من خوشش میاد باید بیاد جلو و حرفش رو بزنه نه اینکه منتظر آمار دادن من باشه. حالا نمیدونم که باید چیکار کنم از طرفی از ایشون خوشم میاد و از طرفی هم نمیدونم که ایشونم از من خوشش میاد یا نه. مثلا زمانی که ما میریم اونجا اگر میز ما طوری نباشه که ایشون دید داشته باشن، تغییر جا میدن و یا پا میشن در مقابل ما میشینن. چندین بار این اتفاق افتاده. لطفا راهنماییم کنید.

صحبت های خواستگاری

اصرار کردم به خواستگاری بیاید

پرسش: من دختری 27 ساله هستم با آقایی وارد رابطه شدم که 30 سالش است از قبل آشنایی مختصری از هم داشتیم الان 6 ماه از ارتباط ما میگذرد. مشکل اینجاست که او تا اینجا کاملا هم مسیر با من همراهی میکرد ولی هر قدم که ارتباط جدی تر میشد دچار بحران میشد عصبی میشد بهانه میگرفت و من باید کلی انرژی صرف میکردم تا از ازدواج منصرف نشود. این موضوع ادامه داشت تا الان که 2 روز به روز خواستگاری مانده و ایشون میگوید تو مرا مجبور کردی به این کارها من آمادگی ازدواج و اصلا قصد ازدواج نداشتم البته جوری هم برخورد میکند که احساسش به من تغییری نکرده و به من خیلی علاقمند لطفا من را راهنمایی کنید من باید چه برخوردی داشته باشم؟

صحبت های خواستگاری

خواستگارم بو می دهد!

پرسش: من دختری 26 ساله هستم که تازگی با یک آقای 27 ساله از طریق یکی از همکارهای خانمم آشنا شدم. من ایشون رو یکبار دیدم که یه مشکلی داشتم و ازتون راهنمایی می خواستم تا ببینم مشکل ایشون قابل حل هست یا نه. ایشون از نظر قیافه و پوشش فرد مرتب و تمیزی میومدن اما متاسفانه تا وارد ماشین شدم بوی خوشی نمی داد! البته همکارم هم که ایشون رو چندین ماهه که میشناسه متوجه این مشکل شده اما طبق گفته ایشون فقط چند هفته است که این مورد پیش اومده. من به بوی خوب خیلی اهمیت میدم. این آقا از نظر موقعیت شغلی و شخصیتی خیلی مناسبه ولی این مورد داره منو به شک میندازه. نمیدونم آیا قابل حل هست یا خیر. توانایی مطرح کردن این موضوع رو هم ندارم، خواهش می کنم منو راهنمایی کنید.

صحبت های خواستگاری

راه و رسم خواستگاری در دنیای جدید

تمام خانم های محله جمع می شدند در حیاط یکی از همسایه ها، مادرها دست دخترهای جوانشان را می گرفتند، جعبه های گوجه نیمی از حیاط را پر کرده بود، دخترهای جوان زیر نگاه بعضی خانم ها سرخ و سفید می شدند، یک هفته بعد گذشته بود یا نگذشته بود، پیغام و قرار خواستگاری و ... از آن طرف پدر در حجره بازاری اش کم کم سر صحبت را با پسر باز می کرد و از دختری حرف می زد که مادر پسر در مراسم رب درست کردن در خانه یکی از همسایه ها برای پسرش زیر نظر گرفته بود. خواستگاری های سنتی هرچه بود این اطمینان را به طرف مقابل می داد که دختر یا پسر موردنظر در چه خانواده ای با چه عقایدی و با چه پیشینه ای رشد کرده است. اما حالا همسایه ات را نمی شناسی، با خاله، عمه، عمو و دایی گاهی ۲ یا ۳ بار بیشتر در سال رفت و آمد نداری که دختر و پسرش را بشناسی و اخلاقشان دستت بیاید.

بیشتر

آخرین بحث ها و نظرات

چرا بارداری اتفاق نمی افتد؟
خانم دکتر من دوران مجردیم عمل کردم ولی میخوام باردار بشم ولی ا...

2 ساعت قبل

فوت فتیش یا مازوخیسم جنسی؟
این ارزوی منو براورده میکنی لذت برده بودنو بچشم ...

3 ساعت قبل

اسم عشقتون رو توی گوشی اتون چی سیو کردید ؟
من اسم همسرمو پرنسم سیو کردم،همسرمم اسم منو خانومم سیو کرده...

پریروز
لطفا کمی صبر کنید...