مشاوره خانواده

مشاوره خانواده

من یک گل پژمرده ام!

پرسش: من دختری ۲۵ ساله هستم و مسئله ای هست که بشدت آزارم میده. در سن ۱۸ سالگی عاشق پسری شدم با وجود اینکه دختری مقید و مغروری هستم اما خودم پا پیش گذاشته و ابراز علاقه کردم. این فرد برای باهم بودن شرطی گذاشت که باید تن و وجودم را در اختیارش بگذارم. اوایل مخالفت شدیدی کردم اما از انجا که دوری از این فرد برایم سخت بود به ناچار پذیرفتم و این اورا جسور تر کرد. رابطه به سکس نینجامید اما عملا ازینکه او تن مرا لمس میکرد اذیت میشدم و حس میکردم عملا از من سواستفاده میکند و نمیتوانستم لذتی ببرم. بشدت احساس پژمردگی و البته گناه میکردم تا اینکه او مرا بدون هیچ علتی و گفتگویی رها کرد و بشدت تحقیر نمود. این ضربه مرا خیلی خیلی حساس کرد و دچار مشکلات فراوان شدم. مشکلات عصبی و روانی مشکلات گوارشی, کاهش وزن تا ۷کیلو و ..... بطوری که تا ۴ماه من علائم قاعدگی راهم‌نداشتم. ۶ سال زمان برد تا به کمک روانشناس این مسئله در وجودم هضم شود و بتوانم دوباره سرپا شوم. اما اکنون مسئله مهمتری که برایم بوجود امده اینه که نمیتوانم به هیچ مردی اعتماد کنم. نمیتوانم عشق و دوست داشتن کسی را باور کنم. بشدت از لمس شدن و بوسیده شدن واهمه دارم . هرمردی که پا در زندگیم ‌میگذارد متوجه این‌مسئله میشود با اینکه دوست دارم رابطه ای عاشقانه و یا حتی جنسی داشته باشم اما حتی به یک واکنش ساده هم‌حساسیت نشان میدهم و احساس گناه میکنم. ساده تر بگویم دورتادورم دیواری کشیدم و به کسی اجازه نزدیک شدن نمیدهم. این تنهایی و بدبینی مرا ناراحت و اذیت میکند. من نمیدانم چکار باید کنم میترسم‌حتی بعد ازدواج هم نتوانم با این مشکل کنار بیایم. خواهش میکنم کمکم کنید.

مشاوره خانواده

گوشی شوهرم پر از فیلم های پورن است!

پرسش: سلام وقت بخیر. من جدیدا فهمیدم شوهرم عکس و فیلم پورن نگاه میکنه و تو گوشیش ذخیره میکنه باید چیکار کنم؟ خیلی از این موضوع ناراحتم. تقریبا دو ساله ازدواج کردیم و بچه هم نداریم. ممنون میشم راهنماییم کنین.

مشاوره خانواده

رابطه ما دوستی است یا ازدواج؟!

پرسش: مدت 2 ساله بایه آقاپسرآشناشدم. اون خیلی آدم خوب وباشخصتیه. اول فقط باهم دوست بودیم بعدچند ماه باهاش حرف زدم که رابطمون دوستیه یا نه ازدواج؟ بهم گفت ما آینده مون خواه ناخواه بهم گره خورده ولی فعلا بخاطرشرایطش نمیتونه اقدام کنه. دیگه بعدش چیزی نگفت تا چند ماه دیگه یه مورد خواستگاری داشتم بازبهش گفتم. باز بهم گفت منتظربمون. تومدت این دوسال هرچند هفته ای یکبار همو می بینیم. بخاطر شرایط کاری اون و شرایط من زود زود همو نمی بینیم ولی باهم سکس داشتیم. الان نمیدونم چیکارکنم این رابطه واقعا برام سخت شده تکلیفمو نمیدونم دیگه. منتظر اونم که حرف بزنه ولی چیزی نمیگه. دیگه واقعا بهم برمیخوره بازخودم بحث رو پیش بکشم. الان نمیدونم این رابطه روتموم کنم یا نه چون ازلحاظ عاطفی روز به روز وابسته ترمیشم. البته ناگفته م نمونه اون کلا آدم خونسرد و آهسته ای هست برای کل موارد زندگیش. لطفا راهنماییم کنید.

مشاوره خانواده

شوهرم پول خرجم نمی‌کند!

پرسش: 27 سال سن دارم و 1 ماه است که با آقایی نامزدم کردم و طریقه ازدواج ما سنتی بوده. ایشون تک فرزند هستند. من کلاً دختری هستم که مادیات اهمیت زیادی نمیدم نسبت به دخترهایی که اطرافم هستم و از روز اول هم گفتم 110 عدد مهریه باشه چون دوست ندارم تو جلسه مطرح بشه و از چونه زدن خوشم نمیاد. ایشون هم قبول کردن ولی مادر ایشون گفتن ما بیشتر از 14 عدد رسم نداریم و با این حال من پذیرفتم و خود همسرم هم بدون اینکه مادر و پدرشون بدونن 3 دانگ از منزل خودش رو به نام من کرده. البته ایشون با مادرشون خیلی در مورد مهریه جنگ و دعوا داشتن ولی با این حال مادرشون پیروز شدند. براتون بگم از روز زن که اون برای هرکدوم از مادرها سکه پارسیان 1 گرمی به همراه روسری خرید و برایه من سکه پارسیان 700 گرمی و این برام قابل باور نبود. به خدا آدم پولکی نیستم ولی دیگه وقتی خودمو با بقیه مقایسه میکنم می بینم برای من هیچ کاری نمیکنه. ما تو خانواده رسم داریم عیدها به داماد و عروس عیدی میدیم ولی مادر ایشون فقط یه عید نوروز به من هدیه دادن و تمام. در صورتیکه میگفتن 14 سکه مهرشه ولی هر عید از سر تا پاشو طلا میکنیم. همسرم خیلی به من محبت میکنه و از لحاظ محبت و مراقبت چیزی برام کم نمیذاره ولی این کارها منو خیلی اذیت میکنه. حتی باهاش صحبت کردم و گفتم از مرد خسیس و اقتصادی خوشم نمیاد و نمیتونم باهاش زندگی کنم و اون هم گفتش که خودمو تغییر میدم و میشم همونی که تو میخوای. من میخواستم هدیه رو پس بدم ولی خانواده نمی گذارند و میگن تو هم روز پدر چیزی نخر یا همون سکه رو بهش بده، من چون پول برام بی اهمیته خیلی راحت خرج میکنم حتی تو هدیه خریدن دوست دارم چیزهای خوب بخرم حتی برای محمد و الان خانوادم دعوام میکنن که چرا انقدر براش خرج میکنی. من از 21 سالگی سر کار میرم و دختر مستقلی هستم. نمیدونم چطور با ایشون رفتار کنم؟

مشاوره خانواده

نامزدم با زن‌های دیگر گرم می‌گیرد

پرسش: دوساله با پسری آشنا هستم حدود یک ماه پیش برای خواستگاری به منزل ما آمدند. در طول این مدت مشکل خاصی با هم نداشتیم و خیلی هم همدیگرو دوست داریم تا اینکه بعد از خواستگاری متوجه شدم خانوادش خیلی موافق نبودن از ابتدا و حالا مخالفتشون خیلی جدی شده، اینقدر که حاضر نیستن برای خواستگاری مجدد و باقی مراسم کاری کنند و گفتن خودت هرکاری دوست داری انجام بده. حالا سوال من اینه که چه راهی وجود داره برای ما؟ اینکه رابطمون رو به این دلیل تموم کنیم؟ مشکلی هم که بین ما بود اینه که من نسبت به رفتار ایشون با دخترای دیگه ناراحتی دارم. ایشون نظرش اینه که چون منظوری نداره با هر دختری میتونه شوخی و خنده هم بکنه ولی من نظرم اینه که وقتی آدم متاهل میشه باید بیشتر مراقب رفتارش باشه. راستش این موضوع آزارمون میده و نمیدونیم برای حلش چیکار باید کنیم چون قبل از اینکه بتونیم خانواده ها رو راضی کنیم باید بتونیم این مشکلو حل کنیم. من خودم نمیدونم تو این موارد چطور باید عمل کنم و چه عکس العملی نشون بدم. ممنون میشم کمکمون کنید.

مشاوره خانواده

از دست مادرشوهرم چیکار کنم؟

پرسش: با خانواده شوهرم بحثم شد.سر اینکه مادر شوهرم خیلی فضول بود و هرجا ما میرفتیم میخواست بدونه و اگرم من بعضی وقتا بهش نمیگفتم کجا بودیم و چیکار کردیم زنگ میزد به شوهرم از اون می‌پرسید. بعضی وقتا شوهرم جوابشو نمیداد بعد تیکه هاشو به من میپروند. یک روز هم زنگ زد گفت تو پسرمو ازم گرفتی و از تو میترسم و تو دروغگویی و هزار حرف دیگه. منم زنگ زدم به پدرشوهرم فک کردم اون عاقله جریانو بهش گفتم اون بدتر کرد و حق را داد به زنش.خلاصه به خانواده هامون کشید الان من نمیرم خونه پدرشوهرم اینا شوهرم خونه ما میاد ولی گفت اگه تو نیای منم دیگه نمیام. یه روزم زنگ زدند به شوهرم گفتند ما فلان جا تفریحیم بیاین ولی من نرفتم شوهرمم نرفت با اینکه منو کلی دعوا کرد و گفت منم دیگه نمیام خونتون. اصلا اینا تو زندگی من نباشن راحت ترم اصلا میبینمشون سردرد میگیرم.

مشاوره خانواده

با همسرم به خاطر خانواده اش به مشکل خوردم

پرسش: من با پسر عموم ازدواج کردم و در ابتدا ازش سوالاتی که توی سایت زدید رو پرسیدم. مثل شغلش و اینکه میذاره منم شاغل باشم یانه و کلا خیلی کتاب خوندم و از بزرگترا پرسیدم چه سوالاتی باید پرسید و به چه مسائلی باید آگاهی داشت و بعد ازدواج کردیم. اما الان مشکلاتی برام به وجود اومده که اصلا اون موقع به ذهنم خطور نمیکرد که به وجود بیاد. همسرم بوتیک داشت توی بازار بزرگ شهرمون و وقتی عقد کردیم می خواست تغییر شغل بده و با دوتا برادراش یه شرکت زدن و ساکهای پارچه ای تبلیغاتی تولید می کنن. شوهرم لباس های مغازه و دکور و بقیه وسایل مغازه رو با چک فروخت به یه خانم و چک ها رو با پولی که از قبل داشت داد به برادر بزرگش برای شراکت. اون خانم از چک اول شروع کرد به بهانه آوردن و چکها رو پاس نمیکرد سه تا از این چکها بالاخره با کلی واسطه شدن بزرگان پاس شد از همون چک اول برادر شوهرم مرتبا زنگ میزد به شوهرم و بد و بیراه می گفت در صورتی که پولی که شوهرم گذاشته بود وسط بدون این چکها هم از سهم بقیه شرکا بیشتر بود و این در حالی بود که همه یه اندازه سهم داشتن.خلاصه برادر شوهرم روزا رو برامون تلخ کرده بود و همش فشار می آورد که برو در مغازه اون خانم و دعوا کن و فحش بده و ..... لازم به ذکره که عموم فوت شده. من و شوهرم که با بابام مشورت میکردیم بابام به شوهرم می گفت بگو چکها رو بیاره خودت بذاری اجرا پولو که گرفتی بده بهش ولی در مغازه اون خانم نرو چون کار خلاف قانونه و می تونه ازت شکایت کنه.هر چی شوهرم می گفت برادر شوهرم بیشتر لج بازی میکرد و چکها رو نمیداد و بیشتر با برادر شوهر دومم و مادر شوهرم فشار میاوردن که بره در مغازه خانم رو قفل بزن و سایر کارای خلاف قانون مثلا برید با صاحب مغازه از دست خانم شکایت کنید و از مغازه بیرونش کنید. هر موقع شوهرم خونه ما بود مرتبا بهش زنگ میزدن و یه دقیقه هم مارو راحت نمیذاشتن. صبحا که بیدار میشدیم از خواب 20 تا میس کال ازشون رو گوشی شوهرم بود. این مسائل تا سال بعد به همین منوال ادامه داشت و وقتایی که شوهرم نبود برادر شوهرم پشت سرش به من می گفت من دارم جورشو میکشمو چکها پاس نشده و ... منم هیچی نمی گفتم. بعد از یه سال با تحریک و فشار اونا شوهرم رفت در مغازه خانمه و دفترشو برداشت اونم رفت شکایت کرد و شوهرم یه شب بازداشت شد. منم به برادرشوهرم پیام دادم که با توصیه های شما رفت این کارو کرد و حالا کجایی و بعدم بهش گفتم تقاص شو پس میدی و خدا ازت پس میگیره بعدم که شوهرم آزاد شد کلی بد و بیراه به خودش و خانواده اش گفتم. خود شوهرم هم گفت که برادرش حالا که دیده گیر افتاده گفته من بهت نگفتم که برو. شوهرم کلی عذر خواهی کرد از من و گفت جبران می کنم و .... حالا بعد از یه ماه داره به من میگه برادرامو مادرم تقصیری ندارن تو نباید بهشون حرفی میزدی و من هر کاری کردم خودم کردم و اونا مقصر نیستن و با من بحث میکنه منم نمیتونم قبول کنم چون به چشم خودم دیدم که اونا باعث شدن طوری بود که برای اینکه این کارو بکنه از کار بیرونش کرده بودن و پولم بهش نمیدادن حتی سهم پولشم نمیدن که جدا بشه ازشون.حالا من چطوری اینا رو قبول کنم.

مشاوره خانواده

با فرهنگ خانواده همسرم مشکل دارم

پرسش: ما نه ماهه عقدیم، من شوهرمو خیلی دوست دارم یه چیز دیگه اینکه من فکر میکنم از نظر فرهنگی به هم نمیخوریم، اونا یه خونه قدیمی دارن، توی یه قسمتی از اصفهان که خیلی جاش خوب نیست و دومادشون گوسفند میچرونه، مادر شوهرم 56 سالشه، دلم نمیخواد از این لفظ استفاده کنم ولی خانواده شوهرم دهاتی هستن، مادرشوهرم جلوی من غذاهای دستخورده رو میریزه روی هم و دستشو جلوی من میلیسه من واقعا بدم میاد. شوهرم دانشجو دکتری هست و دانشگاه تهران درس میخونه، در عوض پدر من یه آدم مطرح هست و توی تلویزیون نشونش میدن، نمیدونم باید چکار کنم. خواهرم هرموقع باهام دعواش میشه همه این چیزا رو به رخم میکشه. میشه بگین چکار کنم؟

مشاوره خانواده

چطوری به مادرم کمک کنم؟

پرسش: میخواستم برای کمک به مادرم راهنماییم کنید.مادرم همیشه خودش رو ضعیف و بیمار و بیچاره میدونه و این رو تو بحثا عنوان میکنه البته پدرم نقش داشته تو این قضیه چون مثلا زمانی که میخواد اظهار نظر کنه بهش میگه توهیچی نمیدونی یا کی گفت تو که بلد نیستی سردرنمیاری حرف بزنی.بخاطر همین زمانی که میخواد اظهار نظر کنه حرفش هم حتی کاملا منطقی هم باشه اسم خودشو میبره و میگه من بی سواد من بیچاره من نادان فلان نظرو دارم و اینکه همیشه فک میکنه مریضه تا یه دکتر تو تلویزیون صحبت میکنه میگه فلان علائم داره میگه من اینطوریم. تا سرش درد میگیره میگه حتما چربی خونم بالاست و ازین دست موارد. تو یکی دو سال اخیر سه تا پدر بزرگ و مادربزرگ فوت کردن از جمله پدر مادرم و چون ازشون بیشتر از همه نگهداری کرد بهش از لحاظ بدنی و ذهنی فشار اومد و خیلی ضعیف شده مخصوصا ذهنی. حرفههای اطرافیان بهش اثر میکنه هیچ وقت آدمی نبود که جلوی توهین یا کنایه خانواده بایسته همیشه حرف خور بوده. خلاصه فک میکنم همه اینا تو دراز مدت روش اثر گذشته و الان بیشتر شبا نمیتونه بخوابه یعنی حتی بدنی هم خسته باشه بازم نمیتونه بخوابه. میخواستم بدونم چطور میتونیم بهش کمک کنیم که آروم تر بشه؟

مشاوره خانواده

بر سر مسائل مالی با خانواده همسرم مشکل دارم

پرسش: من یک سال و یک ماهه ازدواج کردم. مادر شوهرم فکر میکنه وقتی میره خرید هر چی گرانتر باشه بهتر و با کلاس تره. تو خرج کردن اصلا ملاحظه نمیکنه. در صورتی که مادرم نقطه عکس ایشونه. یعنی تو خرید کردن نهایت دقت کردن رو داره و در عین اینکه خرج میکنه اهل پس انداز هم هست. من شبیه مادرمم و شوهرم شبیه مادرش. تو عرض شش ماه که از زندگیمون گذشته من به سختی مقداری پول پس انداز کردم شوهرم اول از این کار من خوشحال بود ولی الان مدام میره سر پس انداز من و داره ازش خرج میکنه. سر این موضوع بحثمون شده ولی اون به جای عذاب وجدان بهم توهین کرده. مادرش هم مدام بهش خط میده که چی کار کن و چی کار نکن. از طرفی مادرش پولش رو فقط برا خودش خرج میکنه و وسایل دست سوم رو میده به من. مثلا لباس کهنه یا پرده کهنه. نمیخوام بهش بی احترامی کنم ولی از دستش ناراحتم. وقتی این کار رو میکنه دلم می شکنه.

مشاوره خانواده

شوهرم منو سر دوراهی قرار داده

پرسش: تقریبا شش ماهه که ازدواج کردم داستان ما از اینجا شروع میشه که برای چهارشنبه سوری خانواده ام دعوت کردم متاسفانه پدرم اون شب نوشیدنی میخورن و از حالت طبیعی خودشون خارج میشن و خیلی رفتار های بدی انجام میدن. همسرم هم ناشایست رفتار کرد. مثلا با اینکه مهمون داشتم به جز خانواده خودم بهم فحاشی کرد ظرف شکوند. حالا بماند صبح پدرم بیدار شد و زمانی که توضیح دادیم دیشب چه اتفاقی افتاده به شدت ناراحت شد و تماس گرفت با همسرم که معذرت خواهی کنه ولی جواب نداد و منم تماس گرفتم و گفتم بابا میخواد صحبت کنه تلفنو قطع کرد بعدشم که تلفنی صحبت کردیم بهم میگه یا من یا بابات دیگه حق نداری ببینیش.تصمیم سختی هست و حرف های همسرم هم برام سنگینه. خانوداه ما چهار نفری هست و دلخوشی مادر و برادر و پدرم من هستم.دلم داره آتیش میگیره و نمیدونم چی کار کنم. شوهرم خیلی زود قضاوت میکنه بعضی موقع ها خیلی بد صحبت میکنه حرف کسی رو قبول نداره کلا دیکتاتور هست ولی آدم باید زندگی کنه. ازتون خواهش میکنم کمکم کنید من باید چی کار کنم. در ضمن من و همسرم ازدواج دومون هست من ۲۵ و همسرم ۳۵.

مشاوره خانواده

از اختلاف همسرم با خانواده ام خسته شدم

پرسش: همسرم از دست پدرمادرم به خاطر موضوعی ناراحت شده و فکر میکنه که اونا از عمد قصد ناراحت کردنشو داشتن، اما واقعا اینطور نبوده و حتی پدر و مادرم عذرخواهی کردن و قبول دارن کارشون اشتباه بوده اما همسرم نمیپذیره ورفتارش ناراحتیشو نشون میده!من از این موضوع خیلی ناراحتم، لطفا بگید چه بکنم که همسرم متوجه از عمد نبودن کار پدر و مادرم بشه.

مشاوره خانواده

این رابطه را ادامه بدهم یا نه؟

پرسش: دختری 22 ساله دانشجو که تو دانشگاه با پسری 24 ساله، سال پیش قرار ازدواج گذاشتیم و ایشون ساکن شهر دیگه ای هستند و الان در شهر من دانشجوند فاصله شهرای ما خیلی زیاده من اهل غرب ایران و اون اهل جنوب ایرانه ولی با توجه به اینکه هر دو از یک قومیت و مذهبیم و همچنین شباهتهای بسیاری داریم بهم خیلی علاقه مندیم و هردو سال پیش خانواده هامون رو در جریان رابطمون گذاشتیم.ولی متاسفانه ما قرار بود سال پیش باهم عقد کنیم و چند سال بعد که تمکن مالی پیدا کردیم عروسی کنیم ولی با توجه به کم درآمدی خانواده پسر حاضر نشدن سال پیش به خواستگاری به شهر من بیان و قرار شده تا پسره که سر کار رفت عقد کنیم و الان تا دوسال دیگه که ارشدمون تموم بشه باید منتظر بمونیم. حالا با این شرایط بی پولی که ایشون دارن و چند سال شاید طول بکشه تا سرکار برن با توجه به علاقه زیادمون به هم و دلبستگی من طوری که نمیتونم تصور کنم کس دیگه ای رو جای کسی که دوسش دارم. ولی خب از خانوادشونم میترسم چون نمیدونم منو به عنوان عروسی که پسرشون انتخاب کرده چطور قبول میکنن با خوشرویی یا اخم و بدرفتاری چون تو ی شهر کوچیک ساکنن. به نظرتون ادامه این رابطه برای من خوبه یا بد؟ همین طوری ادامه بدم و منتظر بمونم یا بهتره کات کنم و جریان زندگیمو دنبال کنم. نگرانم.

مشاوره خانواده

بین همسرم و خانواده ام کدام طرفی باشم؟

پرسش: من حدود یکسال و چهار ماه هست ازدواج کردم. شوهرم با خانواده ام مشکل خاصی نداشته و چندبار سر مسائل کوچک با خانواده ام مشکل پیدا کرده. حدود 10 روز پیش شوهرم با پدر و مادرم بحثش شد و تو این قضیه هردو طرف مقصر بودن. مادر و پدرم به خاطر حرفایی که زدن و شوهرم به خاطر شدت واکنشش و داد و بیداد هاش! حالا هر کدوم توقع دارن اون نفر دیگه بیاد عذرخواهی کنه و من این وسط نمیدونم چکار کنم! پدر و مادرم از دست شوهرم ناراحت هستند و شوهرم از دست اونا و هیچ کدوم حاضر به گذشت نیستن. لطفا راهنمایی کنید. ضمنا بحث اونا به خاطر یه شوخی کوچک مادرم شروع شد که بعد به حرفای دیگه ادامه پیدا کرد.

مشاوره خانواده

اختلاف من و مادر شوهرم زیاد شده است

پرسش : حدود یکسال هست که عروسی کردم.تو دوران عقد با اینکه خانواده شوهرم خواستگار من بودن به خاطر باید و نبایدهای مادر همسرم و عدم تصمیم گیری شوهرم در مورد امور مربوط به ازدواج و مسایل دونفره خودمون به مشکلات زیادی خوردیم و من با دلشکستگی زیاد روانه خانه شوهر شدم.بعد از اون هم هرزمان که با مادر شوهرم برخورد داشتم با طعنه و کنایه هاش باعث آزارم میشد و چون شوهرم هم در خلوت ناراحتی منو با دفاع از مادرش و اینکه دلش خواست اینجور بگه پاسخ داد کم کم ازش دورتر شدم.الان جوری شده که با اینکه هنوز اول زندگی هستم اما دلبستگی خاصی نسبت به زندگی و همسرم ندارم و علتش رو هم مادر شوهرم و عدم مدیریت همسرم و عدم حمایتش میدونم. هیچ زمان نمیخوام که همسرم رو مقابل مادرش قرار بدم و کم پیش اومده که اعتراضی کنم ولی همینکه همسرم از حالت من میفهمه که دلخور هستم سر حرف رو باز میکنه و خلاصه با دفاعهای به ناحق باعث ناراحتی من میشه. این روند جوری شده که من دایما از همسرم حرص دارم و نمیتونم به عنوان تکیه گاه زندگی قبولش کنم.تو زندگی زناشوییمون هم تاثیر گذاشته.خودم ناراحتم و نیاز به راهنمایی دارم.

مشاوره خانواده

تحت فشار خانواده هستم

پرسش: من دختری 24 ساله هستم 1/5 سال هست عقد کردیم قرار بود 4 ماه بعد از عقد عروسی بگیریم ولی یه مشکل مالی براشون پیش اومد که مجبور شدن پول جمع شده را خرج کنند. حالا خانواده ام از این موضوع خیلی ناراحتند و مدام حرف هایی میزنند و به من گفتند که با خانواده شوهرم و خود شوهرم رفت و آمدی نداشته باشم تا به فکر بیفتند. میخواستم بدونم که این پیشنهادی که دادن درسته یا نه؟(همسرم و خانواده اش در تلاشن و همه ملکاشون را برای فروش گذاشتن ولی فعلا فروش نرفته وخانواده ام منو خیلی تو فشار میذارند)لطفا راهنماییم کنید.

مشاوره خانواده

وابستگی شدید مادرم به من دردسرساز شده

پرسش: من خانمی هستم که حدودا 9ماهه ازدواج کردم. مادرم به من و برادرام وابسته است و این وابستگی داره تو زندگیمون تاثیر میذاره مخصوصا من الان که ازدواج کردم هم مادرم مدام منو چک میکنه که رسیدی سر کار، رسیدی خونه، نهار یا شام چی پختی، کجا میری، الان کجایی، دیر نخوابی، روزه ای تشنه ات نشه، شوهرت راجع به فلان موضوع چی میگه.... و خیلی چیزای دیگه که البته همه اینها با پیامک رد و بدل میشه تا جاییکه همسرم شاکی میشه که چقدر پیامک میزنی! حتی شب از خونه مادرم میایم خونه آخر شب باز مادرم اس میده که خوابیدی؟! یا هرروز یا یک روز در میون ازم میخواد که برم خونشون وقتی میگم کار دارم (چون شاغلم ) تو خونه یا خستم با مظلومیت میگه باشه منم تنها نشستم خونه! طبیعتا منم ناراحت میشم و سعی میکنم هرطور شده بهش سر بزنم. من خودم واقعا از این وضعیت کلافه شدم. کم کم اعتراض های همسرم هم شروع شده که یا سر کار نرو یا کمتر خونه مادرت برو، لطفا راهنماییم کنید چیکار کنم. چطور به مادرم بگم رفتارهاشو تعدیل کنه که بهش برنخوره و ناراحتم نشه چون واقعا خودم دارم عذاب میکشم. لطفا کمکم کنید.

مشاوره خانواده

با خانواده خود شیفته شوهرم چیکار کنم؟

پرسش: دوسال پیش از طریق خواستگاری با پسر هم کاروانی مکه پدر و مادرم ازدواج کردم. از لحظه ای که مادر همسرم وارد منزل ما شد شروع به تعریف از خودش و 3تا بچه هاش کرد و تا الان که بیشتر از 2سال میشه همچنان این صحبتا ادامه داره و این تعریفای از خود به گونه ای هست که دیگران رو خسته کرده و همه پشت سرش حرف میزنن. متاسفانه این رفتار مادرهمسرم به شوهرم هم منتقل شده و او هم همینطور دایما از خودش و ظاهرش و شخصیتش درحال تعریفه.اوایل این صحبتا رو پای شوخی و جلب توجه کردن خودم میذاشتم اما با ادامه این جریان احساس میکنم این خانواده دچار کمبود شخصیت هستن و کلا منم روی این موضوع حساس شدم.به طور مثال مادر شوهرم همش به من و عروسش میگه شانس آوردین یه همچین شوهرایی دارین و از قد و بالا و قیافه پسراش تعریف میکنه یا به پسراش میگه شما تو چشم فامیلین و همه پسرای فامیل از شما تقلید میکنن.جالب تر اینکه هفته گذشته برای خواهرم خواستگار اومد و مادر همسرم ندیده خیلی جدی میگفت من میدونم پسر من خوشگل تره.همسرم هم همینطوره.دایم میخواد از خودش از شخصیتش از تیپ و قیافش و همه چی تعریف کنه و این حرفا باعث شده اینا از چشم من بدتر بیفتن.راهنماییم کنید بهترین کار برای برخوردبا این رفتارا چیه؟

مشاوره خانواده

نمیخوام بیشتر اسیر سخت گیری خانواده ام بشم

پرسش: یه دختر32 ساله ام که اوایل به دلیل ادامه تحصیل و بعد به خاطر سختگیری بیش از حد خانواده ام تا کنون ازدواج نکرده بودم. در حالیکه خودم زیاد سختگیر نبودم مشکلم خجالتی بودن و احترام بیش ازحد به نظرات خانوادم است. به تازگی با پسری آشناشدم که 5 سال از من کوچیکتره. البته من از نظر ظاهری سنم کمتر نشون میده. ایشون تحصیلاتش ازمن کمتره. دیپلمه ولی از نظر عقاید و افکار خیلی به من نزدیکه. به هم علاقمند شدیم و از من خواستگاری کرده. بااینکه خیلی مایلم به ازدواج با ایشون ولی به خاطر اختلاف سنی نگرانم. از طرفی هم دیگه نمیخوام خودمو بیشتر از این اسیر سختگیری های خانواده ام کنم. لطفا منو راهنمایی کنید. ممنون میشم.

مشاوره خانواده

نامزدم به قرارهایمان پای بند نیست

پرسش: ٤ ماهه که نامزد کردم و قبل از اینکه بخوام جواب مثبت بدم درباره خصوصیات اخلاقی و شرایطم با نامزدم صحبت کردم و ایشون هم قبول کردن. قرار شد ما بدون هم به هیچ مراسمی نریم و من به ایشون گفته بودم که زیاد اهل رفت و آمد و شلوغی نیستم. نامزدم هم قبول کردن که هرجایی من راحت نیستم نریم و تصمیم با من باشه. درضمن خانواده من تا زمانی که عقد نکنیم اجازه نمیدن تنها جایی برم و این موضوع رو به خانواده نامزدم هم گفتیم ولی اصلا درک نمیکنن و هر زمان که من نمیتونم برم میگن بی‌احترامی کرده. الان سر هر مهمونی رفتن و مراسمی با من دعوا میکنه و وقتی بهش میگم تو قول دادی و ما قبلا به توافق رسیدیم میگه من نمیتونم خانواده مو ناراحت کنم. بارها به خاطر خانواده ش با من دعوا کرده و من احساس میکنم برای اون خانواده ش تو اولویت هستن نه من. نمیدونم شاید هم نمیتونه رو حرف خانوادش حرف بزنه. پدر و مادر نامزدم با هم لج بازی میکنن و اگه مادرشوهرم خواهرشو دعوت کنه فرداش پدر شوهرم خواهرشو دعوت میکنه و ما هم اگه پیش خاله بریم باید پیش عمه هم بریم یا اگه من نتونم نامزدم تنها میره. الان دوره نامزدی هستش اما بعد از ازدواج احساس نمیکنم بتونم با این موضوع کنار بیام که شوهرم توافقمون رو نادیده بگیره. خواهش میکنم کمکم کنین.

مشاوره خانواده

زود از دست نامزدم عصبانی می شوم

پرسش:دختری 28 ساله هستم. 6 ماهه که عقد کردم. همسرم مرد خوبیه و به هم علاقه مندیم. اما احساس میکنم حرف همدیگر رو متوجه نمیشیم. من روز به روز حساس تر و عصبی ترمی شم. متاسفانه نمی تونم عصبانیتم رو کنترل کنم. نمی دونم چطور در مقابل رفتارهای او عکس العمل نشون بدم. لطفا مرا راهنمایی کنید.

مشاوره خانواده

اختلاف فرهنگی، ازدواجمان را تهدید می کند

پرسش: من با کسی ازدواج کردم که اصلا از لحاظ فرهنگی، سلیقه و سطح فکری با هم همخوانی نداریم. از دوران نامزدی و حتی دوران عقد تلاش کردم که رابطه مان بهم بخورد ولی نشد. حتی 2 ماه از عقدم نگذشته بود که پیش مشاور رفتم ولی او از عواقب طلاق منو ترسوند. تا اینکه الان یک سال است که از ازدواجمان میگذرد و مشکلات همچنان وجود دارد. خانواده همسرم در روستا هستند و برای هر بار رفتن به آنجا من عذاب میکشم چون وقتی وضعیت آنجا را می بینم از زندگی و شوهرم زده می شم و نمی تونم با خانواده اش احساس نزدیکی و صمیمیت داشته باشم. غریبی می کنم. این مساله معضلی شده برام و باعث بحثمون می شه. مشکلات دیگم از این قضیه نشات میگیره. لطفا من رو راهنمایی کنید.

بیشتر

آخرین بحث ها و نظرات

باغ و تشریفات یلان
خیلی خیلی زیباست باغ یلان من هفته پیش اونجا بودم، نمیدونم اینج...

10 ساعت قبل

تالار شیان سرخه حصار
ممنون ازتون که بهترین شب زندگیمو عالى برگزار کردید، همه چى عال...

دیروز

اجاره یا فروش لباس عروس یا نامزدیتون...
سلام .لباس عروس بسیار شیک و تمیز.دوخت مزون.فقط یکبار پوشیده شد...

پریروز
لطفا کمی صبر کنید...