ازدواج اجباری، اختلاف فرهنگ و چند نکته برای مدیریت آن

با اجبار خانواده ام با شوهرم ازدواج کردم خونواده شوهرم اهل دزدی و ربا خوری هستند واسه همین اصلا باهاشون رابطه ندارم و فقط با خونوادم خودم رفت امد میکنم اما وقتی به خونه پدرم میام خونوادم به شوهرم اصلا اهمیت نمیدن و مثل یه برده باهاش رفتار میکنن درصورتی که خودشون منو مجبور به ازدواج کردن. الانم با رفتارشون دو دل بودنمو بیشتر میکنن. لطفا راهنماییم کنید
پاسخ

باسلام خدمت شما بانوی گرامی

متاسفانه بخشی از مشکلات زندگی زناشویی به عدم توجه به ملاک های صحیح ازدواج در بدو انتخاب بر می گردد.

به هر حال زمانی که انتخاب صورت می گیرد و ما با فردی ازدواج می کنیم بخش زیادی از ادامه این ارتباط به دانش و مهارت شما برای ارتباط همسر و اطرافیان مربوط می شود.

مثلا این نکته که اشاره کردین خانواده شوهرتون اهل رباخواری و دزدی هستند، نشان از تفاوت فرهنگ دو خانواده دارد که در چنین مواقعی با شناخت بیشتر فرهنگ خانواده همسرتون می تونید روابط تون را مدیریت کنید؛

در واقع ، مسوولیت رباخواری خانواده همسرتون به عهده شما نیست و گاهی این اشکالات به تمام حوزه های ارتباطی شما آسیب نمی زند و می توان رابطه سازی کرد.

یعنی در هر فرد ضعیفی می توان یه ویژگی مثبتی یافت و با آن رابطه برقرار کرد.

به عبارت بهتر اگر رنگ شیشه عینک شما قرمز باشد، هر شلغمی را لبو می بینید، پس پیشنهاد می شود به ذهنتون عینک خوش بینی و مثبت اندیشی بزنید.

از سوی دیگر، به صرف ازدواج، می بایست بین شما و همسرتون یکرنگی و یکپارچگی شکل بگیره و شما مدیر رابطه بین خانواده تون با شوهرتون و برعکسش باشید.

در واقع، این شما هستین که می تونید شان و اهمیت همسرتون را پیش خانواده تون بالا ببرید. سعی کنید از همسرتون در مواجهه با خانواده تون حمایت کنید و از ویژه گی های ایشان تعریف کنید تا در ذهن خانواده تون شان و جایگاه همسرتون حفظ شود.

حتی گاهی می بایست از شوهرتون در مقابل انها دفاع کنید، نه اینکه نسبت به ازدواج تون دلسرد شوید.

در صورت داشتن ابهام باز هم در خدمتتون هستم. می تونید پرسش های بیشتر را همینجا در کلینیک نوعروس مطرح کنید.

به امید شاد زیستن.

لطفا کمی صبر کنید...